تبلیغات


__
لیست توصیفنامه ها
4 تیر 86 - 12:20
دنیای دون آلود... در این دنیای طاقت سوز و توان فرسا غم انگیزو ملال افزا هوا آلوده ، ابر آلوده، آب و آتش آلوده نسیم کوهساران با دم عیسی وش آلوده نِی آلوده ، مِی آلوده نوای دلکش آلوده شب و شمع و دم و دود و گُل و مُل هر شِش آلوده شراب بی غش آلوده سبو و ساغر و ساقی شراب مانده از پیر مغان باقی حدیث عشق و مشتاقی همه بر باد رفته قصه ها ، از یاد رفته گشته حیران دِیر پیرو مانده حیران پیر دِیر مستی و شوریدگی یادش بخیر ای خوش آن خواب طلائی آن خوشی های خیالی رَسته از ایام و کابوس و لیالی با پَری هم خوابگیها با جنون هم خانگیها وَز خِرد تا خادم خود کامگی، بیگانگی ها تا خرد در خدمت خود کامگیست در جهان عاقل تر از دیوانه کیست ؟ می روم ، می روم تا آشیان در گَنبد مینا بسازم دور از این دنیا بسازم دور از این دنیای دوزخ گونهء قیرینه روزن زشت و زهر آگین زِ پاها تا به گرزن در بهشت آرزو ها غرفه ای زیبا بسازم خیمه ای از پرنیان ، خرگاهی از دیبا بسازم دور از این دنیا بسازم دور از این کانون پَستی میروم با چیره دستی تا بشویم دامنم را لکهء پیراهنم را تا گلستان مُردم گُل مژمرد و آمد برگ ریزان خار با گُل شد ستیزان میروم اُفتان و خیزان تا جهانی بهتر از دنیا بسازم گرچه کُولی بچه ای بی برگ و سازم وا نشد هر گز به کس دست نیازم من دگر در بی کرانها چون دو پیکر یکه تازم آدم و این سر افرازی ؟ شهیر همت بنازم می روم تا دور از شما انسان نُما ، درنده خو ها وین زَننده رنگ و بو ها خانه ای از اطلس و دیبا بسازم کیست منظورم از این انسان نما ها ؟ عذر می خواهم ، جسارت می کنم آری شما ها رفتم از دست شما تا چاره ء فردا بسازم روز روشن از شب یلدا بسازم می روم ، من می روم ، رفتم که رفتم یا بسوزم یا بسازم
8 فروردین 86 - 06:54
من به خورشید اعتقاد دارم, حتی اگر ندرخشد من به عشق اعتقاد دارم, حتی اگر تنها باشم من به خدا معتقدم, حتی اگر ساکت باشد
28 اسفند 85 - 20:57
فرارسیدن سال نو بر شما هیچ ربطی نداره
25 اسفند 85 - 21:02
دور دست ها بیا بیا كه در شب های بی تو ستاره چینان به استقبال نیمه گمشده ام می گردم بیا و در انزوای سكوت سهمگین سكوت و تنهایی را به بی صفاترین واژه رسان بیا و تكیه بر راسخ ترین نگاها شبنم را معنی كنیم ای نهفته ترین تبسم
11 اسفند 85 - 06:39
نگاه كن چه فرو تنانه بر خاك می گسترد آنكه نهال نازك دستانش از عشق خداست و پیش عصیانش بالای جهنم پست است. آن كو به یكی « آری » می میرد نه به زخم صد خنجر، مگر آنكه از تب وهن دق كند. قلعه یی عظیم كه طلسم دروازه اش كلام كوچك دوستی است. (شاملو)
10 بهمن 85 - 17:19
akhey cheghar in khanome nazie
__