لیست توصیفنامه ها10 آبان 87 - 00:10 | |
سلام..خوش اومدی ..صفا آوردی
این همه عطرو از کجا آوردی ؟
حاشیه ی دامن چین چینت گل
سر می ره از زنبیل و خورجینت گل
چه چارقد رنگ و وارنگی داری
چه دامن سبزو قشنگی داری
مگه قرار نبود که بر نگردی
حداقل مارو خبر می کردی !
همین دیشب برفارو پارو کردیم
دالون و صبحی آب و جارو کردیم
تو که هزار تا کشته مرده داری
سر به سر گلا چرا می ذاری؟
یه کم بتاب به غنچه های قالی
آهای آهای خورشید پرتقالی
بهار خانوم ! خوش اومدی به خونه
بی تو صفا نداره آشیونه
بهار خانوم قربون اسم نازت
قربون پاکی چادر نمازت
جواب سلام غنچه ها یادت رفت
بهار خانوم ..عیدی ما یادت رفت !
|
2 آبان 87 - 00:06 | |
چندروزی است که حالم دیدنی است حال من از این و آن پرسیدنی است گاه بر روی زمین زل می زنم گاه بر حافظ تفأل می زنم حافظ دیوانه فالم را گرفت یک غزل آمد که حالم را گرفت ما ز یاران چشم یاری داشتیم خود غلط بود آنچه می بنداشتیم تورا گم کرده ام امروز ... وحالا لحظه های من ...گرفتار سکوتی سرد وسنگینند... وچشمانم که تا دیروز به عشقت می درخشیدند ...نمی دانی چه غمگینند!!! چراغ روشن شب بود ..برایم چشم های تو نمی دانم چه خواهد شد پر از دلشوره ام... بی تاب ودلگیرم... .... کجا ماندی که من بی تو هزاران بار،در هر لحظه می میرم |
28 مهر 87 - 01:15 | |
رازهای عاشقانه
وعشق این مفهوم هستی
واین واژه برای زندگی کردن وامید داشتن وامید دادن به دیگران
دیگرانی که در این دنیا وا نفسا از پی هم میدوند وغافل از خویشتن که به چه کاری مشغول
این معشوقی که از سخن گفتن در هیچ مکان وزمانی در بینهایت نگنجد
و این بیکران معشوق که این زمینیها در زمانهای از غافلند
آری معشوق من روی سخنم اکنون با توست
این زمین آمده که تنها کسی که حرف او را مشنود توهستی وتنها کسی که دست یاری امی خواهد توهستی
مرا در این زمانه بیرحم که آدمیانش هر لحظه به یک رنگ اند و پر از نیرنگند دریاب
به امید اینکه آقایمان ظهور کند
و مارابه وصال نزدیک کنی
|
23 مهر 87 - 23:47 | |
شنیده بودم که شهید،جان خود را به راحتی تسلیم حق می کند به مانند بو کردن گلی.
پدرم و دیگر رزمنده ها گفته بودند که در جبهه پیکر شهدا نورانی بود و صورتهایشان متبسم.
تصور می کردم لحظه شهادت و چگونگی اش را.
اما با چشمان خود ندیده بودم.
همیشه به شهید و شهادت و آرمانهای عظیم و مقدس در زندگی ام فکر می کنم.
و اینکه آیا می توان مرگی غیر از شهادت و به مانند شهید داشت؟.
لحظه جان دادنش را برایم توصیف کردند ...لا اله الا الله ، اشهد ان لا اله الا الله ، محمد رسول الله ،علی ولی الله...یا فاطمه الزهرا.
"فکر کردیم از هوش رفته اما اورزانس آمد و گفت همان لحظه در دم جان به جان آفرین سپرده است."
سختی جان دادن را تا کنون شنیده ای؟...
اما مرگ این بزرگوار به مانند مرگ شهدا بود.
و زمانی بیشتر متحیر شدم و شنیده هایم را به باور یقین رساندم که چهره اش را دیدم.
چهره ای که با تربت امام حسین ع و سربند و دستبند تربت پاکش و آب زمزم و فرات آراسته بودند.
آرام ، روشن و نورانی شده بود.
و لبخندی که بر لبانش نقش بسته بودو زندگان که بالای سر او به یاد دوران حیاتش در دنیا، ندای یا حسین ع سر داده بودند.
و ما مرده ایم و او زنده شده بود...
آن زمان در دم فهمیدم که می توان به مانند شهدا رفت.
که باید لحظه لحظه زندگی دنیویت رنگ و بویی خدایی بگیرد و هر لحظه شهید راه حق باید بود.
و این بانو ،مادر جانباز 70% بود که قریب 25 سال از فرزند جانبازش پرستاری کرد.
معلم قرآن و ذاکر و مداح اهل بیت بود و بنده همیشه شاکر خدا و هرگز کسی شکوه ای از رنج هایی که به پای فرزند جانبازش کشید از او نشنید.
هر لحظه که فرزند عزیز و جوان خود را در آن حال می دید به طبیعت مادری می مرد و زنده می شد اما خدا هم از او گلایه ای نشنید و فقط بعد از مرگش بود که مارا از رنج و دردی که صبورانه متحمل می شد با قطعه شعری که در وصیتنامه اش نوشته بود آگاه کرد.
|
19 مهر 87 - 02:58 | |
اگر نمی توانی بلوطی بر فراز تپه ای باشی بوته ای در دامنه ی کوهی باش ولی بهترین بوته ای باش که در کنار راه می روید ... اگر نمی توانی درخت باشی بوته باش اگر نمی توانی بوته ای باشی علف کوچکی باش و چشم انداز کنار شاهراهی را شادمانه تر کن ..... اگر نمی توانی نهنگ باشی فقط یک ماهی کوچک باش ولی بازیگوش ترین ماهی دریاچه .... همه ی ما را که ناخدا نمی کنند ملوان هم میتوان بود در این دنیا برای همه ی ما کاری هست کارهای بزرگ و کارهای کمی کوچکتر و انچه وظیفه ی ماست چندان دور از دسترس نیست ... اگر نمی توانی شاهراه باشی کوره راه باش اگر نمی توانی خورشید باشی ستاره باش با بردن و باختن اندازه ات نمی گیرند هر انچه هستی بهترینش باش ... !!! |
8 مهر 87 - 00:42 | |
سر خوش ز سبوی غم پنهانی خویشم ! چون زلف تو سر گرم پریشانی خویشم ! در بزم وصال تو نگویم ز کم و بیش ! چو آینه خو کرده ی هیرانی خویشم ! یک چند پشیمان شدم از رندی و مستی ! امریست پشیمان ز پشیمانی خویشم ! از شوق شکار خنده لبش جان نسپردم ! شرمنده جانان ز گران جانی خویشم ! هر چند امین بسته به دنیا نیم ، اما ! دل بسته به یاران خراسانی خویشم ! سلامتی عشق عالم ، آقا سید علی صلوات |








