لیست توصیفنامه ها5 خرداد 87 - 21:04 | |
وقتی کسی رو دوس داری،حاضری جون فداش کنی
حاضری دنیارو بدی،فقط یه بار نیگاش کنی
به خاطرش داد بزنی،به خاطرش دروغ بگی
رو همه چی خط بکشی،حتّی رو برگ زندگی
وقتی کسی تو قلبته،حاضری دنیا بد بشه
فقط اونی که عشقته،عاشقی رو بلد باشه
قید تموم دنیارو به خاطرِ اون می زنی
خیلی چیزارو می شکنی ، تا دل اونو نشکنی
حاضری که بگذری از دوستای امروز و قدیم
امّا صداشو بشنوی ، شب از میون دوتا سیم
حاضری قلب تو باشه ، پیش چشای اون گرو
فقط خدا نکرده اون ، یه وقت بهت نگه برو
حاضری هر چی دوس نداشت ، به خاطرش رها کنی
حسابتو حسابی از ، مردم شهر جدا کنی
حاضری حرف قانون و ، ساده بذاری زیر پات
به حرف اون گوش کنی و به حرف قلب باوفات
وقتی بشینه به دلت ، از همه دنیا می گذری
تولّد دوبارته ، اسمشو وقتی می بری
حاضری جونت و بدی ، یه خار توی دساش نره
حتی یه ذرّه گرد وخاک تو معبد چشاش نره
حاضری مسخرت کنن ، تمام آدمای شهر
امّا نبینی اون باهات ، کرده واسه یه لحظه قهر
حاضری هر جا که بری ، به خاطرش گریه کنی
بگی که محتاجشی و ، به شونه هاش تکیه کنی
حاضری که به خاطر ، خواستن اون دیوونه شی
رو دست مجنون بزنی ، با غصه هاهمخونه شی
حاضری مردم همشون ، تو رو با دست نشون بدن
دیوونه های دوره گرد ، واسه تو دس تکون بدن
حاضری اعتبارتو ، به خاطرش خراب کنن
کار تو به کسی بدن ، جات اونو انتخاب کنن
حاضری که بگذری از ، شهرت و اسم و آبروت
مهم نباشه که کسی ، نخواد بشینه روبروت
وقتی کسی تو قلبته ، یه چیزقیمتی داری
دیگه به چشمت نمی یاد ، اگر که ثروتی داری
حاضری هر چی بشنوی ، حتی اگه سرزنشه
به خاطر اون کسی که ، خیلی برات با ارزشه
حاضری هر روز سر اون ، با آدما دعوا کنی
غرورتو بشکنی و باز خودتو رسوا کنی
حاضری که به خاطرش ، پاشی بری میدون جنگ
عاشق باشی اما بازم ، بگیری دستت یه تفنگ
حاضری هر کی جز اونو ، ساده فراموش بکنی
پشت سرت هر چی می گن ، چیزی نگی گوش بکنی
حاضری هر چی که داری ، بیان و از تو بگیرن
پرنده های شهرتون ، دونه به دونه بمیرن
وقتی کسی رو دوس داری ، صاحب کلّی ثروتی
نذار که از دستت بره ، این گنجِ خیلی قیمتی
|
5 فروردین 86 - 09:52 | |
سلام دوست عزیز
سال و فال ، مال و حال ، اصل و نسل ، تخت و بخت
بادت اندر شهریاری بر قرار و بر دوام
سال خرم ، فال نیكو ، مال وافر ، حال خوش
اصل ثابت ، نسل باقی ، تخت عالی ، بخت رام
من ضمن عرض تبریك سال جدید امیدوارم سال خوبی را در كنار خانواده خود داشته باشیدو از شما دعوت می كنم از وب لاگ شخصی من بازدید نمایید ونظر خود را جهت هر چه بهتر شدن مطالب وبلاگم اعلام نمایید
http://www.shahrokh.coo.ir
سال 1386 مبارك با تشكر شاهرخ افشار 3-1-1386
یه شب... یه دل تنگ... یه یاد كهنه... یه یار قدیمی...
دیشب وقتی كه صداتُ پس از ماهها از پشت سیمهای تلفن شنیدم به سختی تونستم تشخیص بدم كه خودتی...
داره باورم میشه كه از یادم میری بیرون... از خاطراتم... چه قدر ازم دور شدی... و چه قدر غریبه... همون غریبه آشنای من كه یه روزی از 100 فرسخی می شناختمت... اما حالا صداتم با من بیگانه است...
دیشب وقتی چشمهام رو روی هم گذاشتم تصویر تو در ذهنم نقش بست اما تار بود.... درست نمیدیدم...
دیشب دلم برات تنگ شده بود... دلم همیشه برات تنگه... از اولشم تنگ بود حتی وقتی كه كنارم بودی و دستات تو دستم بود....
همیشه ازم دور بودی.... همیشه....
دیشب گوشه چشمام به یادت تر شد....
دیشب دلم یه سوزش عجیبی داشت...
دیشب دلم هوات كرده بود....
دیشب...
اما تو نبودی.... تو كنارم نبودی... حتی توی خیالم هم درست نمی دیدمت..
دیشب شب بدی بود...
واسه بار آخر همه خاطراتتُِِ مرور كردم... مثل یه فیلم... خیلی سریع... بعضی جاهاش هم stop می كردم و به چشمات خیره می شدم...( آخ كه چه قدر دلم هوای چشمات كرده )
اما بالاخره تموم شد...وقتی خوب به همشون فكر كردم.... یه تصمیم جدید گرفتم...
یه قلم... یه كاغذ... یه جفت چشم بارونی... و یه پنجرة بارون خورده...
نوشتم... نوشتم... از تو ... از یادت... از دوست دارم ها... از چشمات... از دلتنگی هام ... از رفتنت... از نبودنت و در آخر اینكه.....
هنوزم دوست دارم ای عشق دیرینة من
یه پاكت نامه... یه عكس یادگاری... یه دل شكسته... یه دست لباس...
راه افتادم و رفتم... رفتم و رفتم تا به مقصد رسیدم... یه گوشه خالی... كنار یه قبرستون ... یه قبر خالی... بی نام و نشون...نامه ات بوسیدم و گذاشتم تو قبر خالی... بعد هم عكست رو گذاشتم روش... بعد هم خاك ریختم... خاك ... خاك... خاك
یه قبر... یه شمع... یه شاخه گل... یه دل تنگ...
حالا دیگه جات مشخصِ ... حالا دیگه لازم نیست دنبالت بگردم... از این به بعد میام این جا... هر وقت دلم گرفت... هر وقت دلم هواتُ كرد... هر وقت خواستم بیام پیشت میام اینجا... دیگه لازم نیست تو خیابونا دنبالت بگردم... تو كوچه ها... تو خاطرات... دیگه منتظر برگشتنت نمی مونم... دیگه منتظر تلفنت نیستم... آخه دیگه مطمئنم كه تو مردی و جات هم گوشه یه قبرستون بی نام و نشونه...
دختری هستم به ســــن ســــی و ســه
فارغ از درس و کــــــلاس و مـــدرســه
مــــدرکـــــ لیــســـانـــس دارم در زبـــــان
دارم از خود خانــــه و جـــــا و مکـــــان
مرغـــم و خــواهـــم زبــهـــر خــود خروس
مانـــــده ام در حســــرت تاج عــروس
مبـل و اســباب و لـــــوازم هر چه هست
پنکه و سرویس خواب و فرش و تخــت
هست مـوجود و جهازم کـــــــامل اسـت
پول نقــد و زانـتـیـــا هم شامل است
هرچه گویی هست و تنها شوی نیست
برســـرم گیسو و زُلف و مـوی نیست
ترسم از بــی شــــوهــــری گـــردم تلف
بر دهــــــانــــم آیـــــد از انــدوه کـــــف
کاش جای این همــــــه پـــــول و پــــــله
گـــــیر میکــــرد شوهری توی تــــله
میشـدم عبـــد و کنـــیز شــــوی خــــود
می نمـــودم چـــــاره درد موی خـــود
گیســـوانی عاریت چون یــــــال اســب
می نشاندم بر سَــــرَم بــــا زور چسب
زلــــــف خود را چون پریشــــان کردمی
عیب زلف خویش پنهــــــــان کــردمـی
آنچـــنـــــان شــــوری زخود برپـــاکـــنم
تاکــــــه شــــاید در دلــــش ماًوا کـنـم
بارالــــها تو کـــــرم کــــــن شــــــوی را
خود مرتـــب میکـــــــــنم این مــوی را
|
28 آذر 85 - 05:56 | |
بهار زرد
این تلفن خراب نیست ? تو معرفت نداری
نامه ها بی جواب نیست ? تو معرفت نداری
راه من و تو دور نیست ? تو از ترانه دوری
کوچه ها بی عبور نیست ? تویی که سوت و کوری
تو بی صداترینی ? من از ترانه لبریز
تو به بهار زردی ? من گل سرخ پاییز
سیبای باغمون رو
دیوای قصه خوردن
انگاری توی این شهر
نامه رسونا مردن
حتی خبر ندارم ? کجای این سکوتی
شاپرک رهایی ? یا شام عنکبوتی
حیف نگاه خیسم ! حیف همین ترانه
حیف حروف پک این همه عاشقانه
تو بی صداترینی ? من از ترانه لبریز
تو یه بهار زردی ? من گل سرخ پاییز
سیبای باغمون رو
دیوای قصه خوردن
انگاری توی این شهر
نامه رسونا مردن
شانه ام را تكیه گاه گریه می كنم ! اما ، از یاد نبر ! بی بی باران ! در این روزهای ناشاد دوری و درد، هیچ شانه ای ، تكیه گاه رگبار گریه های من نبود ! هیچ شانه ای !؟
|
27 آذر 85 - 10:40 | |
شاید یه كسی شب ها برای اینكه خواب تورو ببینه به خدا التماس می كنه ، شاید یه كسی به محض دیدن تو دستش یخ میزنه و تپش قلبش مرتب بیشتر میشه ، مطمئن باش یه كسی شب ها به خاطر تو توی دریای اشك می خوابه ، ولی تو اون رو نمی بینی
|
27 آذر 85 - 10:37 | |
شاید یه كسی شب ها برای اینكه خواب تورو ببینه به خدا التماس می كنه ، شاید یه كسی به محض دیدن تو دستش یخ میزنه و تپش قلبش مرتب بیشتر میشه ، مطمئن باش یه كسی شب ها به خاطر تو توی دریای اشك می خوابه ، ولی تو اون رو نمی بینی
|
25 آبان 85 - 22:55 | |
خواب دیدم كه شبی رهگذری می آید شب دلتنگ مرا سر زده می آراید می رسد تا كه پس از این همه دلتنگی ها گره ازبغض غزل های ترم بگشاید این همه شور كه در ذهن غزل های من است بوی یاسی ست كه از هرم تنش می آید .غزلم نذر نگاهت مددی كن؛ چندیست مرگ دارد تن خود را به تنم می ساید.
|
- 1
- 2










