لیست توصیفنامه ها8 خرداد 87 - 19:39 | |
kechikane qandil.....be agir lewyan sur dakan.
Dideyan be barut derejin.
Qijyan dawete desti reshba.
Le new hegbeyanda tenya yek shan heya,shaeny tifenig |
29 آبان 86 - 19:01 | |
من زنده بودم اما
انگار مرده بودم
از بس که روزها را
با شب شمرده بودم
یک عمر دور و تنها
تنها به جرم این که
او سر سپرده می خواست
من دل سپرده بودم
یک عمر می شد آری
در ذره ای بگنجم
از بس که خویشتن را
در خود فشرده بودم
در آن هوای دلگیر
وقتی غروب می شد
گویی بجای خورشید
من زخم خورده بودم
وقتی غروب می شد
وقتی غروب می شد
کاش آن روزها را
از یاد برده بودم................محمد علی بهمنی |
13 آبان 86 - 04:01 | |
هر که با پاکدلان،صبح و مسایی دارد/دلش از پرتو اسرار،صفایی دارد
زهد با نیت پاک است،نه با جامه ی پاک/ای بس آلوده،که پاکیزه ردایی دارد
سوی بتخانه مرو،پند برهمن مشنو/بت پرستی مکن،این ملک خدایی دارد
گهر وقت بدین خیرگی از دست مده/آخر این در گرانمایه بهایی دارد
صرف باطل نکند عمر گرامی پروین/آن که چون پیر خرد راهنمایی دارد |
5 آبان 86 - 10:10 | |
تا چشم به هم زدیم دیدیم ، موهای سیه سپید گشته
این حنجره گشته بی صدا و دل از همه نا امید گشته
تا چشم به هم زدیم دیدیم ، از غصه و غم خیال پژمرد
و آن سینه ی محرم به هر راز از سردی این زمانه افسرد
تا چشم به هم زدیم دیدیم ، بر لب به جز آه دل نمانده
بر مشت به غیر خک خشم و بر پای به غیر گل نمانده
تا چشم به هم زدیم دیدیم ، دنیا به سر آمده ست ما را
تزویر و ریا و کینه توزی تا پشت در آمده ست ما را
تا چشم به هم زدیم دیدیم ، پر وسوسه سوی مرگ هستیم
وآن قلب که بود هر امیدش ، از تلخی زندگی شکستیم
تا چشم به هم زدیم دیدیم ، آن کهنه درخت لطف خشکید
هم یاس به سوی ما روان شد ، هم مرگ به روی ما بخندید
تا چشم به هم زدیم دیدیم ، دوران خوش شباب رفته ست
وآن تازه بهار زندگانی بنگر که چه پر شتاب رفته ست
تا چشم به هم زدیم دیدیم ، هر دوست دچار درد دیگر
همدرد کجاست ؟ کاین غریبان ، از درد گسسته اند آخر
تا چشم به هم زدیم دیدیم ، خشکیده ترانه ها به
امید کجاست تا سپیده ؟ بی صبح و سحر شده ست شبها
تا چشم به هم زدیم دیدیم ، گلدان بهانه ها شکسته
با من تو بگو در این سیاهی درهای امید را که بسته ؟
تا چشم به هم زدیم دیدیم ، تکرار دقایقی پر از درد
خورشید کجاست تا بتابد بر شب زدگان خسته دلسرد
تا چشم به هم زدیم دیدیم ، خشکیدن باغ آشنایی
تا رویش این کویر بی جان کو آنکه دهد به من ندایی ؟
تا چشم به هم زدیم دیدیم ، بر چشم امید اشک حسرت
بر دست طلب قصور همت ، بر صورت شوق رنگ حیرت
تا چشم به هم زدیم دیدیم ، پرپر شدن گل صداقت
ویرانی سادگی ز تزویر ، خاموشی شمع هر رفاقت
تا چشم به هم زدیم دیدیم ، آتش به سرای یاد هر دوست
انگار که نمانده در زمانه ، هر کس که ز دوست یادی از اوست
تا چشم به هم زدیم ، دیدیم مرگ دل و دین و عشق و اسرار
گویی به چه شکل ماند هرکس ؟ جنبنده ولی به روح مردار
az taiede dosti mamnon
|
25 مهر 86 - 12:23 | |
شما برادران من،
- بینوا مردمان دور و نزدیک –
شما که در قلمرو ستارگان
رؤیای تسلای رنج هاتان می بینید
و بی کلامی می پژمرید
و در شبی پر از ستارگان رنگ باخته
دستان نزار و صبورتان را به دعا برافراشته اید،
که رنج می برید،که بیدارید،
بینوا مردمان گم کرده راه،
کشتی نشستگان بی ستاره و اقبال
بیگانگان یگانه با من،
پاسخ دهید،سلامم را!
Hermann Hesse
|
13 شهریور 86 - 04:47 | |
مفهوم زندگی، تلاش دائمی است؛ پس هیچ گاه آرام و ساکت منشین. (داروین)
همه در حالی که به دنبال آرامش هستند، اما به ناآرامی نیز دامن می زنند. (چرچیل) |
- 1
- 2










