تبلیغات


__
لیست توصیفنامه ها
26 فروردین 85 - 20:11
مهاجرت واقامت در استرالیا ------------------------------------------- مهاجرت و اقامت در سرزمین رویاها استرالیا شما را جهت کسب اطلاعات بیشتر به بازدید از سایت ما به آدرس اینترنتی www.apisiran.com دعوت می کنیم منتظرتان هستیم موفق باشید
26 فروردین 85 - 19:53
بر دوش خسته كشیدم ترانه هایم را و عاشقانه گذر كردم از حیاط های ازدحام و انزوا از حیاط های كودكان هدر و زنان پا به زا استواران لغوه كبوتربازان زمینگیر و پیرزنان لاجورد و گرد آجر از حیاط های رخت و رخت و رخت از حیاط های خوض های غسل و وضو از حیاط های زن پدر و نشانده هوو ، پدر خوانده از حیاط های قرض و قسط و مساعده روضه ، نذر ، دخیل از حیاط های رادوی ، تپاز راشد و مهوش از حیاط های گلپا و یاحقی از حیاط های اسمیرنوف شلاق نعره های پدر و هق هق مادر از حیاط های امید های مبهم و رؤیا بر دوش خسته كشیدم ترانه هایم را و عاشقانه گذر كردم
10 بهمن 84 - 18:42
سلام اگر میشه من رو ادد كنید با تشكر
5 بهمن 84 - 07:09
برای من نوشتی برای تو می نویسم از دوستان گرامی دعوت می كنم از كلوب ذكر شده دیدن نمایند و در صورت تمایل در این كلوب عضو شوند و در ضمن شما این كلوب را می توانید با آدرس زیر برای دوستانتان معرفی نمایید www.cloob.com/club.php?id=9625 برای من نوشتی برای تو می نویسم با تشكر علیرضا اخروی
16 آذر 84 - 03:56
سلام مترسک. بر خلاف اسمت که توش ترس هست میدونم اصلا ترس به دلت راه نداره . راستی مهم این نیست که پای رفتن نباشه . روحت آزاده که هر جایی بره . آره . هر جایی. (شبنم )
15 آذر 84 - 23:58
(( ... کاش می شد ، جهل را از وجودم می ربودند تا به آسمان واقعیّت ابدی و حقیقت ازلی پرواز می کردم . ای کاش می شد نادانی را از روحم ، از درونم به یغما می بردند ، تا این چنین ، گوشه نشینی دل را پیشه ام نباشد که این همه ناتوانی را از این نادانی ها دارم . کاش نفهمی و بی شعوری ، در ذهنم ناپدید می گشت حتی اگر خود در این عرصه به عدم می پیوستم . ای کاش ... ؟؟؟ شاید در این مکان و در این زمان ، بایستی از جهل و نادانی گریخت . شاید ... ؟؟؟ از این ابهام به کجا بگریزم ؟ به کجا پناه ببرم ؟ چه کسی کمکم خواهد کرد ؟ چه کسی یاریم می کند ؟ تو ای مترسک تنها ! ای مترسک غریب ! تو به دادم برس . تو فریاد مرا بشنو ! تو مرا در یاب ! امّا تو بگو چه کسی را یاد می زنی ؟ تو بگو از که می خواهی . مرا با خود به جایی ببر که مرا بفهمند . مرا دریابند . نه ... ! شاید تو هم نتوانی ! شاید تو هم مثل من نادان باشی . که در این صورت ، ناتوانی ! امّا من ، در جست وجوی آن ناشناختنی بزرگ هستم تا برایش بگویم که این ناشناختنی کوچک چه اندازه غریب و تنها است !!! او حتماً فریاد مرا می شنود . در انتظار رسیدن موعد رستاخیز است . آن روز زنده خواهم شد . آن روز دیگر سایه ی دنیا ، این خرابستان سرا روحم را با تاریکی عجین نخواهد کرد . آن روز دیگر نادانی به تن کاغذ دلم ، به صفحه ی ذهنم ، به پیکر روحم ، خنجر نمی کوبد . دیگر جهل و حماقت ، به ساحل افکارم شبیخون نمی زند . دیگر ... ؟؟؟ تا آن موقع بایستی گریخت . آری تنها بایستی گریخت . گریخت !!! . پاینده باشی . سعید ***
__