لیست توصیفنامه ها2 مهر 87 - 19:43 | |
eyyyy jaaaaaaaan chehghade naziiiiiiiiiii
boooooooooooos☻☺♥♥♥♥♥♥♥ |
7 شهریور 87 - 23:52 | |
تبریک بخاطر موفقیت تحصیلی
امیدوارم همیشه موفق و پیروز باشی |
18 مرداد 87 - 21:10 | |
وقتی دختر، پسر بچه های 6 تا 11 ساله رومی بینم. دلم به حالشان می سوزد که دلشان هیچ وقت با صدای زنگوله ی بنر شاد نشده...هیچوقت با فیلاس فاگ دور دنیا را 80 روزه نگشته اند...دلشان برای چوبین و پای شکسته ی دنی شور نزده...غصه ی پرین و نل و حنا را نخورده اند... با کامیون قرمز پت پستچی سفر نکرده اند... به لودگی های پت و مت و لولک و بولک نخندیده اند... با عوض شدن بارباپاپا به وجد نیامده اند... نه مریم گلی را می شناسند و نه پرنده ی اعجاب انگیز واتو واتو و نه حتی خپل را .... با خانواده ی دکتر ارنست بالای هیچ درختی زندگی نکرده اند و تا به حال حتی اسم هادی وهدی وهاچ زنبور عسل و سرندی پیتی و مخمل و استرلینگ را نشنیده اند...... یادم می آید در تصوراتم شاهزاده سیندرلا بودم و خیال می کردم کالسکه و پیراهن ستاره باران و کفش بلورین به سیندرلامیفرستادم .....این حکایت همه ی ما پسرودختر بچه های نسل دهه ی 60 است....که با سیندرلا مهربان بودن را آموختیم... بخشیدن را تمرین کردیم... یاد گرفتیم که چگونه می توان با جوجو ها و موش ها و پیشی ها و هاپو ها دوست شد ... حتی اگر پیشیش لوسیفر و هاپویش برونو باشد... آن روز ها حسرت این را می کشیدیم که عکس سندباد را روی تکه کاغذی به اندازه ی کف دست داشته باشیم و روی کتابمان یا کیفمان و یا تکه ای از دیوار اتاقمان بچسبانیم و نگاهش کنیم.... اما حیف.... نداشتیم.... نبود... و سندباد آنقدر زیبا بود که بلد نبودیم مثل خودش نقاشیش کنیم... این روزها همه جا پر شده از کیف و دفتر و لباس وبرچسب و فلان و بهمان باربی.... اما پسرکان نسل امروز اگر پیرو اسپایدرمن نباشند سندباد را هم دوست ندارند... مردعنكبوتی را ترجیح می دهند! هنوز آرم برنامه کودک را به خاطر می آوریم... یک پرده ی قرمز و پسرک سفید پوشی که دستانش به پشت بود و دائم از این طرف صفحه ی تلویزیون به طرف دیگر می رفت و آن پرنده ای که می آمد و پرده ی سرخ رنگ را کنار میزد و برنامه ی کودک شروع میشد و پسرک سفید پوش از خوشحالی پر در می آورد..... خوشا به حال ما که نه کامپیوتر داشتیم و نه پلی استیشن و نه مردعنکبوتی.... روزی 1 ساعت برنامه کودک داشتیم که زیبا بود.... که دنیا بود.... که عشق بود.... |
17 مرداد 87 - 13:03 | |
دل خوشم با خاطرات هر شب تو روزها
بی تو دارم با دل خود ماجرایی روز و شب
عاشقانه، كوه به كوه شهر شما را گشته ام
تا بیایم شاید از تو رد پایی روز و شب
پیش رویم قاب عكسی از تو دارم ماه من
بی تو دارم با دل خود ماجرایی روز و شب |
16 مرداد 87 - 11:46 | |
زیباترین عکسها در اتاقهای تاریک ظاهر می شه
پس هر وقت در قسمت تاریک زندگیت واقع شدی …
بدون خدا می خواد زیباترین تصویر رو از تو بسازه … |
29 تیر 87 - 16:26 | |
عشق ورزیدن خطاست *حاصلش دیوانگی ست *عشق ها بازیچه اند* عاشقان بازیگر این بازی طفلانه اند* عشق کو ؟! عاشق کجاست *؟! معشوق کیست *؟! حبس نفس است که عشقش خوانده اند* آنکه می میرد زشوق دیدن امروزها* وآنکه می سوزد زبرق چشم عالم سوزها* گر بیاید دلبر تازه تری* عشق عالم سوز خاموش می شود* چهره ما هم فراموش می شود |











