لیست توصیفنامه ها10 آذر 86 - 16:44 | |
خیلی جالبه: از سوسک می ترسیم............ ....از له کردن شخصیت دیگران مثل سوسک نمیترسیم. از عنکبوت میترسیم............ ....از اینکه تمام زندگیمون تار عنکبوت ببنده نمی ترسیم. از خوب سرخ نشدن قورمه سبزی میترسیم............ ....از سرخ شدن آدما از خجالت نمیترسیم. از سرما خوردگی میترسیم............ ....از سرخورده کردن دوستامون نمیترسیم. از شکستن لیوان میترسیم............ ....از شکستن دل آدما نمیترسیم
0000000000000000000000000000000000000
امیدوارم خوشبختی مثل سگ پاچتو بگیره, مثل سوسک ازت بالا بره, مثل انگل تو وجودت باشه, مثل عقرب نیشت بزنه و مثل آف همیشه واست بیاد
.............................................................................
سه چیز در زندگی هیچگاه باز نمی گردند: زمان، کلمات و موقعیت ها. سه چیز در زندگی هیچگاه نباید از دست بروند: آرامش، امید و صداقت. سه چیز در زندگی هیچگاه قطعی نیستند: رؤیا ها، موفقیت و شانس. سه چیز در زندگی از با ارزش ترین ها هستند: عشق، اعتماد به نفس و دوستان واقعی
..................................................................................
من ادعا نمی کنم، همواره به یاد کسانی هستم که دوستشان دارم ولی می توانم ادعا کنم که لحظاتی که به یادشان نیستم نیزدوستشان دارم
0000000000000000000000000000000000000000000
درسرنوشت گل دوحقیقت رقم زدند,روزی به باغ امد.روزی به بادرفت,گویی گل نه رویده ونه پژمرده است............ ....وچه اسان میشوداز یادهارفت.....
>>>>مهره های شطرنج رو دوست دارم، اما از اینکه هدایت یه لشگر به دست منه، میترسم.حریفم خوب بازی نمیکنه. شاید چون اون این بازی رو خیلی بهتر از من بلده، اینطور فکر میکنم.از وزیر خوشم نمیاد اما بهم یاد داده اند که خیلی کارها میتونه بکنه. حیف که جلوش یه عالم سرباز وایستاده.تلاش میکنم تا دیرتر مات بشم.از تموم اینها نمیترسم. از این میترسم که وقتی که مات میشم، هنوز خیلی از مهره هامو حرکت نداده باشم. خدا کنه آخر این بازی به خیر تموم بشه...
>>>>>فکر راحت نفسی خوش دل من می طلبد ... قفسی با در باز ترانه ای از لب ساز
00000000000000000000000000000000000000000000
بگذار هرکجا تنفراست بذرعشق بکارم هرکجا آزادگی هست ببخشایم وهر کجا غم هست شادی نثار کنم الهی توفیقم ده که بیش ازطلب همدلی همدلی کنم بیش از آنکه دوستم بدارند دوست بدارم زیرا در عطا کردن است که ستوده می شویم و در بخشیدن است که بخشیده می شویم
>>>>زندگی گل زیباییست به نام غم فریاد بلندیست به نام آه مروارید غلتانیست به نام اشک و آیینه ی شکسته ایست به نام دل
<<<دو چیز را فراموش نكن: یاد خدا و یاد مرگ.دو چیز را فراموش كن : بدی دیگران در حق تو و خوبی تودر حق دیگران چهار چیز را نگه دار : گرسنگیت را سر سفره دیگران، زبانت را در جمع ، دلت را سردر نماز .چشمت در خانه ی دوست
000000000000000000000000000000000000000000000
خدایا! من همانی هستم که وقت و بی وقت مزاحمت می شوم؛ همانی که وقتی دلش
می گیرد و بغضش می ترکد، می آید سراغت. من همانی ام که همیشه دعاهای عجیب و غریب می کند و چشمهایش را می بندد و می گوید: من این حرفها سرم نمی شود. باید
!دعایم را مستجاب کنی
همانی که گاهی لج می کند و گاهی خودش را برایت لوس می کند؛همانی که نمازهایش
یک در میان قضا می شود و کلی روزه ی نگرفته دارد؛همانی که بعضی وقتها پشت سر مردم حرف می زند و گاهی بدجنس می شود. البته گاهی هم خودخواه،گاهی هم دروغگو. حالا یادت آمد من کی هستم؟ البته می دانم که مرا خیلی خوب می شناسی. تو اسم مرا
....می دانی و اینکه کجا زندگی می کنم اما
خدایا! اما من هیچ چیز از تو نمی دانم. هیچ چی که دروغ است؛چرا یک کمی می دانم. اما این یک کمی خیلی کم است. راستش چند وقتی است که چند تا تصمیم جدید گرفته ام. دوست دارم عوض بشوم،دوست دارم بهتر باشم. من یک عالم سئوال دارم؛سئواهایی که هیچ کس جوابش را بلد نیست. دوست دارم تو جوابم را بدهی. قول می دهی؟
راستی این حرفها یک راز است خدا! راز من و تو. خواهش می کنم به کسی چیزی نگو؛حتی به مادرم
000000000000000000000000000000000000000000
زندگی دفتری از خاطرهاست ....
یک نفر در دل شب ، یک نفر در دل خاک ...
یک نفر همدم خوشبختی هاست ، یک نفر همسفر سختی هاست
،چشم تا باز کنیم عمرمان می گذرد...
ما همه همسفریم
000000000000000000000000
~~~~~~~~~~~~ ~~~~~~~~~ ~~~~~~~~~ ~
ماه! ماه ناگزیر!
ماه! ترانه ی متواری!
از انعکاس اندوه آسمان مگر
مژه ی مرطوب ترا ببوسم،
ورنه دیگر از آن ستاره ی سفر کرده نامی نیست
ماه! ماه ناگزیر!
ماه!ترانه متواری!
من می دانم، می دانم اگر شب نبود
بعد از آن نم نم ملکوت
رنگین گمانی شگلت در بستر گونه های تو می روئید.
پس دیده در پس آستین خویش، به سایه خواهم رفت،
بی صدا گریستن، دشمن مغموم را دلشاد نمی کند
00000000000000000000000000000000000000000000
~~~~~~~~~~~~ ~~~~~~~~~ ~~~~~~~~~ ~~~~~
قسم به عشق كه دروازه سپیده دم است
قسم به دوست كه با آفتاب ها بهم است
قسم به عشق كه زیتون باغهای شمال
قسم به دوست كه خرمای نخل های بم است
سپس به نام جنون- این رهایی مطلق-
كه در طریقت عشاق اولین قدم است
قسم به عشق و جنون و به دوست آری دوست!
كه هم عزیز ترین ، هم رساترین قسم است
كه زیستن تهی از عشق برزخی است عظیم
كه زندگی به نام ارچه، بدتر از عدم است
00000000000000000000000000000000000000000000000
آیا از مجرد بودن احساس ناکامی میکنید؟
هزاران هزار خانم بـا نـگاهـی آکـنده از ترس، افسردگی، ودرماندگی از من میپرسند، "چرا ما هنوز مجرد مانده ایم؟"بـه همین خاطر بود که تصمیم به بررسی علت تنها ماندن آنها گرفتم.
کنـکـاشی روی رابطــه های قــدیمتان انـجام دهید. چرا هیچکدام از آنها تداوم نیافتــنـــــد؟ با صداقت به همه چیز نگاه کنید و از اشتباهاتتان درس بـــگیرید.
ببــینید در یـک رابــــطه شما مالک چه هستید. اگر مشغول بررسی رابطه های گذشته هستید،بـدانید
که مقسوم علیه در همه آنها خودِ شما هستید. یعنی شما هم خودتان قسمتی از مشکل بوده اید. این شما هستید که تجربیات خود را می سازید و انتخاب هایتان را کنترل می کنید. رفتار و تصمیمات شما نتایجی را به دنبال خواهد داشت. مسئولیت آنها را بپذیرید.
خودِ واقعیتان باشید. خودِ واقعیتان همان خودی است که قبل از اینکه دنیا شما را عوض کند و به شما بگوید که چطور باشید و چط نباشید، هیچ ترسی از قضاوت دیگران ندارد. خودِ ساختگی شما ماسک اجتماعی است که برای خوشنود کردن اطرافیان به چهره می زنید و اگر به دنبال یک رابطه ی پردوام و همیشگی هستید، این ماسک به دردتان نخواهد خورد. پس به خودتان فرصت دهید تا خودِ واقعیتان را پیدا کنید.
گفتگوی درونیتان را تغییر دهید�همان چیزی كه بلادرنگ به خودتان میگویید. ممکن است شما با افکار منفی که در سر می پرورانید، خودتان را برای شکست آماده کنید.
یکی از متداولترین اشتباهات افراد مجرد این است که سعی می کنند خودشان را برای طرفی که با او آشنا می شوند تغییر دهند. با اینکار درمورد آنچه هستید با طرفتان رو راست و صادق نیستید و همین برایتان بعدها مشکل ساز خواهد شد.
اگر روشی که تا حالا پیش گرفته اید کار نمی کند، پس روشتان را تغییر دهید. یک کار متفاوت انجام دهید. سعی نکنید کسی باشید که نیستید، درعوض پهنه و گستره ی شخصیتتان را بیشتر کنید.
ببینید با چه نوع شخصیتی می خواهید آشنا شوید و خودتان را در چنان محیط هایی قرار دهید. مثلاً اگر دوست دارید با مردی آشنا شوید که عاشق طبیعت است، پس به آنجا بروید.
فقط 7 درصد از ارتباط، کلامی است. برای هر فکر شما، یک واکنش فیزیولوژیکی وجود دارد. مراقب سیگنال هایی که به بیرون می فرستید باشید. مثلاً در مکالمات غیرکلامی نومیدی و یاس به وجود می آید.
یادتان باشد که برای کامل شدن لازم نیست حتماً با کسی وارد رابطه شوید. اگر تنها و شاد باشید بهتر از این است که با کسی همیشه غمگین و گرفته زندگی كنید. مهمترین رابطه ممكن، رابطه ی شما با خودتان است.
به خودتان فشار نیاورید. حتماً اجبار نیست که ازدواج کنید. اصلاً لزومی ندارد.
قابلیت دسترسی خودتان چطور است. ببینید آیا خودتان را در شرایطی قرار داده اید که با کسی آشنا شوید؟ آیا یک نفر اگر بخواهد چهار قدم با شما راه برود باید خودش را زیر چرخهای ماشینتان بیندازد؟
نومید و درمانده رفتار نکنید. به خودتان این پیام را بفرستید که می خواهید وارد یک رابطه شوید، نه اینکه باید وارد یک رابطه شوید. حتی اگر خودتان هم میبینید که ساعت عمرتان رو به بالا رفتن است، لازم نیست کاری کنید که همه ی مردهای روی زمین صدای تیک تاک آن را بشنوند.
ارزش های ارتباطی در فرد
در رابطه هم مثل سایر جنبه های زندگی، روحیه و منش رفتاری شما به همان اندازه ی اعمالتان اهمیت دارد. اگر ارزش هایی را که در زیر به آنها اشاره می کنیم سرمشق زندگی خود قرار دهید، خواهید دید که کم کم با صداقت، راستی، عشق و اشتیاق بیشتر زندگی می کنید. و این روح زندگی به رابطه تان خواهد دمید.
مالک رابطه تان باشید
شما کاملاً مسئول رابطه تان هستید. نباید فکر کنید که قربانی هستید و از این رابطه زجر می کشید چون طرف رابطه تان همانی نیست که می خواهید. فقط وقتی دست از این طرز تفکر بردارید قادر خواهید بود خود را فردی توانمند و با نفوذ در رابطه بدانید.
خطر زخم خوردن را بپذیرید
اجازه ندهید ترس بر زندگی شما مستولی شود. خواستن، بیرون رفتن و امید داشتن شما را آسیب پذیر می کند. وقتی خود را روی این خط بیندازید، این احتمال هست که به آنچه می خواهید دست پیدا کنید و خواه ناخواه احتمال این هم وجود دارد که به خاطر اینکه به آنچه خواسته اید نرسیده اید، آسیب ببینید. اما نباید خودتان را ببازید.
طرفتان را بپذیرید
اگر طرفتان ببیند که شما او را پذیرفته اید، توانایی نزدیک شدن به شما را پیدا می کند. دو زوجی که به سمت همدیگر در حرکتند، به جای اینکه به خاطر ترس از زخم خوردن به دنبال یک جای امن بگردند، احتمال زیادی وجود دارد که با هم تلفیق پیدا کنند.
روی دوستی متمرکز شوید
باید از مشکلات و زخم هایی که ارتباطات صمیمی گذشته خورده اید یک قدم عقب بکشید و روی ویژگی های مثبت طرفتان متمرکز شوید. ببینید چه چیز باعث شروع دوستی و ایجاد این صمیمیت بین شما شده است.
اعتماد به نفس طرفتان را بالا ببرید
باید روحیه ی پذیرش را در عمل بیاورید. این جرات و خلاقیت را پیدا کنید که چطور حس اعتماد به نفس طرف مقابلتان را بالا ببرید، حتی وقتی که مجبورید او را نقد کنید. به این وسیله محیط بهتری برای پرورش ایجاد می کنید و طرفتان هیچ علاقه ای به ترک شما نشان نخواهد داد.
ناکامی هایتان را بیرون بریزید
ناکامی هایتان را بررسی کنید و درمقابل این وسوسه که آنها را در طرفتان خالی کنید مقابله کنید. وقتی تشخیص دهید که نقاط منفی که در طرفتان می بینید، همان چیزهایی است که در خودتان می بینید، مطمئناً طریقه ی رابطه تان را با او تغییر خواهید داد.
روراست و صادق باشید
هیچ چیز بدتر از یک رابطه ی ناهمخوان نیست. رابطه ای که فرد حرفی می زند اما با رفتار و منشِ غیرکلامی خود چیزی کاملاً متفاوت با آن را می رساند. سعی کنید احساساتتان را رشد یافته و مسئولانه ابراز کنید. با صادق بودن در مورد احساساتتان، رابطه تان را بر پایه ی راستی و درستی بنا می کنید نه دروغ و ریا.
به جای حق به جانب بودن، شاد باشید
سعی نکنید کارهایی که در رابطه انجام می دهید را برمبنای کارآمد بودن آن کارها بسنجید. مثلاً سعی نکنید همیشه و همیشه این را به اثبات برسانید که شما بیشتر از طرفتان می فهمید. درعوض شکیبایی، درک، و دلسوزی از خود نشان دهید که در رابطه تان دشمنی هم ایجاد نمی کند. پس به جای حق به جانب شدن، سعی کنید در کنار هم شاد و خوشحال باشید.
بر بحث و جدل ها غلبه کنید
اوقات تلخی و دعوا بین همه پیش می آید، و به طریقی بر رابطه تان تاثیر می گذارد. به هیچ عنوان نباید از ابزار تهدید برای کنترل و اصلاح طرفتان استفاده کنید. با این روش فقط امکان بحث و گفتگوی معقول را از خودتان و طرفتان می گیرید.
احساساتتان را به جنب و جوش درآورید
باید عشقتان را به طریقی عملی به طرفتان نشان دهید. آنقدر غرق در پیامهای منفی نشوید. باید کاری کنید که خودتان و رابطه تان روز به روز بهتر شوید.
000000000000000000000000000000000000000000000
|
7 آذر 86 - 03:03 | |
با خود شبی به سیر و سفر رفتم
با سایه ام به گشت وگذر رفتم
با سایه گفتگوی من آن شب ادامه داشت
شب با پیاله های پیاپی پایان نمی گرفت
هر جام
جام خاطره ای بود
در دل هزار پرسش و بر لب سكوت تلخ
رفتیم رود را به تماشا كه او تشست
با اولین تکساره شب آغاز گشته بود
با اولین پیاله شب ما
شب ما را به سوی صبح
سوی سپیده سحری می برد
شب شهر خفته را
خاموش زیر چتر سیاهش گرفته بود
زاینده رود در دل مرداب می نشست كه او برخاست
و دستهای نحیفش را بر نرده های آهنی ساحل آویخت
و سایه سیاهش بر روی آبهای روان ریخت
"حمید مصدق "
|
6 آذر 86 - 11:54 | |
چهار شمع به آهستگی میسوختند، در آن محیط آرام صدای صحبت آنها به گوش میرسید.
شمع اول گفت: من صلح و آرامش هستم، هیچ كسی نمیتواند شعله مرا روشن نگه دارد من باور دارم كه به زودی میمیرم ....... سپس شعله صلح و آرامش ضعیف شد تا به كلی خاموش شد
شمع دوم گفت: من ایمان و اعتقاد هستم، ولی برای بیشتر آدمها دیگر چیز ضروری در زندگی نیستم پس دلیلی وجود ندارد كه دیگر روشن بمانم ......... سپس با وزش نسیم ملایمی ایمان نیز خاموش گشت.
شمع سوم با ناراحتی گفت: من عشق هستم ولی توانایی آن را ندارم كه دیگر روشن بمانم، انسانها من را در حاشیه زندگی خود قرار دادهاند و اهمیت مرا درك نمیكنند، آنها حتی فراموش كردهاند كه به نزدیكترین كسان خود عشق بورزند .............. طولی نكشید كه عشق نیز خاموش شد.
ناگهان كودكی وارد اتاق شد و سه شمع خاموش را دید، گفت: چرا شما خاموش شدهاید، همه انتظار دارند كه شما تا آخرین لحظه روشن بمانید ......... سپس شروع به گریستن كرد ........... پــــــــس...
شمع چهارم گفت: نگران نباش تا زمانیكه من وجود دارم ما میتوانیم بقیه شمعها را دوباره روشن كنیم، مـن امـــید هستم.
با چشمانی كه از اشك و شوق میدرخشید ..... كودك شمع امید را برداشت و بقیه شمعها را روشن كرد... |
4 آذر 86 - 12:44 | |
كوتاه ترین راه ها...
كوتاه ترین راه عشق ورزیدن نگاهی ست خالص و بی ریا توام با عشق...
كوتاه ترین راه رسیدن به ثروت آن است كه قابلیت هایت را بشناسی
و بر آن تكیه كنی...
كوتاه ترین راه برای تسكین پشت كنكوری ها دیدن افراد موفق و خوشبختی
است كه حتی از جلوی دانشگاه هم رد نشده اند...
كوتاه ترین راه برای رسیدن به آرزوها واقع بین بودن است...
كوتاه ترین راه برای غیبت نكردن آن است كه عیوب خود را مثل عیب
دیگران ببینی...
كوتاه ترین راه برای داشتن جسمی سالم اعتدال در خوردن است
نه كم نه زیاد...
كوتاه ترین راه برای رسیدن به ثبات آن است كه بر آنچه ایمان
داری پافشاری كنی حتی اگر یك لشكر مخالف داشته باشی...
كوتاه ترین راه برای رسیدن به آرامش آن است كه كمتر به
چیز هایی كه نداری فكر كنی...
كوتاه ترین راه برای فاش نساختن راز دیگران آن است كه هرگز به
رازشان گوش ندهی...
كوتاه ترین راه برای تحقیر نكردن دیگران این است كه فقط چند
لحظه خودت را جای آنها قرار دهی...
كوتاه ترین راه غلبه بر مشكلات كوچك و ناچیز شمردن آنهاست... |
4 آذر 86 - 12:23 | |
جهان هر کس به اندازه وسعت فکر اوست - حضرت علی (ع)
خوشبختی آن است که انسان دنیا را همانطور که تصویر می کند ببیند - كولرز
گاهی سکوت بیش از تمام حرف ها مقصود را بیان می کند - منتاسكیو
خداوند هرگز به بندگانش ستم نمی کند (سوره آل عمران) بلکه آنان خودشان به خویشتن ستم کردند (سوره توبه).
زندگی مثال دختر زیبای تلخ رویی است که به انتظار خنده اش نشسته ای، غافل از اینکه اگر بخندد به تو می خندد.
هر چه بیشتر تلاش کنید که به زور رابطه خوبی با دیگران ایجاد کنید کمتر موفق خواهید شد، برای ایجاد یک رابطه خوب کافی است فقط راحت باشید، خودتان باشید و از لحظاتی که با دیگران هستید لذت ببرید. برایان تریسی
عجب معلم تلخی است تجربه، اول امتحان می گیرد بعد درس می دهد.
دنیا گلی است که گلبرگ هایش خیالی و خارهایش حقیقی است. سیلوا
هر کس دو روز او مساوی باشد، ضرر کرده است. حضرت محمد (ص)
هر گاه بتوانیم پس از شکست لبخند بزنیم، شجاع خواهیم بود. ابراهام لینکین
هر غروب
خورشید را در هاون طلا می کوبند
و گرد زعفرانیش، بر دریا می نشیند
دریا بوی خورشید می دهد
سعی كن مثل خورشید زیاد نور ندی چون همه از نورت استفاده میكنن ولی اصلا نگات نمی كنن .سعی كن مثل ستاره كم نور بدی تا همه تو خلوت شباشون دنبالت بگردن
زندگی شاید لبخند زیبای کودکیم باشد....
شادی های وجودی بچگی هایم...
دوست داشتن های خالصانه و بی ریای یک خردسال...
دستان گرم و تقوای پدر...عشق و ایمان زیبای مادر...
زندگی این بود...این هست...و همین خواهد بود
عاشق شدن مثل دست زدن به آتش می مونه....
پس سعی کن تا وقتی جراتش رو پیدا نکردی....
هیچ وقت بهش دست نزنی.....
اما اگه بهش دست زدی....
سعی کن طاقتش رو داشته باشی
روز اول گل سرخی برام اوردی گفتی برای همیشه دوستت دارم روز دوم گل زردی برایم اوردی گفتی دوستت ندارم روز سوم گل سفیدی برایم اوردی و سر قبرم گذاشتی و گفتی منو ببخش فقط یه شوخی بود
دخترها مثل سیب های روی درخت هستند. بهترین هایشان در بالاترین نقطه درخت قرار دارند. پسرها نمی خواهند به بهترین ها برسند چون می ترسند سقوط کنند و زخمی بشوند، بنابراین به سیب های پوسیده روی زمین که خوب نیستند اما به دست آوردنشان آسان است، اکتفا می کنند. سیب های بالای درخت فکر می کنند مشکل ازآنهاست درحالی که آنها فوق العاده اند. آنها فقط باید منتظر آمدن پسری بمانند که آن قدر شجاع باشد که بتواند از درخت بالا بیاید
هیچ وقت آرزو نکن توی دنیا جای کسی باشی چون اگه آرزوت براورده بشه جای خودت توی دنیا خیلی خالیه
هرگز حسرتی در هیچ کجای دنیا این چنین یکجا جمع نمی شود که در همین سه واژه کوتاه : او دوستم ندارد
|
2 آذر 86 - 04:23 | |
از لغزش روایت صبحهای مرمرین بر گونه داغ و تبسم میگویم، از باران، از تو. چشمهای عریانم راوی این حقیقتاند تا رهایی را یادآوری دگر شوند، آری به دل باید رفت و به دیده پنهان، حقیقتی است نهان در گرو تجربهی فرازها و نشیبهای نارفته و پا نهادن بر پهنه شگرف خیالانگیز در عالمی جدا از وهم و مجاز.
بوی تو تا ناكجای دلم رسوخ كرده و چنان نزدیكی كه حتی نفس اندام های این اتاق نم باران گرفته، در تكرار نگاهت خاموشی چراغها را از یاد بردهام و اكنون در شبی چونین بیدارتر از همه صبحگاهان با فانوسی روشن از تو پا در راه نهادهام فراسوی تك تك سایههایی كه شانه به شانه هم پیر میشوند و زمان را در ساعت جیبیشان از یاد میبرند، تو را میخوانم، تو را ای بهار جاودانه من، در پی دستانت تا سلام نماز تو میمانم و لبان منتظرم را به ذكر تو مینشانم.
|






