لیست توصیفنامه ها29 مهر 86 - 18:35 | |
oon ke ye vaghti tanhakasam bood tanha panahe dele bikasam bood
tanham gozashto raft azkenaram azdardedoorish man bighararam
khial mikardam pisham mimoone taraneye esh gh baram mikhoone
khial mikardam ye ham zaboone nemidoonestam namehraboone
be omide inke shayad bargardi shomaramo dari mikham biam khastegari |
29 شهریور 86 - 00:34 | |
یكی بود یكی نبود مردی بود كه زندگی اش را با عشق و محبت پشت سر گذاشته بود . وقتی مرد همه می گفتند به بهشت رفته است .آدم مهربانی مثل او حتما به بهشت می رفت
در آن زمان بهشت هنوز به مرحله ی كیفیت فرا گیر نرسیده بود.استقبال از او با تشریفات مناسب انجام نشد.دختری كه باید او را راه می داد نگاه سریعی به لیست انداخت و وقتی نام او را نیافت او را به دوزخ فرستاد
در دوزخ هیچ كس از آدم دعوت نامه یا كارت شناسایی نمی خواهد هر كس به آنجا برسد می تواند وارد شود .مرد وارد شد و آنجا ماند
چند روز بعد ابلیس با خشم به دروازه بهشت رفت و یقه ی پطرس قدیس را گرفت :
این كار شما تروریسم خالص است
پطرس كه نمی دانست ماجرا از چه قرار است پرسید چه شده؟ابلیس كه از خشم قرمز شده بود گفت:آن مرد را به دوزخ فرستاده اید و آمده و كار و زندگی ما را به هم زده
از وقتی كه رسیده نشسته و به حرفهای دیگران گوش می دهد...در چشم هایشان نگاه می كند...به درد و دلشان می رسد.حالا همه دارند در دوزخ با هم گفت و گو می كنند...هم را در آغوش می كشند و می بوسند.دوزخ جای این كارها نیست!! لطفا این مرد را پس بگیرید !!
وقتی با ارامش قصه اش را تمام كرد با مهربانی به من نگریست و گفت : با چنان عشقی زندگی كن كه حتی اگر بنا به تصادف به دوزخ افتادی... خود شیطان تو را به بهشت باز گرداند
پائولو كوئلیو
|
20 مرداد 86 - 05:01 | |
فکر کنم خدا میخواست که زینب پسر بشه ، یه دفعه به خاطر یه سری برنامه ریزیا دیگه ( خیلی پیچیدست ، زیاد به این قسمت توجه نکن ) دختر شد . |
18 مرداد 86 - 14:36 | |
دوست دارم تو سیب باشی و من چاقو پوستتو بکنم می دونی چرا؟؟؟ چون چاقو بخواد پوست سیب رو بکنه باید همش دورش بگرده
--------------------------------------------------
كهنه فروش داد میزنه چراغ شکسته میخریم….. کفشای پاره میخریم …. اسباب کهنه میخریم ….. بی اختیار دادزدم : کهنه فروش قلب شکسته میخری
---------------------------------------------------
می دونی زیباترین خط منحنی دنیا چیه ؟ لبخندی که بی اراده رو لبهای یک عاشق نقش می بنده تا در نهایت سکوت فریاد بزنه : دوستت دارم
------------------------------------------------------
من نشانی از تو ندارم اما نشانی ام را برای تو می نویسم: درعصرهای انتظار،به حوالی بی کسی قدم بگذار! خیابان غربت را پیدا کن و وارد کوچه پس کوچه های تنهایی شو! کلبه ی غریبی ام را پیدا کن، کناربیدمجنون خزان زده و کنارمرداب ارزوهای رنگی ام! درکلبه را باز کن و به سراغ بغض خیس پنجره برو! حریر غمش را کنار بزن! مرا می یابی
--------------------------------------------------
دو نفر که همدیگر را خیلی دوست داشتند و یک لحظه نمی توانستند از هم جدا باشند، با خواندن یک جمله معروف از هم جدا می شوند تا یکدیگر رو امتحان کنند و هر کدام در انتظار دیگری همدیگر را نمی بینند. چون هر دو به صورت اتفاقی و به جمله معروف ویلیام شکسپیر بر می خورند: « عشقت را رها کن، اگر خودش برگشت، مال تو است و اگر برنگشت از قبل هم مال تو نبوده »
----------------------------------------------------------
چشماتو دایورت كردی رو قلبم خیالی نیست حداقل از رو ویبره درش بیار تا اینقدر دلمو نلرزونه
-------------------------------------------------------------
زندگی را دور بزن و آن گاه که بر تارک بلند ترین قله ها رسیدی، لبخند خود را نثار تمام سنگریزه هایی کن که پایت را خراشیدند.
------------------------------------------------------------------
اندیشیدن به پایان هر چیز شیرینی حضورش را تلخ می كند... بگذار پایان تو را غافلگیر كند درست مانند آغاز.
------------------------------------------------------------------
تمام لحظه های دنیا واسه زمانیه که اصلآ انتظارشو نداری و هیچ لذتی بالا تر از دوست داشتن نیست پس حالا که انتظارشو نداری دوست دارم
-------------------------------------------------------------------
صبح ها نمیتونم صبحونه بخورم چون دوستت دارم.ظهرها نمیتونم ناهار بخورم چون دوستت دارم.شبها نمیتونم شام بخورم چون دوستت دارم.شبها نمیتونم بخوابم....چون گرسنمه
-------------------------------------------------------------------------
مردهای فرانسوی هم زن دارن هم معشوقه اما زنشونو بیشتر دوست دارن، مردهای آمریکایی هم زن دارن هم معشوقه اما معشوقشون رو بیشتر دوست دارن؛ مردهای ایرانی هم زن دارن هم معشوقه اما مامانشون رو بیشتر دوست دارن.
-------------------------------------------
یكی دلش برای ماهی می سوزه، یكی برای ماهیگیر. اما هیچ كس دلش برای تو كه سر قلابی نمی سوزه!
-------------------------------------------------------------
اگه دوست داری عمیق ترین ، طولانی ترین و محكم ترین بوس دنیا رو تجربه كنی بیا پیش خودم تا لباتو بذارم رو لوله جارو برقی
-------------------------------------------------------------
تو خیلی میفهمی. . . . . . . . . . . . . . . . . .
تو خیلی باهوشی. . . . . . . . . . . . . . . . . .
میفهمی . . . . . . . . . . . . . . . . . .
باهوشی . . . . . . . . . . . . . . . . . .
(اساماس تلقینی برای مونگولا)
-------------------------------------------------------------
اگهی ازدواج: خانومی هستم تحصیل كرده، زیبا، با موهای مشكی و بلند، چشم های مشكی، اندامی مناسب، كمری باریك، كاملا معاشرتی، دارای آپارتمان و ماشین آخرین مدل و با وضع مالی عالی،كه حاضر به ازدواج با هیچ مردی نیستم.... فقط اگهی دادم دلتون بسوزه
--------------------------------------------------------------
ال جی شما را به دیدن بقیه ی اس ام اس ها دعوت می نماید!!!
..............
..............
دنبال چیزی می گردی؟
-------------------------------------------------------------
اگر می خوای دوستت داشته باشم نقطه ها رو دنبال كن
..............
..............
دیدی كمبود محبت داری؟
|
14 مرداد 86 - 19:43 | |
من دلم میخواهد خانه ای داشته باشم پر دوست. كنج هر دیوارش دوستانم بنشینند آرام گل بگو گل بشنو. هر كسی میخواهد وارد خانه پر مهر و صفامان گردد شرط وارد گشتن شستشوی دلهاست. شرط آن داشتن یك دل بی رنگ و ریاست. بر درش برگ گلی میكوبم و به یادش با قلم سبز بهار مینویسم ای دوست خانه دوستی ما اینجاست. تا كه سهراب نپرسد دیگر خانه دوست كجاست!!!
|
8 مرداد 86 - 07:31 | |
سلام به تو مهربانم
ای عزیز تر از آدم و عالم
تویی که با فرسنگ ها فاصله ات در قلب من هستی
سلام به زلال اینه ای که هر دم خوبی ها را، خودم را در آن متجلی می بینم
سلام به یگانه افتاب عصر خودم که سایه اوست که مرا تلقینا از بلایا محفوظ می کند
نمی دانم دنیا را چه شده است
این چه آفتابی است که هم می تابد و هم سایه دارد
ومن ترس را ......
و ترس من از گم گشتن این آفتاب در پیوسته دریا و افق است
و حال یک سوال با هم می گویید غروب زیباست
سلام به آن رخ زیبا ودلنواز تو که با جاذبه ات در جدال است
اکنون با ترس چه کنم
می خواهم به زمینی که شاید روزی قصد جدایی ما را دارد نفرین کنم
ولی چگونه ذره ذره اش مرا یاد تو می اندازد وهمه چیزش مبین حضور توست
پس به که نفرین کنم؟ به خودم ؟
این بار می خواهم گریه هایم را با خودم قسمت کنم
مگر تا حال با که قسمت می کردم ؟ با ....
من جواب این سوا ل ها را بارها شنیده ام ولی هنوز می ترسم
|












