لیست توصیفنامه ها8 دی 85 - 05:49 | |
ما را چه غم که شیخ شبی در میان جمع
بر رویمان ببست به شادی در بهشت
او میگشاید........ او که به لطف و صفای خویش
گوئی که خاک طینت ما را ز غم سرشت
طوفان طعنه،خنده ما را ز لب نشست
کوهیم و در میانه دریا نشسته ایم |
12 آذر 85 - 17:59 | |
درتنگنای کوچه باغ زندگی بدنبال هم زبونی هستم از جنس مهربونی و صداقت
دنبال نقطه ای هستم از حس و وفا ، کمی هم صداقت
که برایش دلی صفا دهم ، روحی را جلا دهم
با بالهایش تا رویا سفر کنم
بستایمش و برایش از زندگی بخوانم
از سرای نیلوفری
از نقاط تاریکی و اندوه دلم با خبرش سازم
برایش از درخت خشکیده بی روح
ترانه ای بخوانم ، شعری بسازم و از آن برگی بچینم ، رنگ زرد
به رنگ تمام بی رنگی ها
آن را با نقطه عطف دلم در آمیزم و با دستانم
که همیشه مملوء از پائیز است
از کوچه های تنگاتنگ تقدیر عبور کنم
ولی افسوس که هنوز این نکته برایم کور است
نقطه ای که اوج احساس و وفاداری من است
به راستی که درد عجیبی است .. (((بیا ساده باشیم و آنچنان ساده باشیم که مهربانی را ببینیم
|
25 آبان 85 - 05:00 | |
:
این دیوانگیست...
که از همه گلهای رُز تنها بخاطر اینکه خار یکی از آنها در دستمان فرو رفته است متنفر باشیم.
که همه رویاهای خود را تنها بخاطر اینکه یکی از آنها به حقیقت نپیوسته است رها کنیم .
که امید خود را به همه چیز از دست بدهیم بخاطر اینکه در زندگی با شکست مواجه شده ایم.
که از تلاش و کوشش دست بکشیم بخاطر اینکه یکی از کارهایمان بی نتیجه مانده است.
که همه دستهایی را که برای دوستی بسوی ما دراز می شوند بخاطر اینکه یکی از دوستانمان رابطه مان را زیر پا گذاشته است رد کنیم.
که هیچ عشقی را باور نکنیم بخاطر اینکه در یکی از آنها به ما خیانت شده است.
که همه شانس ها را لگدمال کنیم بخاطر اینکه در یکی از تلاشهایمان ناکام مانده ایم.
به امید اینکه در مسیر خود هرگز دچار این دیوانگی ها و خطاها نشویم.
و به یاد داشته باشیم که همیشه
شانس های دیگری هم هستند
دوستی های دیگری هم هستند
عشق های دیگری هم هستند
نیروهای دیگری هم هستند
تنها باید قوی و پُر استقامت باشیم و همه روزه در انتظار روزی بهتر و شادتر از روزهای قبل و قبل تر باشیم
|
16 آبان 85 - 13:00 | |
غروبی سخت دلگیر است.
اگر چه آفتاب ظهر، گاهی بر تن این شهر میتابد،
و هر كس در خیال خویش، راهی سوی مأوایی نشان كرده است،
وجودم از غروب انتظارم سخت دلگیر است.
میان چارراه انتظارم سر به زیر افكنده،
راهم را نمییابم.
كدامین جاده فرش زیر پایت میشود امشب؟
تمام جادههای برفی این شهر را پیمودهام شاید،
بگیرم ردّپای مركب مهدی نشانت را؛
ولی برفی نمانده زیر پاهایم،
امان از آب چشمانم.
میان این همه افكار پنهانی،
عبور از نا كجا آبادهای ذهن مغشوشم،
در آن سوتر ز اقیانوس مواج سؤالاتم،
كنون یك قبلة فیروزهای
گلدستههای انتظارش را به سوی آسمان افراشته، شاید
ظهور صاحبش را زمزمه گویان طلب دارد.
كنون در جمكران آرزوهایم،
طنین «العجل»، «الغوث»، «ادركنی»،
فضا را حوریایی كرده، دل را مینوازد؛
اگر چه آفتاب آن سوتر از ما
در افق منزل گزیده،
سرد و خاموش است.
وجودم از طلوع انتظارم سخت دلشاد است؛
گرمِ گرم و آفتابی ...
|
15 آبان 85 - 10:38 | |
جواب سوالم تو باشی اگر
ز دنیا ندارم سوالی دگر
که من پاسخی چون تو میخواستم
مباد آرزویم از این بیشتر
نشستم به بامی که بامیش نیست
شگفتا دلم میزند باز پر
نفسگیر گردیده آرامشم
خوشا بار دیگر هوای خطر
دلم جراتش قطره ای بیش نیست
تو ای عشق او را به دریا ببر
|
15 آبان 85 - 10:02 | |
میشود در انحنای ماهتاب، آسمانی غرق حیرانی شود
ابر حیرت در جمالآباد عشق، بانی یك صبح بارانی شود
یك پرستو بال در بال نسیم، سرمهباران میكند آیینه را
میشود در كوچهباغ زندگی، روح شبنم گردهافشانی شود
میشود نیلوفری سرمستوار، از عبور كوچههامان بگذرد
باز عشق است و فضایی آشنا، آنچه میدانم و میدانی شود
میرسد مردی ز ایل پاك نور، ترجمان واژة دلدادگی
تا كنار آخرین آواز باغ، حامی مفهوم انسانی شود
میتراود از لب گل اشعار ناب، باز هم تقدیرِ قمصر، شد گلاب
بیگمان در این خمارآلودگی، یك غزل صد بار طولانی شود |









