لیست توصیفنامه ها6 شهریور 86 - 11:39 | |
تنها ایستاده ام
بسان رهگذرخسته
که مات و مبهوت
سنگهای دوسوی رودخانه را
نظاره می کند.
کاش میدانستم
این رود بیکران
وآن سنگهای فراوان
مرا تا کدام ناکجا
می کشانند.
گاه می اندیشم
این همه نفرت
چگونه بردر ودیوارم
می بارد
گاهی میدانم
پاسخها نیز میبارند
بردرودیوارم.
احساس می کنم
دلم درپی سفراست
وبه من آموخته بودند
که "خوبی همانند آبست
وواژه های بدی و نفرت
سنگهای ساحل
آب میرود پاک وروشن
وسنگها میمانند
همیشه سنگ".
فرقی نمی کند
نشناسدم کسی
چون من همان مسافر
شبهای ظلمتم
باید که بگذرم
خودهم نمیدانم
لیکن فقط
می دانم اینقدر
که دراین نزدیکیها
خدایی هست ...
|
7 مرداد 86 - 16:30 | |
سلام
کلوب دلتنگی ها افتخار می کند شما یکی از اعضای آن باشید.
خوشحال میشیم اگه دعوت مارو قبول کنید و جهت بهتر شدن کلوب ما را یاری نمایید.
تا دلسرای عشاق ، همت عاشقانه
منتظریاری سبزتان ، کلوب دلتنگی ها.
جهت عضویت روی لینک زیر کلیک کنید:
http://www.cloob.com/clubname/deltangihai_ma
یادتون نره امتیازتون به کلوب دلتنگی هارو از قسمت درباره کلوب ثبت کنین |
24 تیر 86 - 16:55 | |
تو به من می خندیدی
و نمی دانستی
من به چه دلهره از باغچه همسایه
سیب را دزدیدم
باغبان از پی من تند دوید
سیب را دست تو دید
غضب آلود به من کرد نگاه
سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک
و تو رفتی و هنوز ،
سالهاست که در گوش من آرام ، آرام
خش خش گام تو تکرار کنان ،
می دهد آزارم
و من اندیشه کنان
غرق این پندارم:
که چرا
خانه کوچک ما
سیب نداشت؟!
<p align="center">
<img src="http://abeeeeeb.persiangig.com/image/photo sher/80-89/80.JPG" align="bottom" border="0" hspace="0" width="500" height="357"></p> |
22 تیر 86 - 14:24 | |
از حسی بیهوده
از لبخندی وسوسه انگیز
و از امیدی پوچ ...
همیشه از من شروع می شود
از غبار روبی صندوقی کهنه
از روشن کردن شمعی نیمه سوخته
و از حبابی بر آب نشسته ...
همه چیز با تو تمام می شود
با خیالی پیش تو مانده
با غروری در هم شکسته
و با دربی همیشه بسته ...
همیشه با تو تمام می شود
با زورقی بر گل نشسته
با دلی از غم شکسته
و با کلامی در سینه دفن شده ...
همه چیز با تو تمام می شود
همیشه بی تو تمام می شود
|
3 اردیبهشت 86 - 21:07 | |
آیا گذری هست به مهتاب و شب راز و نیاز؟
گفته بودی که بپرسم،بروم یا که ببینم!
گذر مخملی زنجره در جوی روان، هست هنوز؟
گفته بودی لب آن رود،
در آن دهکده آواز زنی غمگین است
بروم یا که ببینم!
گل زیبای وجودش زچه رو می گرید؟
به چه ها می نالد؟
و چرا دایره رنگ غزل های خدا غمگین است؟
|
17 فروردین 86 - 04:31 | |
خداوندا ، خداوندا تو هم یکبار عاشق شو
و بر گیر از لب میگون یاری بوس اشک آلود
تو هم در انتظار دلبری با ترس و لرز و بیم
سر آن کوچه یک ساعت بمان غمناک و اشک آلود
که از درد من و راز درون من خبر گردی
تو هم چون من به رسوایی میان ده سمر گردی
وفا داری کن و جور و جفایش را تحمل کن
چنان خو کن به او تا هستی تو جمله او گردد
و بعد در آغوش رقیبی مست و بی پروا
تماشا کن که تا بهتر بدانی حالت مارا
خداوندا تو هرگز نامه معشوقه ای خواندی
که بنویسد تویی دینم تویی جسمم تویی جانم
ولی فردا همان فردا که آغاز جدایی هاست
بگوید کن فراموشم نمیخواهم پشیمانم
و تو مانند مرغ نیم بسمل پر زنی بر خاک
و شعرت نامه ات ، آتش زند بر پیکر افلاک
خداوندا ، تو یک شب تیشه مردانگی بردار
و از ریشه بر افکن این درخت عشق و مستی را
و خواهی دید با محو کلام دوستت دارم
تو خواهی داد بر باد فنا بنیاد هستی را
وز آن پس هر دلی را کردی از عشق بتی دلشاد
به درس وفا هم در کنار عشق خواهی داد
شهاب رستگار
|













