تبلیغات


__
لیست توصیفنامه ها
16 اسفند 85 - 22:13
in bahareh khanom khili khanome man ke khili dosesh daram omid varam har ja hasty khosh bashi azizam
9 دی 85 - 01:12
راه های متفاوت ترویج سادیسم !وقتی عده زیادی مشغول تماشای تلویزیون هستن مرتب كانال رو عوض كنین ¤ !در یك جمع ، سوپ یا چایی رو با هورت كشیدن نوش جان كنین ¤ !به كسی كه دندون مصنوعی داره بلال تعارف كنین ¤ !وقتی از آسانسور پیاده میشین دكمه های تمام طبقات رو بزنین و محل رو ترك كنین ¤ !وقتی با بچه ها بازی فكری می كنین سعی كنین از اونها ببرین ¤ !شمعهای كیك تولد دیگران رو فوت كنین ¤ !اگه سر دوستتون طاسه مرتب از آرایشگرتون تعریف كنین ¤ !وقتی كسی لباس تازه می خره بهش بگین خیلی گرون خریده و سرش كلاه رفته ¤ !صابون رو همیشه كف وان حمام جا بذارین ¤ !روی ماشینتون بوقهای شیپوری نصب كنین ¤ !وقتی كسی در یك جمع جوك تعریف می كنه بلافاصله بگین خیلی قدیمی بود ¤ !بادكنك بچه ها رو بتركونین ¤ !مرتب اشتباهات لغوی و گرامری دیگران هنگام صحبت رو گوشزد كنین و بخندین ¤ !توی كنسرتهای موسیقی بزرگ و هنری ، بی موقع دست بزنین ¤ !هر جایی كه می تونین ، آدامس جویده شده تون رو جا بذارین ¤ !حبه قند نیمه جویده و خیستون رو دوباره توی قنددون بذارین ¤ !عكسهای عروسی دوستتون رو با دستهای چرب تماشا كنین ¤ !موقع عكس رسمی انداختن برای هر كس جلوتونه شاخ بذارین ¤ !توی روزهای بارونی با ماشینتون با سرعت از وسط آبهای جمع شده رد بشین ¤ !توی جای كارت دستگاههای عابر بانك چوب كبریت فرو كنین ¤ !جای برچسبهای قرمز و آبی شیرهای آب توالت هتل ها رو عوض كنین ¤ سر چهارراه وقتی چراغ سبز شد دستتون رو روی بوق بذارین تا جلویی ها زودتر راه ¤ بیفتن شونصد بار به دستگاه پیغام گیر تلفن دوستتون زنگ بزنین و داستان خاله سوسكه ¤ رو تعریف كنین وقتی از كسی آدرسی رو میپرسین بلافاصله بعد از جواب دادنش جلوی چشمش از یه ¤ نفر دیگه بپرسین كرایه تاكسی رو بعد از پیاده شدن و گشتن تمام جیبهاتون ، به صورت اسكناس ¤ هزاری پرداخت كنین بقیه را باخط سفید (که فقط تو می توانی بخوانی اش)می نویسم vahid jan
6 دی 85 - 08:43
خب / تولدت میارک دیگه / همین...
22 شهریور 85 - 14:22
یا ایــــها المــعشوق , بعد از السلام و الاحوال پرســی انـا امیـدوارم که مزاجک عین الصحت و السلامت بوده باشد . و اگر انـــت از احـوال انا خواســته باشـی لاملال لنا سوای فراقــک , کـــه ان هم انشــــــا الله تعالی فی همـــین ایام دیدارنا و مرادنا حاصلوننـا . باری یا ایها العزیز انا فــی آتش العـشق کمثـل الماهیتابه میـــسوزم! و جلز و ولزنا درآمده. فی کـــل شبها که انا ســرم را علی المتــــــــکا میگذارم , اشــــــــــــــــــکنا کمثل الرودخـــــانه جاریه" علی البـــستر و آه سوزاننی بســـــــــــــــوی آسـمان صعودن ! الهی انا قربـــــــــان انت بروم . انا قسم میخورم بجاننی و بجانک که فی کـــل شبها ابدا" خواب فـــــــــــی چشماننا لا داخـــــلون و اغـــلب الی صبح بیــــدارون و گریـــــه زارون فی هجرک . انا قربان چــــشم و ابرویت بروم و جـــــــــان ناقابل الحقــیر فدای بدن ابیضت بشود ! بـخدا رنگم من هجرانک کمـــــثل الزردچوبه اصفر شــــــده و قلبنــــــا کمثل الآلبالـــو احمر گردیده . " آه ... آه یاویلنا کــه هــــــــــــر نصفه شب بیادکم یوقوقو ! یعنـــی وق وق ! میـکنم و هرچه نامه جات العاشقانه بسوی انت ارسالون هیچ لاجـــوابون گویا انا را آدم لا حسابون !!! " به جان انت که از جان الحقیر عزیزتر است قلبنا فی فراقک مـــجروح و لباب قلبنا بروی انت مفتوح ! انا نمیدانم که چرا از من فرارون ! در صورتی کـــــــه انا من العشـقک بیقرارون گویا لارحم فی قلبک !!! انــــــــــــــا هستم واحد(اون) جوان(اون) الباسواد و صاحب المعلومات الکثیره . بــا تــــــــــمام این احوال حاضرم حلقه العبودیت و الچاکری ترا فی الگوشم آویزاننا! رحـــــم .... ارحم ! یعنی رحم کن نگذار من(men) جفائک خودم را با اربـــع نـخود تریاک یقتلون !!! انا دیـــــگر طاقت الفراغ ندارم و به وصالک مشتـاقون ولـی خداوند به قدر مثقال ذره وفا فی وجودک لا آفریده !!! انــــــــــــــا تا ثلاث ماه دیگر مرتبا" فی هر هفته واحد نامة العاشقانة بـرای انـت مینویسم ! تا بحال زارنا متــــفکرون و چنانچه باز هم بر درد دلـم لا یرسون آنــقدر اشکنا مـــن الچشمنا سرازیرون تا جـــــــــــان آفرین تسلیمون !!! آنکه من الفراقک زردا" و لاغرون الجوان الضعیف الخفیف الکثیف !
12 شهریور 85 - 01:25
ajab cheshmayi vayyyyyyyyyyyyyyy
24 اردیبهشت 85 - 12:44
jkjklhj jh fyhu k
__