تبلیغات


__
لیست توصیفنامه ها
15 آذر 85 - 03:43
من شكستم اری تو شكستم دادی باده رنگ و ریا را تو به دستم دادی من غریبم اری تو غریبم كردی بی خبر از ایینه ها پر فریبم كردی تو مرا همچون شمع از سر جور و جفا سوزاندی تو مرا سوزاندی تو مرا بر در و دیوار بدی كوباندی من شكستم اری تو شكستم دادی تو مرا از بودن تو مرا از من و از ما و تو پنجره ها ترساندی... تو مرا از فردا... تو مرا از دریا... تو مرا ترساندی من اسیرم اری تو اسیرم كردی... بی خبر از باران.. تو كویرم كردی از شراب دوری تو چه سیرم كردی من شكستم اری ..
15 آذر 85 - 03:11
در نهفته ترین باغ ها دستم میوه چید و اینک شاخه نزدیک از سر انگشتم پروا مکن بی تابی انگشتانم شور ربایش نیست عطش آشنایی است درخشش میوه درخشان تر وسوسه چیدن در فراموشی دستم پوسید دورترین آب ریزش خود را به راهم فشاند پنهان ترین سنگ سایه اش رابه پایم ریخت و من شاخه نزدیک از آب گذشتم از سایه به در رفتم رفتم غرورم ر بر ستیغ عقاب شکستم و اینک در خمیدگی فروتنی به پای تو مانده ام خم شو شاخه نزدیک
13 آذر 85 - 08:42
خداوندا بشر کیست؟ خداوندا ضمیر عشق و ایمان چیست؟ پس این سحری که گویند از کجا؟ از چیست؟ منم گیجم. منم گنگم. خداوندا نمی دانم چه کردم. نمی دانم. نمی دانم.
13 آذر 85 - 00:20
آنچه مرا نكشد قویترم می سازد
12 آذر 85 - 01:02
باد بادک آبی خود را به آسمان دلم رهانیدم و در آن با بی رنگی خویش نامم را با لاجورد ملکوت هماهنگ کردم و پیوسته به زمزمه در خود خواندم "آسمان کاغذی" آری من همینک آسمانی کاغذین در درون خود از خود دارم و... خوشحالم
11 آذر 85 - 06:42
یادم هست،یادت نیست آن لحظه که از تمام نرگس ها سرودم آن لحظه که نوشیدم می را برای نخستین بار در پانزده سالگی یادم هست ، یادت نیست آن بار که به افتخار بازگشتت از سفر بزمی از می برپا کردم در عالم خردسالگی یادم هست ، یادت نیست آن بار که در آغوشت تا صبح خوابیدم یادم هست ، یادت نیست آن شب که نمی خواستم پایانش را در امن ترین جای دنیا در آغوشت انگار یادت نبود حتی تا صبح فردایش حتی تا لحظه ای بعد فراموش شد انگار باز هم فراموشت شد آن بزم در میخانه های شهر به افتخار بازگشتت از سفر بعد آن روز که باز سفر کردی برایت نامه نگاشتم باز ولی باز پست نکردم تا هنوز شاید که شاید دلگیر شوی از این همه عاشقانه هایم دلگیر شوی از آن همه می هایی که برای سفر نوشیدم یادت هست ، یادم نیست! لحظه ی خداحافظی آن لحظه ای که بوسیدی مرا بی آنکه بدانم باز هم سفر در پیش است یادم هست ،یادم هست ،یادم هست متن تمام عاشقانه هایم که باز سوزاندم تمام ثانیه هایی که در باغ هایی که بنامم کردی گشتم دویدم می نوشیدم اما، هیچ کدام ثانیه ی بازگشت را نگفتن!! تا بشمارم! یادم هست ، یادم هست ، یادم هست چه ثانیه هایی که به شماره نیفتادند "انگار تا همیشه باید" در کوچه باغ های عاشقی در پس لحظه های ماندگار دلم از ثانیه های ماندگار آن شب بگویم که زود تمام شد در امن ترین جای دنیا در آغوشت!
__