تبلیغات


__
لیست توصیفنامه ها
19 مرداد 87 - 15:38
می ترسم از سیاهی شب ، آفتاب کو ظلمت وزد به خانه من ، مهتاب کو هر شاخه چوب دار شود در نگاه من پایان این شکنجه و این اضطراب کو در انحنای کوچک ی آیینه ی کدر اندوه ی بیکران ی مرا بازتاب کو گل های کاغذی است ترا تحفه بهار در باغسار ی سوخته رنگ گلاب کو مرداب قدکشد که دماغت کند تباه آن بو و آن بنفشه و آن عطر ناب کو دیگر دعای سبزه اجابت نمی شود باران رحمتی که ببارد سحاب کو حرف ریا و واژه تزویر و این دروغ تا در میان راست نماید شراب کو تا کام اهرمن بکند پاره از غضب در این شبان تیره طلوع شهاب کو تا سوی آفتاب از این خاکدان درد پیغام آشنا برساند ، عقاب کو آلاله ها به باد رود برگ برگ حیف ترس از خدا ، ملاحظه ای از کتاب کو برق ستاره ای ندمد از کرانه ای در قبر شب فرو شده ام آفتاب کو؟
18 مرداد 87 - 18:52
تا کی ندانم می کشد، زنجیر داران شبم شور شگفتن در دل و آهنگ گفتن بر لبم از عمق شب دارم سخن، از قعر ظلمت گفتگو گوش خدا را کر کند، فریاد یارب یاربم هان ای خدا آسمان، از بند دردم وارهان یا این زمین برهم بزن، یا سرنگون کن کوکبم از یک طرف بنهاده یی، تاج کرامت بر سرم از سوی دیگر می کشی، با تیغ دین و مذهبم چیزی بغیر درد سر، حاصل نشد در روزگار از بحث و درس مدرسه، از قیل و قال مکتبم هر ماه نو رنج دگر ، گل می کند برجان من آخر به شکلی می کشد، میزان و قوس و عقربم
17 مرداد 87 - 17:40
شب یلدا و سرد پایان نمیشه چمن آتش گرفت باران نمیشه ازین افراط و تفریط خداوند چرا آخر رها انسان نمیشه حصار غم کشد بر دور آدم قضا و قدر چرا ویران نمیشه به پیروزی رسد افکار شیطان چرا چیره دمی ایمان نمیشه گل و باغ و چمن را عمر کوتاه خلل بر خار آن سامان نمیشه دو چشم عاشقانست اشکباران چرا خاموش این توفان نمیشه چه رمزی است در اندوه عشاق که هرچه می کنند پنهان نمیشه ندانستیم یارب حکمت ات را که این حکمت چرا عریان نمیشه؟
16 مرداد 87 - 04:52
هنوز نخستین سطر های دفترچه خاطراتم را نخوانده بود، که اشک از چشمانش جاری شد... نگاهی به من افگنده گفت: ...من سطری نوی خواهم شد، درست معکوس همه... بعد از مرور چند برگ ، با نا امیدی برخاست! پرسیدم:چه شد؟ گفت: من نوشتم... به دفترچه ام نگاه کردم... نوشته بود: (.)
9 مرداد 87 - 17:53
دست پاک و دل روشن ، فکر سالم و اراده نیک مایه سعادت انسان است.کسی می تواند صاحب این خصائل گردد که در اعمال شخصی خویش معتدل و خویشتن دار باشد، به حکم صفای باطن و پاکی قلب.
7 مرداد 87 - 18:19
یاد ما هیچ نکردی و شد ایامی چند مانده ام چشم بره گوش به پیغامی چند حرف تلخ لب شیرین تو قند آمیز است گر به پرسش نکنی شاد به دشنامی چند باز سودا شده غالب ز پی دفع جنون گاه گاهی نگهی ، نرگس بادامی چند پخته مغزم، شده ام خشک دماغ از غم یار ساقیا باده لبریز بده جامی چند کام حاصل نشد از تو مرا چون دیگران کن خدارا گذری جانب ناکامی چند بزم ماتم شده بی رویتو ام محفل عیش رنجه فرما بسوی کلبه ی ما، گامی چند آنکه جا داشت همیش بر دلم از دیده جدا شهره ی شهر شد از صحبت بدنامی چند
__