تبلیغات


__
لیست توصیفنامه ها
6 خرداد 87 - 20:49
کفش من خسته نشو مقصد همین دورو براس کفش من غصه نخور خدا همیشه اون بالاس کفش من خاکی شدی خوب میدونم ، مثل دلم خسته و داغونو پارس ، آخه از کدوم بگم ؟ عمریه همنفسه هر چی سواره بی کسه خودشو گول میزنه که شاید اون روز برسه روزی که دنیا فقط پر از خوبی باشه و بس روزی که کنده بشن از تو دلامون خارو خس آره سراب نیست دلکم ، وجود داره چنین روزی ولی تا رسیدنش باید همینجور بسوزی کفش من ، هیچکسی ارزش تو رو نفهمیده آخه هیچکس پاهاش از سنگریزه ها نرنجیده کفش من باهام بمون حالا که اینجا بی کسم لا اقل بمون باهام تا آخر این نفسم کفش من قول بده تا وقتی که همراه منی خودت و نذاری هیچوقت رو دل هیچ آدمی
26 اردیبهشت 87 - 13:25
´´´´´´¶¶´´´´¶¶¶¶¶´´¶¶¶¶´¶¶¶¶´´ ´´´´´´¶´´´´´´´´´´¶¶¶¶´¶¶´´´´¶´ ´´´´´´¶´´´´´´´´´´¶´¶¶¶¶¶¶´´´¶´ ´´´´´¶´´´´´´´´´´¶¶¶¶¶´´´¶¶¶¶¶´ ´´´´¶´´´´´´´´´´´´´´´´¶¶¶¶¶¶¶¶´ ´´´¶´´´´´´´´´´´´´´´´´´´¶¶¶¶¶´´ ´´´¶´´´´´¶´´´´´´´´´´´´´´´´´¶´´ ´´´¶´´´´¶¶´´´´´´´´´´´´´´´´´¶´´ ´´´¶¶´´´´´´´´´´´´´´´´¶¶´´´´¶´´ ´´´´¶´´´´´´´´´¶¶¶´´´´¶¶´´´¶¶´´ ´´´´´¶¶´´´´´´´´´´´´´´´´´´¶¶¶´´ ´´´´´´´¶¶¶´´´´´´´´´´´´´¶¶¶´´´´ ´´´¶¶¶¶¶´¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶´´´´´´ ´´´¶´´´´¶¶¶¶¶´´´´¶¶¶¶´´´¶´´´´´ ´´´¶´´´´¶¶¶´¶¶¶¶¶¶¶¶´´´¶¶¶´´´´ ´´´¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶´´¶¶¶¶¶´´´¶¶´´ ´´¶´´´´´´¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶´´´´´´´¶´´ ´¶´´´´´´´´´¶¶¶¶¶¶¶¶´´´´´´´´¶´´ ´´¶´´´´´´´´¶¶¶¶¶¶¶¶´´´´´´´´¶´´ ´´¶¶´´´´´´´¶¶´´´´¶¶´´´´´´¶¶´´´ ´´´´¶¶¶¶¶¶¶´´´´´´´´¶¶¶¶¶¶´
17 اردیبهشت 87 - 11:21
زندگی چون گل سرخیست زنبور زمانه شهد ان را می مکد چیزی که برجاست عسل خاطرات است
8 اردیبهشت 87 - 13:53
salam khobi? kheyli shahkare aliye eyvall baba damet garm sedat ye donas hanjare tarali hasti
4 اردیبهشت 87 - 15:21
خوش خرامان می‌روی، ای شاه خوبان تا کجا شمعی و پنهان می‌روی پروانه جویان تا کجا؟ زانصاف خو واکرده‌ای، ظلم آشکارا کرده‌ای خونریز دل‌ها کرده‌ای، خون کرده پنهان تا کجا؟ غبغب چو طوق آویخته فرمان ز مشک انگیخته صد شحنه را خون ریخته با طوق و فرمان تا کجا؟ بر دل چو آتش می‌روی تیز آمدی کش می‌روی درجوی جان خوش می‌روی ای آب حیوان تا کجا؟ طرف کله کژ بر زده گوی گریبان گم شده بند قبا بازآمده گیسو به دامان تا کجا؟ دزدان شبرو در طلب، از شمع ترسند ای عجب تو شمع پیکر نیم‌شب دل دزدی اینسان تا کجا؟ هر لحظه ناوردی زنی، جولان کنی مردافکنی نه در دل تنگ منی ای تنگ میدان تا کجا؟ گر ره دهم فریاد را، از دم بسوزم باد را حدی است هر بیداد را این حد هجران تا کجا؟ خاقانی اینک مرد تو مرغ بلاپرورد تو ای گوشه‌ی دل خورد تو، ناخوانده مهمان تا کجا؟
2 اردیبهشت 87 - 09:35
هلن كلر می گوید:'' هنگامی كه دری از خوشبختی به روی ما بسته میشود ، دری دیگر باز می شود ولی ما اغلب چنان به دربسته چشم می دوزیم كه درهای باز را نمی بینیم
__