لیست توصیفنامه ها13 دی 86 - 21:02 | |
دستت رو بزار روی قلبت، این ساعته عمرته كه داره تیك تیك می كنه، جالبه، همونی كه بهت زندگی میده برات شمارش معكوس رو شروع كرده............ |
13 دی 86 - 21:01 | |
کاش قلبم درد پنهانی نداشت چهره ام هرگز پریشانی نداشت کاش میشد راه سخت عشق را بی خطر پیمودو قربانی نداشت........... |
13 دی 86 - 20:26 | |
اینجا من هستم؛ سکوتی محض
سکوتی شکسته و درهم بخاطر هر روز ندیدن تو
اینجا من هستم ؛ تهی از زندگی و روزمرهگی
خالیتر از همیشه؛ با کلافی درهم و پیچ در پیچ
معنی سکوتم را با چشمانم برایت بارها فرستادهام
اینجا من هستم با آوازی که هرگز نشنیدی
من هستم و سازی مبهم
اینجا من مانده ام تنها در پس اندوه صدای کهنه سازم
من هستم و گلی پرپر شده از عشقی کور
من هستم و یکرنگی شکستهام
اینجا در شهری دور من ماندهام به انتظار هر لحظه که میایی
در شهری خاک گرفته و غروبی تنگ
که سینهام را هر آن میدرد
اینجا من ماندهام و سرمایی که استخوانم را داغان کرده است
من هستم سیمایی شکستهتر از همیشه
اینجا من هستم و خیال همیشگی چشمان مشکی تو
عشق برای تو
|
12 دی 86 - 15:39 | |
سلام خوب من
روزگار بر وفق مراد است الحمدالله امیدوارم خنده سیمای سبزتان همیشه شکوفا باشد
و در کانون گرم خانواده چایی گرمتان همواره ذوب کننده لحظات سردتان باشد
ارادتمند شما یاشار
دعا می کنم که هیچ گاه چشمهای كهربایی تو را در انحصار قطره های اشک نبینم وتو برایم دعا کن که ابر چشمهایم همیشه برای همچون تو ببارد. دعا می کنم که لبانت را فقط در غنچه های لبخند ببینم و تو برایم دعا کن که هرگز بی عشق به یار نخندم. دعا می کنم دستانت که وسعت آسمان و پاکی دریا و بوی بهار را دارد،همیشه از حرارت عشق گرم باشد و تو برایم دعا کن دستهایم را هیچ گاه در دستی به جز دست یار گره ندهم. من برایت دعا میکنم که گلهای وجود نازنینت هیچ گاه پژمرده نشو ند برای شاپركهای باغچه خانه ات دعا می کنم که بالهایشان هرگز محتاج مرهم نباشند.
من برای خورشید آسمان زندگیت دعا می کنم که هیچ گاه غروب نکند
تمام ریشه ها خشکیده اینجا
همه اندیشه ها از یاد رفته است
به این نسلی که در راه است سوگند
که نسل ادمی بر باد رفته است
در اینجا حرف بی رنگی قدیمی است
نگاه نغمه ها درگیر رنگ است
به قول شعر مولانا در اینجا
وجود عشق الوده است،ننگ است
بجز دیوانه هایی در خیابان
نمانده ردی از دنیای مجنون
نظامی نیست اینجا تا ببیند
چه امد بر سر فردای مجنون
در این دیری که شیرین غرق رنگ است
وعشق پاک بازاری ندارد
بجز هنگام قطع ریشه دل
کسی با تیشه ها کاری ندارد
چه امد بر سر اندیشه ما
که دانستن خریداری ندارد؟
نفهمیدن چه دشوار است اما
برای نسل ما کاری ندارد
اگر میگفت سعدی ادمیت
نشانش بر لباس ادمی نیست)
نمیدانست نسلی خواهد امد
که حتی در لباس ادمی نیست
|
5 مهر 86 - 12:55 | |
اگه از هر کسی بپرسی کدوم ستاره مال تو
حتماْ ستاره ای رو که پر نورتره نشونت میده
همیشه یادت باشه واسه خودت ستاره ای رو انتخاب کن که کم نور تر باشه
چون حتما اون ستاره ای که پرنوره چشم خیلی های دیگه رو هم گرفته |
5 مهر 86 - 12:52 | |
هر كس بد ما به خلق گوید ما دیده به بد نمی خراشیم
ما نیكی او به خــلق گوییم تا هر دو دروغ گفــــته باشیم |











ادمیت
نشانش بر لباس ادمی نیست)
نمیدانست نسلی خواهد امد
که حتی در لباس ادمی نیست
