تبلیغات


__
لیست توصیفنامه ها
13 تیر 87 - 22:48
این هم شعر تازه ای از شاعر ملی ایران، «سیمین بهبهانی» شنیــدم بازهم گوهر فشــاندی که روشنـــفکر را بزغاله خواندی ‏ ولی ایشــان زخویشـانت نبـودند در این خط، جمله را بیــجا نشـاندی ‏ ‏ سخـن گفـتــی زعدل و داد و آن را به نان و آب مجــانی کشــاندی ‏ از این نَقلت که همچون نُقلِ تر بود هیاهــو شد عجب توتــــی تکانــدی ‏ سخن‌هایت ز حکمت دفــتری بود چه کفترها از این دفتر پراندی ‏ ولیــکن پول نفـت و سفره‌ی خلــــق ز یادت رفت و زان پس لال ماندی ‏ سخن از آسمان و ریسمان بود دریـــغا حرفـی از جنـــگل نراندی ‏ چو از بزغاله کردی یاد، ای کاش سلامـی هم به میــمون می‌رساندی.
12 خرداد 87 - 09:41
برای مدیریت باید كمی بیرحم بود كه خاتمی نبود... به فكر مدیر دیگری باشید...
12 خرداد 87 - 01:33
...ما تماشاچیانی هستیم ، که پشت درهای بسته مانده‌ایم ! دیر آمده‌ایم ! خیلی دیر ... پس به ناچار حدس می‌زنیم ، شرط می‌بندیم ، شک می‌کنیم ... و آن سوتر در صحنه بازی به گونه‌یی دیگر در جریان است ... حسین پناهی
6 خرداد 87 - 22:59
اگر کودکی فلج بدنیا بیاید و در اینده قهرمان نشود مقصر خودش هست
5 خرداد 87 - 18:31
بر شما بابت زحماتتون خسته نباشید و بابت نوه تون تبریك!
8 اردیبهشت 87 - 13:33
salam khaste nabashid!ghadame noreside mobarak!dige pir shodida!gheseham age khatid man baratoon mifrestam!aval az hame shazde kocholo ro barash bakhonid!
__