تبلیغات


__
لیست توصیفنامه ها
20 آذر 85 - 01:35
سلام به همه این خانومی كه می‌بینید یك خانوم قد بلند زیباست كه متاسفانه ایران نیست، البته به من قول داده وقتی اومد ایران با هم قدم بزنیم، البته نمی‌دونم یادش مونده یا نه.
12 آذر 84 - 07:17
جهان در خواب تنها من در این معبد در این محراب دلم میخواست بند از پای جانم باز می كردند كه من تا روی بام ابرها پرواز می كردم از آنجا با كمند كهكشان تا آستان عرش می رفتم در آن درگاه درد خویش را فریاد میكردم
23 مهر 84 - 17:28
و تو رفتی تنها آخر قصه ی ما اینجا بود خداحافظ همان کلامی بود که تو در پشت خنده ها کشتی ( و در آن لحظه هیچ حرفی نیست ) نازنینم خداحافظ پشت سر هیچ نگاهی به هرچه مانده مکن شب و روز من با تنهایی مثل یک برگ زیر پای بی تفاوتی است تو برو ماندن من مرگ من است ... نازنینم خداحافظ تو خودت شاخه ای از فاصله را هدیه ام آوردی تو خودت خواستی که دور از هم شعله خاطره ها را به دست باد دهیم و من میان بهت و غرور حرف آخر را زدم ... نازنینم خدافظ
11 مهر 84 - 04:49
سنگ آرایش كوهستان نیست همچنانی كه فلز زیوری نیست به اندام كلنگ در كف دست زمین گوهر ناپیدایی است كه رسولان همه از تابش آن خیره شدند پی گوهر باشید لحظه ها را به چراگاه رسالت ببرید و من آنان را به صدای قدم پیك بشارت دادم و به نزدیكی روز و به افزایش رنگ به طنین گل سرخ پشت پرچین سخن های درشت
9 مهر 84 - 03:23
روزی ما دوباره كبوترهایمان را پیدا خواهیم كرد و مهربانی دست زیبایی را خواهد گرفت روزی كه كمترین سرود بوسه است و هر انسان برای هر انسان برادری ست روزی كه دیگر درهای خانه را نمی بندند قفل افسانه ای ست و قلب برای زندگی بس است روزی كه معنای هر سخن دوست داشتن است تا تو به خاطر آخرین حرف دنبال سخن نگردی روزی كه اهنگ هر حرف زندگی ست تا من به خاطر آخرین شعر رنج جست وجوی قافیه نبرم روزی كه هر لب ترانه یی ست تا كم ترین سرود بوسه باشد.
7 مهر 84 - 21:44
ای ستاره ای كه پیش دیده منی باورت نمیشود كه در زمین هركجا به هر كه میرسی خنجری میان پشت خود نهفته است پشت هر شكوفه تبسمی خار جانگزای حیله ای شكفته است آنكه با تو میزند صلای مهر جز ب فكر غارت دل تو نیست
__