تبلیغات


__
لیست توصیفنامه ها
17 بهمن 86 - 23:58
سلام...سلام.. اومدم یه جا دعوتت کنم و تیز برم..نه وقت تورو می گیرم نه وقت...بازم تورو ببین یه خیابون داریم که اسمشو چون شلوغه و پر رفت و آمده گذاشتیم ولی عصر هیچ ربطی هم به خیابون ولی عصر نداره...اصلا حال کردیم بذاریم ولی عصر.. ببخشید یه لحظه منو جو گرفت...خب می گفتم...تو این خیابون دادگاه داریم... کوی آشنایی داریم محله داریم....دیوونه خونه داریم...تو دیوونه خونه مونم هرکاری توش آزاده..ذوق کردی؟؟ مگه دیوونه ای؟ http://www.cloob.com/clubname/khibane_valiasr
16 بهمن 86 - 22:24
salam asisam mishe ye vaghti ro moshakhas koni bahat bechatam karet daram karam moheme
14 بهمن 86 - 12:03
با تو هستم میگم منظورت چیه ؟ /؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
13 بهمن 86 - 18:37
فقط بخاطر یک شباهت انقدر درگیر چهره شما شدم
8 بهمن 86 - 12:35
پاک و آبی مثل شیشه قلب تو باشه همیشه برای یه لحظه لبخند تک و تنها دل نمی شه شیشه های خونه ما شیشه های مات از غم شیشه های دل شکسته سنگ غم شکسته از درد خاطرات روی شیشه وقتی شیشه ها بخارن چه قشنگه با تو اما بنویسم از نگاهم یکی گفت شیشه ها اما قلبی تو سینه ندارن سنگ و سردن مثل یخ ها چاره ای جز این ندارن ولی اما توی سرما توی برف و توی کولاک وقتی شیشه ها بخارن یه غمی تو سینه دارن می نویسم روی شیشه خاطرات تو و اون روز روزای با تو و ابری مثل باریدن هر روز می نویسم که تو رو باز می بینم میون خوابم می دونی مثل قدیما عاشق سیب گلابم می نویسم با همبن دست روی این بخار شیشه با تموم جون و دل باز هنوزم عشقت رو دارم ولی اما چه عجیبه شیشه ها که دل ندارن شیشه های مات و مبهوت شیشه ها که غم ندارن چرا پس گریه می کردش شیشه شکسته گاهی وقتی از دلم می گفتم روزگاری , خاطراتی می دونی یه رازی امشب شده افشا روی شیشه راز دلشکستگی ها میون من و یه شیشه کی می گه قلبی ندارن شیشه ها میون سینه کی می گه عشقی ندارن مثل آدم دل شیشه برای یه لحظه لبخند من و شیشه غرق نوریم غرق احساس دوباره مهمون یه آسمونیم رنگ شیشه ها خیاله پشت شیشه ها نگاهه بنویس حرف دلت رو تا که شیشه ها بخاره
8 بهمن 86 - 12:34
پر برف است امروز پشت دوش شانه احساس من پر سرمای دلم آنسوی مرز تپش های دو چشم راستی قلب تو با برف چه حسی دارد؟ پولک سر دلش را به کدامین سفرت باخته ای ؟ یادگاری چه برایت داده تا عاشق شوی ؟ عاشق سرمای او کنج قطب انتظار دست تنها پارویی از رنگ غم زندگیمان پر برف پر آدم برفی پر از باران اشک خاطره می سازد برف می بارد و برف منم و شانه مهر غربت سرد دو بال عاشق تن و ذهنم ابریست کوچه هایم برفیست می روم تا به کسی اندیشم رد پایش پیداست پشت پیچ خاطرات دل من دست در دست نگاه عاشق عاشق است این دل من عاشق برف سپید زیر سقف دست پر مهر خدا و چه زیباست بلوری از برف پشت دوش شانه احساس من و چه شوری دارد برف بازی با کسی از جنس برف
__