لیست توصیفنامه ها26 آبان 86 - 10:32 | |
همیشه آنان که از خدا حاجت و درخواستی دارند و ازو همواره چیزی
میخواهند بسیارند ولی آنان که خود خدا را میخواهند نایابند و اندک.
یادمان باشد
فقط از خدا بخواهیم
و از خدا ، فقط خدا را بخواهیم
زیرا از خدا ، غیر از خدا را خواستن ، کم خواستن است. |
20 مهر 86 - 03:01 | |
کم کم غروب ماه خدا دیده میشود
صد حیف از این بساط که برچیده میشود
در این بهاررحمت و غفران و مغفرت
خوشبخت آنکسی است که بخشیده میشود
عید سعید فطررا به شما وتمامی روزه داران این ماه صیام
تبریک وتهنیت عرض می نمایم
اسعدا...ایامکم سعیدا
|
16 مهر 86 - 11:00 | |
کاش میشد با پرستو بال زد
کاش میشد در دل شب فال زد
کاش میشد در نگاه انتظار
خنده ای بر عکس تو در قاب ز د
کاش میشد صورت زرد مرا
گر چه با تب رنگ سرخ یار زد
کاش میشد بر دل سرد خزان
گرمی اسم ترا فریاد زد
کاش میشد غنچه های عاشقی
در میان تاب موی یار زد |
12 شهریور 86 - 00:41 | |
ما گدایان خیل سلطانیم
شهربند هوای جانانیم
بنده را نام خویشتن نبود
هر چه ما را لقب دهند آنیم
گر برانند و گر ببخشایند
ره به جای دگر نمیدانیم
چون دلارام میزند شمشیر
سر ببازیم و رخ نگردانیم
دوستان در هوای صحبت یار
زر فشانند وما سر افشانیم
هر گلی نو كه در جهان آید
ما به عشقش هزار دستانیم
تنگ چشمان نظر به میوه كنند
ما تماشا كنان بستانیم
هر چه گفتیم جز حكایت دوست
درهمه عمر ازآن پشیمانیم
سعدیا بی وجود صحبت یار
همه عالم به هیچ نستانیم ...! |
8 شهریور 86 - 23:30 | |
پیام من خیلی ساده است در زندگی کردن حد و مرزی برای خود قائل نباشید.با تمامیت وجود،شور و شوق و عشق و نهایت احساس زندگی کنید،چرا که غیر از زندگی خدایی وجود ندارد.
نیچه می گوید خدا مرده است.این حرف اشتباه است برای اینکه خدایی که آنها می گویند هرگز وجود نداشته که حالا بخواهد بمیرد.زندگی هست،همیشه بوده و خواهد بود این یعنی خدا.
باز هم تکرار می کنم،بگذارید زندگی ذره ذرۀ وجود شما را فرا بگیرد و از آن آکنده شود.
تأکید بعصی از مذاهب بر انکار زندگی و ترک دنیا بوده است،در حالی که من می گویم با شور و شوق زندگی کنید.انها زندگی را نفی می کنند ولی من آنرا تصدیق می کنم.آنها می گفتند که زندگی چیزی است غیر واقعی و واهی،و تصویری انتزاعی از خداوند که انعکاسی از ذهنیت خاص خودشان بود به انسان ارائه می دادند و به پرستش این انعکاس ذهنی می پرداختند و میلیونها نفر هم از آنها پیروی می کردند.ولی این کار غیر عاقلانه و دور از عقل سلیم است.آنها چیزی را که وجود داشت در ازای موجودی انتزاعی که زاییدۀ ذهنشان بود فدا می کردند.آنها در حقیقت خدا را به صورت یک لغت می پرستیدند و آنرا واقعی می پنداشتند.
زندگی واقعیت است،آنرا در ضربان قلب و در تپش نبض احساس می کنی.این واقعیت همه جا هست،در گلها ،در رودخانه ها ،در ستاره ها.ولی آنها می گویند که اینها همه اش توهم است.برای آنها واقعیات زندگی و رویا از یک جنس هستند.آنگاه خدایی برای خود خلق می کنند ،البته هر کس خدای منطبق با تصویر ذهنی خویش.برای همین است که هزاران جور خدا و رب النوع به وجود آمده است.خداهایی با چهار سر،هزار دست و غیره.این دیگر به ذوق و سلیقه و قوۀ تخیل سازندگان آنها بستگی دارد،انگار که مشغول بازی هستند.سپس به مسموم کردن ذهن دیگران مشغول می شوند و به ترویج این مظاهر دروغین می پردازند.
من می گویم که تنها حقیقت موجود همان زندگی است و زندگی همان خداست چرا که همیشه و همه جا بوده است و خواهد بود.بنابراین بگذار که زندگی با همۀ تنوع اشکال ابعاد و رنگها تو را فرا بگیرد.اگر از عهدۀ این کار ساده بر بیایی....ساده،برای اینکه تنها کاری که باید انجام دهی این است که خودت را در جریان زندگی رها کنی.لازم نیست خودت را در رودخانه به جلو هل دهی،بگذار که رودخانه خودش تو را به اقیانوس هدایت کند.رودخانه مسیر خودش را می شناسد.تو باید آسوده خیال و به دور از هر گونه تنش باشی.ماده و روح را از یکدیگر جدا نکن.هستی یکی است،ماده و روح تنها دو روی سکه هستی هستند.آرام و آسوده باش و با جریان رودخانه به پیش برو.
در زندگی مانند یک قمارباز اهل ریسک باش،نه همچون یک تاجر حسابگر.آنوقت است که خدا و هستی را بهتر خواهی شناخت.قمارباز ریسک می کند،حسابگری نمی کند و همۀ مالمیک خود را شرط می بندد.هیجان و دلهرۀ قمارباز را تجسم کنید وقتی که همه چیز را شرط بسته و انتظار می کشد و از خود می پرسد که حالا چه اتفاقی خواهد افتاد؟در این لحظه پنجرهای می تواند گشوده شود.این لحظه،لحظه دگرگونی جوهر و ذات انسان و رسیدن وی به شناخت است.
شراب هستی را بنوش و از زندگی سرمست و شوریده باش.هشیاری را به کنار بگذار.انسان هوشیار مرده است.شراب زندگی را بنوش،شرابی که آکنده از شعر ،شعر و عطر است.در آن صورت بهار در اختیار توست و هر گاه اراده کنی همراه با خورشید و باد و باران نزد تو می آید و وجودت را از درون دربر می گیرد.
به خاطر همین پیام است که این به اصطلاح سالکان معنوی علیه من هستند،زیرا تصور می کنند که من خدا را انکار می کنم.من خدا را انکار نمی کنم،بلکه به او بعدی واقعی می بخشم،او را زنده می کنم،او را زنده می کنم،او را به تو نزدیکتر می کنم،حتی از قلبت نزدیکتر.خدا هسته وجود توست.او از تو جدا نیست،دور نیست،در آسمان نیست،بلکه همین جاست.من می خواهم آن تصور را که خداوند جایی دیگر در زمانی دیگر است نابود کنم.خداوند اکنون و همین جاست.غیر از اینجا مکانی و غیر از اکنون زمانی وجود ندارد.
|
29 مرداد 86 - 01:12 | |
هرگاه قلبتان برای دیگران می تپد ، فرشتگان برایتان دست تکان می دهند.
|












