تبلیغات


__
لیست توصیفنامه ها
3 تیر 87 - 21:02
بغض کن اما نبار خشک شو اما نریز دل نباز از پا نیفت سر بلندی کن عزیز کم نشو بی حوصله گم نشو بی رده پا رد شو از این حال بد دیر کن اما بیا!!!
1 تیر 87 - 17:18
شقایق گفت:با خنده نه بیمارم، نه تبدارم اگر سرخم چنان آتش حدیث دیگری دارم گلی بودم به صحرایی نه با این رنگ و زیبایی نبودم آن زمان هرگز نشان عشق و شیدایی یکی از روزهایی که زمین تبدار و سوزان بود و صحرا در عطش می سوخت تمام غنچه ها تشنه ومن بی تاب و خشکیده تنم در آتشی می سوخت ز ره آمد یکی خسته به پایش خار بنشسته و عشق از چهره اش پیدای پیدا بود ز آنچه زیر لب می گفت : شنیدم سخت شیدا بود نمی دانم چه بیماری به جان دلبرش افتاده بود- اما طبیبان گفته بودندش اگر یک شاخه گل آرد ازآن نوعی که من بودم بگیرند ریشه اش را و بسوزانند شود مرهم برای دلبرش آندم شفا یابد چنانچه با خودش می گفت بسی کوه و بیابان را بسی صحرای سوزان را به دنبال گلش بوده و یک دم هم نیاسوده که افتاد چشم او ناگه به روی من بدون لحظه ای تردید شتابان شد به سوی من به آسانی مرا با ریشه از خاکم جداکرد و به ره افتاد و او می رفت و من در دست او بودم و او هرلحظه سر را رو به بالاها تشکر از خدا می کرد پس از چندی هوا چون کوره آتش زمین می سوخت و دیگر داشت در دستش تمام ریشه ام می سوخت به لب هایی که تاول داشت گفت:اما چه باید کرد؟ در این صحرا که آبی نیست به جانم هیچ تابی نیست اگر گل ریشه اش سوزد که وای بر من برای دلبرم هرگز دوایی نیست واز این گل که جایی نیست ؛ خودش هم تشنه بود اما!! نمی فهمید حالش را چنان می رفت و من در دست او بودم وحالا من تمام هست او بودم دلم می سوخت اما راه پایان کو ؟ نه حتی آب، نسیمی در بیابان کو ؟ و دیگر داشت در دستش تمام جان من می سوخت که ناگه روی زانوهای خود خم شد دگر از صبر اوکم شد دلش لبریز ماتم شد کمی اندیشه کرد- آنگه مرا در گوشه ای از آن بیابان کاشت نشست و سینه را با سنگ خارایی زهم بشکافت زهم بشکافت اما ! آه صدای قلب او گویی جهان را زیرو رو می کرد زمین و آسمان را پشت و رو می کرد و هر چیزی که هرجا بود با غم رو به رو می کرد نمی دانم چه می گویم ؟ به جای آب، خونش را به من می داد و بر لب های او فریاد بمان ای گل که تو تاج سرم هستی دوای دلبرم هستی بمان ای گل ومن ماندم نشان عشق و شیدایی و با این رنگ و زیبایی و نام من شقایق شد گل همیشه عاشق شد
31 خرداد 87 - 00:43
منتظر لحظه ای هستم که دستانت را بگیرم در چشمانت خیره شوم دوستت دارم را بر لبانم جاری کنم منتظر لحظه ای هستم که در کنارت بنشینم سر رو شونه هایت بگذارم....از عشق تو.....از داشتن تو...اشک شوق ریزم منتظر لحظه ی مقدس که تو را در آغوش بگیرم بوسه ای از سر عشق به تو تقدیم کنم وبا تمام وجود قلبم وعشقم را به تو هدیه کنم اری من تورا دوست دارم وعاشقانه تو را می ستایم
11 خرداد 87 - 00:04
دستانم تشنه ی دستان توست شانه هایت تکیه گاه خستگی هایم با تو می مانم بی آنکه دغدغه های فردا داشته باشم زیرا می دانم فردا بیش از امروز دوستت خواهم داشت
10 خرداد 87 - 23:44
برای همه لحظات جادویی متشكرم ! متشكرم برای همه وقت هایی كه مرا به خنده واداشتی. برای همه وقت هایی كه به حرف هایم گوش دادی. برای همه وقت هایی كه به من جرات و شهامت دادی. برای همه وقت هایی كه مرا در آغوش گرفتی. برای همه وقت هایی كه با من شریك شدی. برای همه وقت هایی كه با من به گردش آمدی. برای همه وقت هایی كه خواستی در كنارم باشی. برای همه وقت هایی كه به من اعتماد كردی. برای همه وقت هایی كه مرا تحسین كردی. برای همه وقت هایی كه باعث راحتی و آسایش من بودی. برای همه وقت هایی كه گفتی "دوستت دارم" برای همه وقت هایی كه در فكر من بودی. برای همه وقت هایی كه برایم شادی آوردی. برای همه وقت هایی كه به تو احتیاج داشتم و تو با من بودی. برای همه وقت هایی كه دلتنگم بودی. برای همه وقت هایی كه به من دلداری دادی. برای همه وقت هایی كه در چشمانم نگریستی و صدای قلبم را شنیدی. به خاطر همه ی این ها هیچ وقت فراموش نكن كه : لبخند من به تو یعنی " عاشقانه دوستت می دارم " آغوش من همیشه برای تو باز است. همیشه برای گوش دادن به حرفهایت آمادگی دارم. همیشه پشتیبانت هستم. من مثل كتابی گشوده برایت خواهم بود. فقط كافی است چیزی از من بخواهی , بلافاصله از آن تو خواهد شد. می خواهم اوقاتم را در كنار تو باشم. من كاملا به تو اطمینان دارم و تو امین من هستی. در دنیا تو از هركسی برایم مهم تر هستی. همیشه دوستت دارم چه به زبان بیاورم چه نیاورم. همین الان در فكر تو هستم. تو همیشه برای من شادی می آوری به خصوص وقتی كه لبخند بر لب داری. من همیشه برای تو اینجا هستم و دلم برای تو تنگ است. هر وقت كه احتیاج به درد دل داشتی روی من حساب كن. من هنوز در چشمانت گم شده هستم. تو در تمام ضربان های قلبم حضور داری.
10 خرداد 87 - 23:36
میدونی فرق تو با عشق زندگی و گل چیه ؟ عشق یك كلمه هست ولی تو معنی ان هستی ، زندگی یك اجبار هست ولی تو دلیل آن هستی ، گل یك گیاه هست ولی تو عطر آن هستی
__