تبلیغات


__
لیست توصیفنامه ها
27 شهریور 87 - 11:06
گفته بودی همسفرم هستی مرا تا پای جان دستهایت بالشم قلبت برایم آسمان گفته بودی دوستم داری نرم از پیش تو گفتمت جانان من قلبم به زیر پای تو یاد داری گفتمت با من نشی نا مهربان جان و روحم مال تو تنها کنار من بمان ؟ یاد داری گفتمت بی تو دلم تنها شود؟ همصدابامرگ و هم پیمان غمها می شود؟ گفته بودی هیچ وقت از پیش قلبم نمی روی بی من ودستای من تا خانه غمها روی حال ای نامهربان ِای نارفیق بی وفا دست هایم مانده تنها تو کجا و من کجا ؟ من به هر روز و شبم کارم شده اشک وفغان تو کجایی تا ببینی حال و روزم این زمان؟ گفته بودی می شوی غمخوار و همدم بر دلم خانه ی قلبت شود کاشانه ی عشق دلم یاد داری آن همه شبها که در وقت اذان دست اندردست هم رفتیم تاهفت آسمان ؟ یاد داری بوسه عشقی به لبهامان نشست؟ عهد عشق و یاری آنجا بر دلای ما نشست یاد داری دست گرمت روی قلبم را فشرد ؟ از تپش هایش تو فهمیدی چگونه دل سپرد آه پس کو آن همه عشقی کزان دم میزدی ؟ کو نشان دوستت دارم که حرفش میزدی ؟ بی وفا تنها شدم غمخوار من بودی رفیق عشق من بودی چرا خنجر زدی ای نارفیق یاد داری گفتمت یک لحظه بی تو مرده ام ؟ هستی و دار و ندارم را به تو بسپرده ام
14 شهریور 87 - 17:02
اینجا ایستگاه آخر است , پیاده شو همقطار . من هم پیاده میشوم . مسیر كه اشتباه بود و این اشكها و مركبی كه عجیب بوی تعفن میداد . باید جدا شویم , خاطراتت را میخواهی ؟ بردار . همه اش مال تو . اما این اشكها را نبر , در كوله ام دیگر چیزی ندارم . از چه پیچهایی گذشتیم , یادت هست . دلم برای پرتاب شدن هایمان تنگ میشود , برای دلتنگیهایمان , ارزوهایمان . برای وقتی كه اردو میزدیم پشت این ثانیه ها و چادر را روی تنهاییمان بر پا میكردیم . اخمهایت چه دلنشین بود وقتی از سطح ناصاف زمین ایراد میگرفتی . دلم برای دلهره هایمان تنگ میشود . چه قدر دلهره داشتیم همیشه برای رسیدن . ما باید به این نرسیدن ها بلند بلند میخندیدیم . هوا گاهی خیلی گرم بود و تو همیشه تب داشتی , كنار بركه كه مینشستیم دلم میخواست تا ابد پاشویه ات كنم اما تو میدانستی دستهای گرم من هیچ مرهم نیست ... دیگه نمیتونم بنویسم . . . دیگه هیچ وقت نمینویسم . . . سهم شما همه چیز های خوب دنیا .... سهم من هم یك یادش بخیر . . .
18 مرداد 87 - 11:52
تنهایی در تارو پود وجودم رخنه کرده، محبوبم نمیدانم چگونه باید برایت از عظمت عشق بگویم در حالی که تو عشق را نادیده میگیری و من در آتش عشق میسوزم . کاش میشد با زبان مریم های عاشق سخن بگویم کاش تو به زبان اطلسی آشنا بودی و کاش زبان گلدان هارا میفهمیدی به اندازه ی تمام فرداها ی نیامده عاشقم و به جرئت قسم یاد میکنم که عاشق بمانم تا همیشه تا مرز بودن . چه طور میتوانم با تو بودن را تجربه کنم در حالی که بی تو ماندم ! مرا به یاد آور در روزهای سرد تنهایی و در شبهای خلوت مهتابی ، برایم قطره ای اشک نریز که من لایق اشک های تو نیستم و بدان که من عاشقم.
2 مرداد 87 - 10:20
از وقتی رفتی از پیشم یه کم واست دلواپسم حالا گذشته ها گذشت دیگه بهت نمی رسم دیگه گذشته خاطره نمونده حتی نفسی نمونده حتی اسم من روی نگین یک کسی مگه می شه ستاره چید از تو شب دلواپسی ستاره مون شده حالا چشم و چراغ هر کسی نه عشق می خوام نه خاطره بزار فراموشش کنم کاشکی می شد ستاره تُ یه جوری خاموشش کنم کاشکی می شد دیگه صدات یه جور به گوشم نرسه کاشکی می شد یه جورایی راهها از هم جدا بشه ببین هنوز اسم تو رو گوشه ی قلبم میبینم!! به یاد خاطراتمون هنوز واست گل میچینم !! هر روز به یاد اون روزا یه فال حافظ میگیرم یه فال حافظ می گیرم اون وقت به جاش من میمیرم چی شد ازم گذشتی و حتی به خوابم نمیای زدی شکستی قلبم و گفتی که دیگه نمیخوام فکر نکنی سراغتُ از قاصدک نمیگیرم تو آسمون ستاره ای برای تو نمیچینم هنوز سئواله واسه من چی شد گذشتی از دلت چی شدنیومدی دیگه سر قرار هر شبت روز وداع عشقمون من می دونم یادت می یاد فقط با عذر ساده ای گفتی خدا هم نمیخواد ! فکر نکنی نبخشیدم واست دعا نمی کنم وقتی میرم پیش خدا تو را صدا نمیکنم فکر نکنی حالا می خوام بازم بیای سراغ من باشی مثِ گذشته ها تک گل سرخ باغ من دلت رو دیگه پس دادم شاید بشه مال کسی شاید هم از ما بهترون بشه برات هم نفسی اما یادت بیاد عزیز اگه یه روز پرکشیدم با قاصدکهای دلت به آسمون سر کشیدم بیا سر مزار من گل بفرست هنوزواسم اما یادت بیاد که من هنوز برات دلواپسم
25 تیر 87 - 15:14
یا رب سببی ساز که یارم به سلامت باز آید و برهاندم از بند ملامت خاک ره آن یار سفر کرده بیارید تا چشم جهان بین کنمش جای اقامت فریاد که از شش جهتم راه ببستند آن خال و خط و زلف و رخ و عارض و قامت امروز که در دست توام مرحمتی کن فردا که شوم خاک چه سود اشک ندامت ای آنکه به تقریر و بیان دم زنی از عشق ما با تو نداریم سخن خیر و سلامت درویش نکن ناله ز شمشیر احبا کاین طایفه از کشته ستانند غرامت در خرقه زن آتش که خم ابروی ساقی بر می شکند گوشه محراب امامت حاشا که من از جور و جفای تو بنالم بیداد لطیفان همه لطفست و کرامت کوته نکند بحث سر زلف تو حافظ پیوسته شد این سلسله تا روز قیامت
20 تیر 87 - 12:19
من دیگه خسته شدم بس كه چشمام بارونیه پس دلم تا کی فضای غصه رو مهمونیه من دیگه بسه برام تحمل این همه غم بسه جنگ بی ثمر برای هر زیاد و كم وقتی فایده ای نداره . غصه خوردن واسه چی واسه عشقای تو خالی ساده مردن واسه چی نمیخوام چوب حراجی رو به قلبم بزنم نمیخوام گناه بی عشقی بیفته گردنم نمیخوام دربه در پیچ و خم این جاده شم واسه آتیش همه یه هیزم آماده شم یا یه موجود كم و خالی پرافاده شم وایسا دنیا ، وایسا دنیا من میخوام پیاده شم همه حرف خوب میزنند اما كی خوبه این وسط بد و خوبش به شما ما كه رسیدیم ته خط قربونت برم خدااا چقدر غریبی رو زمین آره دنیا ما نخواستیم دل با خودت نبین نمیخوام دربه در پیچ و خم این جاده شم واسه آتیش همه یه هیزم آماده شم یا یه موجود كم و خالی پرافاده شم وایسا دنیا ، وایسا دنیا من میخوام پیاده شم این همه چرخیدی و چرخوندی آخرش چی شد اون بلیت شانس داره بگو قسمت كی شد همه درویش همه عارف جای عاشق پس كجاست این همه طلسم و ورد جای خوش دعا کجاست نمیخوام دربه در پیچ و خم این جاده شم واسه آتیش همه یه هیزم آماده شم یا یه موجود كم و خالی پرافاده شم وایسا دنیا،وایسا دنیا من میخوام پیاده شم
__