تبلیغات


__
لیست توصیفنامه ها
23 مرداد 87 - 10:50
خداوندا جذبۀ عشق تو خواهم که دانم به هر عشقی جز عشق تو رو کردم مجازی بود... چو طفلان در پی دل رفتمو اکنون پشیمانم که هر دلتنگی جز تو در من بود بازی بود اگر تنها ترین تنها شوم باز خدا هست
15 مرداد 87 - 11:53
بنویس بابا مثل هر شب نان ندارد سارا به سین سفره مان ایمان ندارد بعد از همان تصمیم کبری ابرها هم یا سیل می بارد و یا باران ندارد بابا انارو سیب و نان را می نویسد حتی برای خوردنش دندان ندارد انگار بابا همکلاس اولی هاست هی می نویسد این ندارد آن ندارد بنویس کی آن مرد در باران میآید این انتظار خیسمان پایان ندارد ای برادر گوش کن نقطه سر خط بنویس بابا مثل هر شب نان ندارد
8 خرداد 87 - 22:20
می دونی بهترین دوست تو کیه ؟ اونی که اولین قطره ی اشک تو میبینه دومیشو پاک میکنه و سومیشو تبدیل به خنده میکنه ....
3 خرداد 87 - 23:17
خدایا... خسته و دلشکسته ام...مظلوم از ظلم تاریخ! پژمرده از جهل اجتماع! ناتوان در مقابل طوفان حوادث! ناامید در برابر افق مبهم و مجهول! تنها، بی کس، فقیر در کویر سوزان زندگی! محبوس در زندان اهنین حیات!... دل غمزده و دردمندم، آرزوی آزادی می کند، و روح پژمرده ام، خواهش پرواز دارد، تا از این غربتکده سیاه، ردای خود را به وادی عدم بکشاند، و از بار هستی برهد، و در عالم نیستی فقط با خدای خود به وحدت برسد. ای خدای بزرگ!... تو را شکر میکنم که راه شهادت را بر من گشودی... دریچه ای پر افتخار از این دنیای خاکی، به سوی آسمانها باز کردی و لذتبخش ترین امید حیاتم را در اختیارم گذاشتی، و به امید استخلاص، تحمل همه دردها و غمها و شکنجه ها را میسر کردی. دکتر مصطفی چمران
24 اردیبهشت 87 - 11:36
درود بر شما هیچ امکان داره نسل جوان عضو کلوب سیاه قلم من بشه ؟ http://www.cloob.com/clubname/siyah البته اگه به نقاشی سیاه قلم علاقه داشته باشند ممنونم
13 اردیبهشت 87 - 11:47
عجب صبری خدا دارد .....!!!! اگر من جای او بودم همان یك لحظه اول كه اول ظلم را میدیدم از مخلوق بی وجدان جهانرا با همه زیبائی و زشتی بروی یكدگرمیرانه میكردم عجب صبری خدا دارد اگر من جای او بودم كه در همسایه صدها گرسنه ’چند بزمی گرم عیش و نوش میدیدم نخستین نعره مستانه را خاموش آندم بر لب پیمانه میكردم عجب صبری خدا دارد اگر من جای او بودم كه میدیدم یكی عریان و لرزان ’دیگری پوشیده از صد جامه رنگین زمین و آسمانرا واژگون ’مستانه میكردم . عجب صبری خدا دارد اگر من جای او بودم نه طاعت میپذیرفتم نه گوش از بهر استغفار این بیدادگرها تیز كرده پاره پاره در كف زاهد نمایان سبحه ’صد دانه میكردم عجب صبری خدا دارد اگر من جای او بودم برای خاطر تنها یكی مجنون صحرا گرد بی سامان هزاران لیلی ناز آفرین را كو به كو آواره و ’دیوانه میكردم عجب صبری خدا دارد اگر من جای او بودم بگرد شمع سوزان دل عشاق سر گردان سراپای وجود بی وفا معشوق را پروانه میكردم عجب صبری خدا دارد اگر من جای او بودم بعرش كبریائی ’با همه صبر خدائی تا كه میدیدم عزیز نا بجائی ’ناز بر یك ناروا گردیده خواری میفروشد گردش این چرخ را وارونه بی صبرانه میكردم عجب صبری خدا دارد اگر من جای او بودم كه میدیدم مشوش عارف و عامی ’زبرق فتنه این علم عالم سوز مردم كش بجز اندیشه عشق و وفا معدوم هر فكری در این دنیای پر افسانه میكردم عجب صبری خدا دارد چرا من جای او باشم همین بهتر كه او خود جای خود بنشسته و ئتاب تمام زشتكاریهای این مخلوق را دارد و گر نه من بجای او چوبودم یكنفس كی عادلانه سازشی با جاهل و فرزانه میكردم عجب صبری خدا دارد عجب صبری خدا دارد
__