لیست توصیفنامه ها28 مهر 85 - 20:13 | |
***سلام دوست من***
عضویت و شنیدن اظهار نظرهای شما در کلوب کویر آنلاین باعث مسرت و خوشحالی ماست
هر زنده دلی که به شهرهای کویری تعلق دارد
به باشگاه کویر آنلاین دعوت می شود.
ما در جاده های کویری منتظر حضور سبز شما هستیم.
شاد باشید و آن را وابسته به کسی یا چیزی ندانید
تا همیشه از آن برخوردار باشید
کلوب کویر انلاین:
http://www.cloob.com/club.php?id=32771
گروه کویر آنلاین:
http://groups.yahoo.com/group/kavir_online/join
روز شمار حضور شما از تاریخ :28/7/1385
*****شما هم معرف کلوب خودتان باشید.*******
|
2 فروردین 85 - 03:30 | |
دوست عزیز سلام
لطفا یه سری هم به این کلوب که متعلق به ریچارد هریس بازیگر نقش دامبلدور در فیلمهای هری پاتر 1 و 2 هست بزنید
از دیدنتون خوشحال میشیم
http://www.cloob.com/club.php?id=16373 |
6 آبان 84 - 11:46 | |
شاید آخرش یک روز دیوانه شوم و بروم وسط جالیز بایستم. درست مثل یک مترسک . آری اینطوری شاید دوستی پرنده ها را بخرم یا شاید هم دشمنی شان را!
اما نه ؛ من بارها دیده ام پرنده ها روی بازوهای مترسک می نشینند .
می دانی چیست ؟ آنها از نگاه مترسک ها نمی ترسند . آری ، فکر خوبیست . شاید یک روز بروم و میان یک دنیا گل بایستم تا دوست گنجشک ها شوم.
چه آسوده خاطر و بی تکلف، در فضایی باز و راحت، دستانت را صد و هشتاد درجه می گشایی. حتی می توانی دهانت را نیز باز کنی و نفس های عمیقی بکشی که هیچگاه پیش از این نتوانسته ای . چقدر لذت بخش است .
بعد گنجشک ها از راه می رسند. یکی یکی، دوتادوتا و دسته دسته دورت می چرخند. در آغاز کمی می ترسند، اما پس از چند لحظه با هم ریز ریز می خندند .
روی بازوها، دستان و کلاهت می نشینند و پس از مدتی نوک زدن، موهایت را پریشان می کنند.
گاه خورشید با نورش می تابد به تو و نشاطت می بخشد. باران غمهایت را می شوید و باد نوازشت می دهد.
گل ها به تو می نگرند چونان نگاهبانی نالایق که با دشمنان دوستی می کند. شاید هم در دادگاهشان تو را به جرم خیانت محکوم به مرگ کنند.
اما تو فقط به همه لبخند می زنی، به گل ها و گنجشک ها، به آفتاب، به باران، به باد، به ابر، به خورشید و ماه ... آه، به روی همه می خندی.
هر روز پیرتر و پیرتر می شوی. لباس هایت پاره تر می شوند و موهایت آشفته تر.
خورشید گاه گاهی سربه سرت می گذارد و بی رحمانه می تابد، آفتاب لباس هایت را بی رنگ می کند و تو ناچار می سوزی و می سوزی...
ابر می گرید و می بارد، بی مدارا به سر و رویت می کوبد و تو با او بی دریغ می باری و می باری...
باد می وزد و موهایت را پریشان می کند و لباس هایت را به رقص وا می دارد و تو بی پروا دست در دست باد می رقصی ...
فصل ها را پشت سر می گذاری و پیر می شوی.
خورشید و ابر و باد،
می تابند و می بارند و می وزند و تو همچنان استوار ایستاده ای و به روی همه لبخند می زنی.
می ایستی و می خندی و می ایستی و می خندی،
تا روزی محو شوی،هیچ شوی
همچنان می ایستی و می خندی
و دوستی ات تنها به یاد گنجشک ها می ماند |
15 شهریور 84 - 21:11 | |
عشق===>سر کاریه
محبت===> تظاهر
مهربونی===> مسخرست
همیشهگی بودن===> دروغه
وفا ===>مرده
عهدوپیمون===> دل خوشیه
عاطفه===> تموم شده
مهر===> بابا دیگه سراغ این یکیو نگیر
حرفات===> گذشته ها گذشته |








