تبلیغات


__
لیست توصیفنامه ها
8 شهریور 87 - 13:09
خسته ام از آرزوها ، آرزوهای شعاری شوق پرواز مجازی ، با لهای استعاری لحظه های كاغذی را ، روز و شب تكرار كردن خاطرات بایگانی ، زندگی های اداری آفتاب زرد و غمگین ، پله های رو به پایین سقفهای سرد و سنگین ، آسمانهای اجاری با نگاهی سر شكسته ، چشمهایی پینه بسته خسته از درهای بسته ، خسته از چشم انتظاری صندلی های خمیده ، میزهای صف كشیده خنده های لب پریده ، گریه های اختیاری عصر جدولهای خا لی ، پارك های این حوا لی پرسه های بی خیا لی ، نیمكت های خماری رو نوشت روز ها را ، روی هم سنجاق كردم: شنبه های بی پناهی ، جمعه های بیقراری عاقبت پرونده ام را ، با غبار آرزوها خاك خواهد بست روزی ، باد خواهد برد باری روی میز خالی من ، صفحه ی باز حوادث در ستون تسلیتها ، از ما یادگاری....
6 شهریور 87 - 11:47
آنگاه که ضربه های تیشه زندگی را بر ریشه آرزوهایت حس میکنی؛ به خاطر بیاور که زیبایی شهاب ها از شکستن قلب ستارگان است
2 شهریور 87 - 12:43
پاییز غریب و بیرحم این همه برگ مگه کم بود؟ گل من رو چرا چیدی؟ گل من دنیای من بود
30 مرداد 87 - 15:49
خدایا عشق را دیدی چه ها کرد مرا با رنج و غم ها آشنا کرد شبی او را پرستیدم چو قدیس ولی با عهد و احساسم جفا کرد همی پنداشتم او بهترین است ولی مجنون دیگر را صدا کرد برای خنده اش خندیدم از شوق برای گریه اش اشکم نوا کرد همی دانم که او نامهربان بود مرا در قعر تنهایی رها کرد کنون آماج غم زندان دردم برای بخششم باید دعا کرد
20 مرداد 87 - 20:05
خدایا! این نیمه‌شب‌ها را به خاطر تو دوست دارم. تو که در نیمه‌های شب ندا می‌دهی: * کسی هست که از من چیزی طلب کند و دهم؟! کسی هست که دعا کند و اجابتش کنم؟! کسی هست که آمرزش بخواهد و او را ببخشم؟! کسی هست که امید بسته باشد و او را به امیدش رسانم؟! کسی هست که آرزویی داشته باشد و برآورم؟!
20 مرداد 87 - 16:45
دوست داشتن همیشه گـــفتن نیست گاه سکوت است و گاه نگــــــاه ... غـــــریبه ! این درد مشترک من و توست که گاهی نمی توانیم در چشمهای یکدیگــر نگــــاه کنیم
__