تبلیغات


__
لیست توصیفنامه ها
30 اردیبهشت 86 - 19:37
در رویاهایم دیدم که با خدا گفتگو میكنم! خدا پرسید:پس تو میخواهی با من گفتگو كنی. من در پاسخش گفتم :اگروقت دارید! خدا خندید،گفت: وقت من بی نهایت است. در ذهنت چیست كه میخواهی از من بپرسی؟ پرسیدم ؟ چه چیز بشر تو را سخت متعجب میكند؟ -اینكه آنها از كودكی شان خسته میشوند،عجله دارند كه بزرگ شوند. و بعد دوباره پس از مدتها،آرزو میكنندكه كودك باشند! -اینكه آنها سلامتی خود را از دست میدهند تاپول به دست آورند. و بعدپولشان را از دست میدهندتا سلامتی خود را دوباره به دست آورند! -اینكه با اضطراب به آینده نگاه میكنند و حال را فراموش میكنند. بنابر این نه در حال زندگی میكنند نه درآ ینده ! -اینكه آنها به گونه ایی زندگی میكنند كه گویی هرگز نمی میرند! و به گونه ایی می میرند كه گویی هرگز زندگی نكرده اند. دستهای خدا دستانم را گرفت . برای مدتی سكوت كردیم. من دوباره پرسیدم:به عنوان یك پدر! میخواهی كدامیك از درسهای زندگی را فرزندانت بیاموزند؟ -بیاموزند كه آنها نمیتوانند كسی را وادار كنند كه عاشقشان باشد، همه كاری كه آنها میتوانند بكنند این است كه اجازه دهند كه خودشان دوست داشته باشند! -بیاموزند كه درست نیست خودشان را با دیگران مقایسه كنند. -بیاموزند كه فقط چند ثانیه طول میكشد تا زخم های عمیقی در قلب آنان كه دوستشان داریم ایجاد كنیم. اما سالها طول میكشد تا آن زخم ها راالتیام بخشیم. -بیاموزند ثروتمند كسی نیست كه بیشترین ها را دارد كسی است كه به كمترین ها نیاز دارد! -بیاموزند كه آدمهایی هستند كه آنها را دوست دارند،فقط نمیدانند كه چگونه احساساتشان را نشان دهند. -بیاموزند كه دو نفر میتوانند با هم به یك نقطه نگاه كنند و آنرا متفاوت ببینند! - بیاموزند كه كافی نیست فقط آنها دیگران را ببخشند بلكه لازم است آنها خود را نیز ببخشند! من با خضوع گفتم: از شما به خاطر این گفتگو متشكرم. آیا چیز دیگری هم هست كه دوست داری فرزندانت بدانند !؟ خداوند لبخند زد و گفت : فقط این كه بدانند من اینجا هستم همیشه
28 اردیبهشت 86 - 19:02
سعادت آن است که انسان دنیا را همانطور که آرزو میکند، ببیند(کورنو) آنکه پرنده نیست، نباید بر پرتگاه آشیانه بسازد(نیچه) از پشت عینک طلا، دیدگان درخششی ندارند(آناتول فرانس)
25 اردیبهشت 86 - 05:12
گوهر می خواهی ؟ دل دریایی طلب كن . هیچكس از جوی حقیری كه به مردابی می ریزد مرواریدی صید نخواهد كرد .
25 اردیبهشت 86 - 05:11
برای کشتن یک پرنده یک قیچی کافی ست. لازم نیست آن را در قلبش فرو کنی یا گلویش را با آن بشکافی. پرهایش را بزن... خاطره پریدن با او کاری می کند که خودش را به اعماق دره ها پرت کند ...
22 اردیبهشت 86 - 19:09
برای کشف اقیانوس های جدید باید شهامت ترک ساحل آرام خود را داشته باشید, این جهان, جهان تغییر است نه تقدیر ! "فکر کن..! "لئون تولستوی"
17 اردیبهشت 86 - 20:55
گفتند ستاره ها را نمی توان چید... آنان که باور کردند حتی دستی برای چیدن ستاره ها دراز نکردند.......
__