لیست توصیفنامه ها18 تیر 87 - 00:10 | |
به کوروش چه خواهیم گفت؟
اگر سر بر آرد ز خاک
اگر باز پرسد ز ما
چه شد دین زرتشت پاک
چه شد ملک ایران زمین
کجایند مردان این سرزمین
به کوروش چه خواهیم گفت؟
اگر دید و پرسید از حال ما
کجایند میران سر مستتان
چه آمد سر خوی ایران پرستی
چه کردید با کیش یزدان پرستی
به شمشیر حق ، نیست دستی
که بر تخت شاهی نشسته است
چرا پشت شیران شکسته است
هوا خواه آزادگی ،
پس چرا بی صداست
چرا خامش و غم پرستید، های
کمر را به همت نبستید، های
چرا اینچنین زار و گریان شدید
سر سفره خویش مهمان شدید
چه شد عِرق میهن پرستیتان
چه شد غیرت و شور و مستیتان
سواران بی باک ما را چه شد
ستوران چالاک ما را چه شد
چرا مُلک تاراج می شود
جوانمرد محتاج می شود
چرا جشنهامان شد عزا
در آتشکده نیست بانگ دعا
چرا حال ایران زمین نا خوش است
چرا دشمنش اینچنین سر کش است
چرا بوی آزادگی نیست، وای
بگو دشمن میهنم کیست، های
که تا غیرتم باز جوش آورد
ز گورم صدای خروش آورد
به کوروش چه خواهیم گفت؟
اگر سر بر آرد ز خاک |
23 اردیبهشت 87 - 22:51 | |
دل من می خواهد
شهرم از حاشیه ها دور شود
شهر من
سرگذشتش ، همه جنگ است و عذاب
مردمش
همه ، زخمی و صبور
همه ، ساده
همه ، در فکر ثواب
شهر من
وسعت پاکی ست که در آن ......
زرتشت
مظهر مهر خدا نازل شد
شهر من شهر خداست
بی نیاز از از تبلیغ و ریا
شهر من وسعت سرسبزی یقین است و غرور
بی دل از خردی خود ، هیچ مخوانش به سکون
که مبادش به ریاضت ، عادت
بی خرد ، دور شود از موطن من
خاک پاکی که از آن گام بی حوصلگی بر میداری
امپراتوری کوروش
آن ابر مرد که پیوند داد
آسمان را و زمین را به خردمندی خویش
وسعت مهر و غرور است و خدا
دل من می خواهد
که ببارد باران
و بشوید ما را
برود لبخندی
که بر این چهره ی ما می کشد آن نقاشک
و شود او رسوا
ای دریغا که در این شهر ، مردم
چتری از دکه ی نقاش خریدند ، همه
وضیلت گشته ست
آنچه یک عمر رذیلت بوده است
ای دریغا ، این گاه
می دهد شخصیت انسان را ، چتر
ترسم این است نبارد باران
و بخشکد لبخند
و بپوسد احساس
ترسم این است که تا جاویدان
رو کشد با این ژست
رحمت و مهر خدا از این شهر
دل من می خواهد
شهر من فاصله گیرد از جنگ
از تظاهر
از رنگ
دل من می خواهد
کودکان شعر بخوانند و برقصند در شهر
نه به جنگ
نه گناه
نکنند عمر گران مایه تباه
به توهم نشود وامانده
برهند از تقدیر
و نگردد به تشبیه و تشابه زنجیر
کاش می شد شهرم
ناجی مردم دنیا نشود
و به آبادی و سرسبزی خود اندیشد
و بداند هیچکس
فکر ما نیست که این گونه تظاهر دارد
همه در مصلحت خویش تفکر دارند
و به تدبیری ژرف
صحنه کذب نمایش برپاست
دل من می خواهد
آه نه نه نه ... نه
دل من هیچ نمی خواهد .... چون
ما دچاریم به تحریف تکامل ... به دروغ
ما دچاریم به تزویر و تظاهر ... به ریا
پس به سر هر چه رسد نیز ..... سزاست
بر گرفته از کتاب سجده بر خرافات
|
11 بهمن 86 - 15:05 | |
ای ابر مرد مشرقی ای کوه
ای نگهبان قدسی خورشید
روشنایی آتش زرتشت
یادگار صداقت جمشید
ناجی سربلندی انسان
ای تو پیغمبر ، ای اهورایی
ای برای تو این هیولاها
همه كوكی همه مقوایی
با كتاب ترانه های من
نه قصیده ، غزل لباس توست
مرد اسطوره ای شعر من
مخمل قلب من لباس توست
با كتاب پدربزرگ من
قصهء رویش تباهء هاست
قصهء امتداد شب تا شب
قصهء ممتد سیاهی هاست
دفتر كهنهء پدر اما
پر سوال و گلایه و تردید
حرف اگر هست ، حرف تنهایی
حرف آیا و و حشت و تردید
با پدر ، آرزوی باغی بود
روی خاكی كه شكل مردن داشت
بس كه تن تشنه بود خاك من
پدرم شوق جان سپردن داشت
با من اما سبد سبد میوه
از درخت غرور باغستان
كوزه كوزه زلال نور و عشق
برای قلب تشنهء انسان
مشرقی مرد پاسدار شرق
معنی جاودانهء اعجاز
خاك اگر خنده كرد و گندم داد
از تو بود ای بزرگ باران ساز
ای رسول برگ رستاخیز
دست حق بهترین سلاح توست
فاتح پاك در زمان جاری
رخش تاریخ ذوالجناح توست |
3 بهمن 86 - 10:46 | |
با من از ایران بگو
با من حرف بزن
از خاک خاموش بگو
از یاران بگو
از ایران بگو
از سرو پایدار
از دماوند بگو
از شیراز تا گیلان
از سیستان تا آذربایجان
از تهران تا اهواز
از خاکم بگو
از شهریاران
از کوروش آن مرد بزرگ
با من از پدر بگو
از درفشم بگو و زمزمه کن سبزو سپید و سرخ
از ایران بگو
از سرزمین افسانه هایم
از خاک پاک آریایی
از پارس و پارت بگو
از شیران بگو
از کوروش آن مرد پاک
از داریوش آن مرد نیک
از فردوسی آن بیدارگر
از بابک آن دلاور مرد
از حافظ رند شیرازم بگو
اشو زرتشت زنده کن
زمزمه کن با من شاهنامه را
و بلند با من بگو
پاینده باد ایران پاینده باد خاکم
|
10 دی 86 - 20:51 | |
ای ملت حق ناشناس
پدر پیر فلك را یار...جان...امان...
تا دگرمادرگیتی چو فرزند بزاید
...
شهریارا رفتی وما را به طوفان داده ای
شهریارا خرمن ما را به باران داده ای
كشتی بی نا خدا را قلب دریا وسیاه
در بند موج سنگی
ما كجا ماندیم و یك دنیا غم بی انتها
ای ملت حق ناشناس
یكباره گشتی ناسپاس
ای ملت حق ناشناس
یكباره گشتی نا سپاس
شهریارا رفتی و از رفتنت گریان شدم
قله های سرفرازی موج های شادمانی و نشاط
ای ملت حق ناشناس
یكباره گشتی ناسپاس
اشكتان بادا مدام ای مردمان ناسپاس
سینه هاتان پر هراس ای ملت حق ناشناس
برگشته خنده ازلبهایمان باشد اساس
برگشته همدم شبهایمان باشد اساس
ای ملت حق ناشناس
یكباره گشتی ناسپاس
كوچه بوئی آورد از خاك تو
این نسیم خاوران برجان من
جان بگیرد این وجود خسته ام
یاد تو گر خیمه زد بر خاطرم
ای ملت حق ناشناس
یكباره گشتی ناسپاس
دل به فرزند رشیدت بسته ایم
هرگز این پیمان خود نشكسته ایم
ای ملت حق ناشناس
یكباره گشتی ناسپاس
|
29 آذر 86 - 19:58 | |
صحبت حکـام ظلمت شـب یـــــلــداست
نــــور ز خـــورشــید جــوی بو که بــر آیــد
محفل آریاییتان طلایی
دلــهایــتــان دریــایــی
شـادیـهایـتان یــلدایی
بر شما پــــــــــــیـــروز بــــــــــاد این شب اهورایی
|








