تبلیغات


__
لیست توصیفنامه ها
20 بهمن 86 - 03:01
فریادم را خاموش می خواهند و احساسم را مرده احساسم به مانند زلال آب جویباری گردیده که کودکی برای بازی، نه برای کنجکاوی مشتی خاک به درونش می ریزد احساسم را این چنین می بینند و این چنین می خواهند چه باید کرد، چه، چه؟؟؟؟؟!!!!!!! http://360.yahoo.com/akh_ooooofffff Rate Me
17 آذر 86 - 23:28
بیچاره پسرها! اگه تیپ بزنن برن بیرون میگن با كی قرار داری؟ اگه لباسهای معمولی بپوشن میگن اصلا سلیقه نداری اگه زیاد بگن دوستت دارم میگن باز چه نقشه ای تو سرته، اگه نگن دوست دارم میگن پای كس دیگه ای وسطه. اگه زیاد بهتون زنگ بزنن میگن اعتماد نداری اگه یه مدت زنگ نزنن میگن سرت خیلی شلوغه اگه تو خونه زیاد بخندن میگن لوس شدی اگه نخندن میگن چه مرگته عاشق شدی اگه شام بخوان میگن همش به فكر شكمتی اگه شام نخوان میگن چی كوفت كردی؟
30 تیر 86 - 10:32
گذر زمان روزهایی است که با حسرت تو می گذرد و شبهایی که با غربت و تنهایی و درد می گذرد طپش قلب به تکرار زمان می گذرد گلی از باغ بهار می گذرد با تبسم دچارش شده ام می گذرد مانده ام گرچه که این ثانیه ها می گذرد قلبهای نگران با طپشی می گذرد چشمان منتظر با نظری می گذرد نازنینم عمر من می گذرد رفتنت تنهایی ام می گذرد حسرت بودن می گذرد مانده ام ........... می گذرد ........ "شاهرخ گیلانی "
10 بهمن 85 - 22:07
salam mamane man mishi
30 دی 85 - 02:40
سلام خوبید؟ داشتم تو ی كلوب دانشگاه آزاد آشتیان میگشتم دیدم شما هم عضو هستید منم آشتیان درس میخونم خوشحال میشم بیشتر با هم آشنا بشیم امكانش هست؟
22 دی 85 - 20:28
بهار نیز سپری می شود...باران می آید در کوچه تنگ و باز خبری از تو نیست دلم برای تو تنگ است روزهاییست كه همه چیز مرا به یاد تو می اندازد در كنار بوته های برگهای سبز ایستاده ام در كنار غنچه های سرخ كه در زیر باران لبخند می زنند در انتظار تو در گوشه دیوار كهن نقش تو ظاهر می شود به سویت می دوم تا تو را در آغوش گیرم ناگهان اندامت حاله آسا در میان دستهایم محو می شود به خود می آیم تو را نمی یابم دلم برای تو تنگ است باران همچنان می آید قطرات باران بر روی آب حوض می رقصند و من همچنان منتظرم
__