لیست توصیفنامه ها27 شهریور 87 - 21:19 | |
برای کشتن یک پرنده یک قیچی کافی است لازم نیست آن را در قلبش فرو کنی یا گلویش را بشکافی پرهایش را بزن خاطره پریدن با او کاری میکند که خودش را به اعماق دره ها پرت کند |
19 شهریور 87 - 22:52 | |
اینگونه زندگی کنیم:
ساده اما زیبا، مصمم اما بی خیال ، متواضع اما سربلند ، مهربان اما جدی ، سبز اما بی ریا ، عاشق اما عاقل |
12 شهریور 87 - 23:16 | |
یک پنجره برای دیدن
یک پنجره برای شنیدن
یک پنجره که مثل حلقه چاهی
در انتهای خود به قلب زمین می رسد
و باز می شود به سوی وسعت این مهربانی مکرر آبی رنگ
یک پنجره که دست های کوچک تنهایی را
از بخشش شبانه عطر ستاره های کریم
سرشار می کند
و می شود از آنجا
خورشید را به غریت گل های شمعدانی مهمان کرد
یک پنجره برای من کافیست |
11 شهریور 87 - 19:33 | |
در شبان غم تنهایی خویش
عابد چشم سخن گوی توام |
23 مرداد 87 - 23:03 | |
من گریه نمیکنم
این جا پر است از اشکهای معلق
رازهای فرسوده
و صداهای شکسته
ما میچرخیم
و
از پیش چشم هم عبور میکنیم بی آنکه کسی بداند من مدتهاست که کوچ کرده ام |
23 مرداد 87 - 13:48 | |
سخنِ عشقِ تو بی آنکه برآید به زبانم
رنگِ رخساره خبر می دهد از حال نهانم
گاه گویم که بنالم ز پریشانی حالم
باز گویم که عیان است چه حاجت به بیانم
هیچم از دنیی و عقبی نبرد گوشه ی خاطر
که به دیدار تو شغل است و، فراغ از دو جهانم
گر چنان است که روی من مسکین گدا را
به در غیر ببینی، ز در خویش برانم
من در اندیشه ی آنم که روان بر تو فشانم
نه در اندیشه که خود را ز کمندت برهانم
گر تو شیرین زمانی نظری نیز به من کن
که به دیوانگی از عشق تو فرهاد زمانم
نه مرا طاقت غربت نه تو را خاطر قربت
دل نهانم به صبوری که جز این چاره ندارم
من همان روز بگفتم که طریق تو گرفتم
که به جانان نرسم تا نرسد کار به جانم
درم از دیده چکان است به یاد لب لعلت
نگهی باز به من کن که بسی در بچکانم
سخن از نیمه بریدم که نگه کردم و دیدم
که به پایان رسدم عمر و به پایان نرسانم |








