تبلیغات


__
لیست توصیفنامه ها
11 مرداد 87 - 19:26
دوست واقعی كسی است كه اكر ساعتها در كنار او ساكت بشینی و صحبتی بینتون رد و بدل نشه بعد از خداحافظی احساس كنی كه ساعتها باهاش دردودل كردی
18 تیر 87 - 22:52
بس که دیوار دلم کوتاه است هر که از کوچه تنهایی من می گذرد به هوای هوسی هم که شده سرکی میکشدو میگذرد یا حق
18 تیر 87 - 22:48
تلاش نکن که زندگی را بفهمی "زندگی " را زندگی کن تلاش نکن که " عشق " را بفهمی . عاشق شو تجربه کن خواهی دانست . و بدان که این دانستن ویرانگر راز " زندگی و عشق " نیست
6 تیر 87 - 23:42
در فراسوی ِ مرزهای ِ تن‌ات تو را دوست می‌دارم. آینه‌ها و شب‌پره‌های ِ مشتاق را به من بده روشنی و شراب را آسمان ِ بلند و کمان ِ گشاده‌ی ِ پُل پرنده‌ها و قوس و قزح را به من بده و راه ِ آخرین را در پرده‌ئی که می‌زنی مکرر کن. □ در فراسوی ِ مرزهای ِ تن‌ام تو را دوست می‌دارم. در آن دوردست ِ بعید که رسالت ِ اندام‌ها پایان می‌پذیرد
6 تیر 87 - 23:42
عاشقانه آنکه می‌گوید دوست‌ات می‌دارم خنیاگر ِ غم‌گینی‌ست که آوازش را از دست داده است. ای کاش عشق را زبان ِ سخن بود هزار کاکُلی شاد در چشمان ِ توست هزار قناری خاموش در گلوی من. عشق را ای کاش زبان ِ سخن بود □ آنکه می‌گوید دوست‌ات می‌دارم دل ِ اندُه‌گین ِ شبی‌ست که مهتاب‌اش را می‌جوید. ای کاش عشق را زبان ِ سخن بود هزار آفتاب ِ خندان در خرام ِ توست هزار ستاره‌ی گریان در تمنای من. عشق را ای کاش زبان ِ سخن بود
23 خرداد 87 - 23:51
سالروز تولد آدم نزدیک بود و خداوند سخت در اندیشه ی هدیه ای برای آدم بود. یکی از فرشتگان ، شاید میکاییل ، پیش آمد و گفت : او را به گردشی بر فراز زمین ها و دریا ها ببر. خداوند گفت کم است. این را خودش بدست می آورد. فرشته دیگری شاید ، اسرافیل ، گفت : گوهر شب چراغ را به او بده ، شادمان خواهد شد. خداوند ابرو در هم گشید و گفت هنوز نمیدانید آدم کیست ؟ که چنین چیزی پیشکش می کنید ؟ فرشتگان سکوت کردند. دردانه خداوند روزی دگر یکساله می شد. و آنها نمیدانستند چه ارزشی دارد این روز. خداوند : گفت خودم می دانم. سپس فرشتگان را فرمود تا از گوشه گوشه کائنات قطره های پراکنده مهربانی را گرد آورند. و از لابلای گلبرگ گلهای زمین و بهشت شهد های خوشبو بیاورند. و سپس آمیزه ای از این همه طراوت شهد و لذت را به باقی مانده گلی زد که آدم را از آن سرشته بود. آن روز آدم خوابید ، و وقتی بیدار شد تنها نبود. خداوند زن را آفرید. روز تولد آدم ، روز تولد عشق ، روز تولد تمنا و روز زیبای هم آغوشی و تکامل دردانه (های) خداوند بود. روز تولد آدم ، روز مرگ تنهایی بود. عطر زن در زمین پیچید. هدیه عروسی این دو ، گوهر شب چراغ بود. که آدم بر فراز خانه اش افراز نمود. تنها خداوند این تنهایی را فهمیده بود. چون خودش تنها بود.
__