لیست توصیفنامه ها17 مرداد 87 - 00:57 | |
در شب کوچک من افسوس
باد با برگ درختان میعادی دارد
در شب کوچک من دلهره ی ویرانیست
گوش کن
وزش ظلمت را میشنوی؟
من غریبانه به این خوشبختی می نگرم
من به نومیدی خود معتادم
گوش کن
|
26 اردیبهشت 87 - 08:08 | |
زندگی آرام است، مثل آرامش یك خواب بلند. زندگی شیرین است، مثل شیرینی یك روز قشنگ. زندگی رویایی است، مثل رویای ِیكی كودك ناز. زندگی زیبایی است، مثل زیبایی یك غنچه ی باز. زندگی تك تك این ساعتهاست، زندگی چرخش این عقربه هاست، زندگی راز دل مادر من. زندگی پینه ی دست پدر است، زندگی مثل زمان در گذر...است |
15 اسفند 86 - 01:28 | |
قاطع باشیم اما لجباز نباشیم
صبور باشیم اما مظلوم نباشیم
حاکم باشیم اما ظالم نباشیم
شجاع باشیم اما احمق نباشیم
راضی باشیم اما قانع نباشیم
بذله گو باشیم اما هرزه گو نباشیم
جاری باشیم اما ویرانگر نباشیم
صریح باشیم اما گستاخ نباشیم
ساکت باشیم اما بی صدا نباشیم
طناز باشیم اما لوده نباشیم
منتظر باشیم اما علاف نباشیم
راحت باشیم اما بی خیال نباشیم
محتاط باشیم اما ترسو نباشیم
سرشار باشیم اما لبریز نباشیم
متواضع باشیم اما ذلیل نباشیم
حساس باشیم اما زود رنج نباشیم
تیز بین باشیم اما عیب بین نباشیم
سریع باشیم اما عجول نباشیم
بزرگ باشیم اما متکبر نباشیم
bossss |
24 بهمن 86 - 12:31 | |
خداوندا ، خداوندا تو هم یکبار عاشق شو
و بر گیر از لب میگون یاری بوس اشک آلود
تو هم در انتظار دلبری با ترس و لرز و بیم
سر آن کوچه یک ساعت بمان غمناک و اشک آلود
که از درد من و راز درون من خبر گردی
تو هم چون من به رسوایی میان ده سمر گردی
وفا داری کن و جور و جفایش را تحمل کن
چنان خو کن به او تا هستی تو جمله او گردد
و بعد در آغوش رقیبی مست و بی پروا
تماشا کن که تا بهتر بدانی حالت مارا
خداوندا تو هرگز نامه معشوقه ای خواندی
که بنویسد تویی دینم تویی جسمم تویی جانم
ولی فردا همان فردا که آغاز جدایی هاست
بگوید کن فراموشم نمیخواهم پشیمانم
و تو مانند مرغ نیم بسمل پر زنی بر خاک
و شعرت نامه ات ، آتش زند بر پیکر افلاک
خداوندا ، تو یک شب تیشه مردانگی بردار
و از ریشه بر افکن این درخت عشق و مستی را
و خواهی دید با محو کلام دوستت دارم
تو خواهی داد بر باد فنا بنیاد هستی را
وز آن پس هر دلی را کردی از عشق بتی دلشاد
به درس وفا هم در کنار عشق خواهی داد
|
11 بهمن 86 - 11:46 | |
از چه بنویسم؟
امشب که سقف آبیه اتاق بر سرم سنگینی میکند مانده ام از چه بنویسم؟
از آنهایی که دیروز با من بودند و امروز رفته اند بنویسم؟
یا از تو که همیشه حرفای مرا می خوانی؟
از چه بنویسم؟
از اسمانی که در حال عبور است یا از دلی که سوت و کور است؟
از زمین بنویسم یا از زمان یا از نگاهی مهربان؟
از خاطراتی که با تو در باران خیس شدند یا از غزل هایی که هیچ وقت سروده نشدند؟
از چه بنویسم؟
از نامه هایی که هرگز به سویت نفرستادم یا از ترانه هایی که هرگز برایت نخواندم؟
از چتری که هرگز زیر آن نایستادم یا از بدرودی که هرگز به زبان نیاوردیم؟
من عاشق خیابانی هستم که قسمت نشد با هم در آن قدم بزنیم.
من دلبسته ی درختی هستم که فرصت نشد آسمان را روی آن حک کنیم.
من منتظر پنجره یی هستم که عطر تو را دوباره به من نشان بدهد.
من دیوانه ی ساقه یی هستم که اولین بار در خواب سپید تو رویید.
ای عشق ناگزیر!
اگر قرار باشد بنویسم باید در همه ی سطرهای دفترم حضور داشته باشی.
نفسهای تو می تواند برگ برگ دفترم را از پاییز پاک کند.
من بیقرار حرفای ناب توام.
حرفهایی که هزاران سال دیگر در یک بعد از ظهر آفتابی به من خواهی گفت!
من از اولین روز آفرینش چشم به راه توام.
کی مرا می یابی؟
تقدیم به بهترینم
|
25 دی 86 - 01:25 | |
تولد تولد تولدت مبارک!!!!! |












