تبلیغات


__
لیست توصیفنامه ها
29 اردیبهشت 86 - 04:08
دنیای دون آلود... در این دنیای طاقت سوز و توان فرسا غم انگیزو ملال افزا هوا آلوده ، ابر آلوده، آب و آتش آلوده نسیم کوهساران با دم عیسی وش آلوده نِی آلوده ، مِی آلوده نوای دلکش آلوده شب و شمع و دم و دود و گُل و مُل هر شِش آلوده شراب بی غش آلوده سبو و ساغر و ساقی شراب مانده از پیر مغان باقی حدیث عشق و مشتاقی همه بر باد رفته قصه ها ، از یاد رفته گشته حیران دِیر پیرو مانده حیران پیر دِیر مستی و شوریدگی یادش بخیر ای خوش آن خواب طلائی آن خوشی های خیالی رَسته از ایام و کابوس و لیالی با پَری هم خوابگیها با جنون هم خانگیها وَز خِرد تا خادم خود کامگی، بیگانگی ها تا خرد در خدمت خود کامگیست در جهان عاقل تر از دیوانه کیست ؟ می روم ، می روم تا آشیان در گَنبد مینا بسازم دور از این دنیا بسازم دور از این دنیای دوزخ گونهء قیرینه روزن زشت و زهر آگین زِ پاها تا به گرزن در بهشت آرزو ها غرفه ای زیبا بسازم خیمه ای از پرنیان ، خرگاهی از دیبا بسازم دور از این دنیا بسازم دور از این کانون پَستی میروم با چیره دستی تا بشویم دامنم را لکهء پیراهنم را تا گلستان مُردم گُل مژمرد و آمد برگ ریزان خار با گُل شد ستیزان میروم اُفتان و خیزان تا جهانی بهتر از دنیا بسازم گرچه کُولی بچه ای بی برگ و سازم وا نشد هر گز به کس دست نیازم من دگر در بی کرانها چون دو پیکر یکه تازم آدم و این سر افرازی ؟ شهیر همت بنازم می روم تا دور از شما انسان نُما ، درنده خو ها وین زَننده رنگ و بو ها خانه ای از اطلس و دیبا بسازم کیست منظورم از این انسان نما ها ؟ عذر می خواهم ، جسارت می کنم آری شما ها رفتم از دست شما تا چاره ء فردا بسازم روز روشن از شب یلدا بسازم می روم ، من می روم ، رفتم که رفتم یا بسوزم یا بسازم شـــــــهاب الـــــدیــن رستــــــــــــگار...
29 اردیبهشت 86 - 03:48
آی ی ی ای نیامده های ناممكن بیایید كنار حوصله ام بنشینید حوصله ام سر می رود ... شهریار . شفق
19 اردیبهشت 86 - 08:51
I Love you ........I Love you ........I Love you .......I Love you ......I Love you .....I Love you ....I Love you ...I Love you ..I Love you .I Love you .I Love you .I Love you ..I Love you ...I Love you ....I Love you .....I Love you ......I Love you .......I Love you ........I Love you ........I Love you ........I Love you .......I Love you ......I Love you .....I Love you ....I Love you ...I Love you ..I Love you .I Love you .I Love you .I Love you ..I Love you ...I Love you ....I Love you .....I Love you ......I Love you .......I Love you ........I Love you ........I Love you ........I Love you .......I Love you ......I Love you .....I Love you ....I Love you ...I Love you ..I Love you .I Love you .I Love you .I Love you ..I Love you
17 اردیبهشت 86 - 06:58
تقدیم به همه ی عاشقا و اونایی که منتظر لحظه ی دیدار هستند. دیدار شاخه ی سبز غزل هایم شکفت روز میلاد گلستان، پیک محبوبت رسید. خوش خبر باشی عزیزم قلب بیمارم شکفت. اینک اینجا در فراغت لجظه ها را می شمارم گام هایم را بسویت. لرزشی دارد دلم در شوق دیدارت ،عزیزم! وه...چه سرمستم! چه آشوبی ، چه غوغایی درین دیدار می بینم! چنان در رقص و در جشنم که گویی آسمان هستی ام جز روی ماهت را نمی تابد. عزیزم،نازنینم فصل دیدار گل رویت شکوفا چشم ها روشن تر از خورشید شیدا انتظارم کی سرآید!؟ چشم هایم را به راه و پای بر شمشیر و خاک دست هایم را به باد و _ اشک هایم را به تاب گسوانت ،می سپارم! پیش ازینت گفته بودم نازنینم، شعر هایم را به جادوی کلامت می سپارم آشنایم کن به شعری دیگر از دریای عشقت وعده گاهم را گلستان، شعر باران کن تمام هستی ام را با وجودت ،نازنینم! 2007/05/06 –paris
16 اردیبهشت 86 - 07:57
همیشه غروب دریا برام یه دلتنگی خاص داشته درعین زیبایی وقتی خورشید آخرین پرتوهای عاشقش رو روی تن گرم دریا رها میکنه و آسمون که آبی بی انتهاش رو چه بی ادعا پیشکش دریا کرده و دریا که با همه اینها عاشقانه ساحل رو می پرسته و چه بی غرور خودش رو در آغوش ساحل میندازه .همیشه وقتی به دریا نگاه می کنم، مطمئن هستم که اونقدر مهربون هست که بشه کنارش ایستاد و از زیبایی و شکیبایی و شعری که درش هست لذت برد.میدونی اگه دل به دریا بدی آسمون دلت آبی میشه و اون وقت آبی آسمون پیش چشمات تبدیل به بیکرانی میشه که بالهات رو به پرواز تشویق می کنه و این آغازی میشه تا اهل آسمون بشی و زمین بشه خونه دوم تو.دل به دریا که بدی هوای دلت بوی بارون میگیره اون وقت همیشه حس ناب باریدن در تو تازه است هر وقت دلم از همه کس و همه جا می گیره وقتی دیگه حتی از خودم هم خسته هستم میرم به خلوت دریا و ساحلش کفشهام رو در میارم آن وقت که حرکت شن های دریا رو زیر پام حس میکنم وقتی موجهای دریا خودشون رو بی غرور زیر پاهام رها میکنن نسیمی که منو درخودش می پیچه و احساس سرما ئیکه همه وجودم رو میگیره خیلی میایستم یه گوشه ساحل و چشمام رو میبندم و فقط گوش میکنم
16 اردیبهشت 86 - 04:49
برای چشمانت هوا ترست به رنگ هوای چشمانت دوباره فال گرفتم برای چشمانت اگر چه كوچك و تنگ است حجم این دنیا قبول كن كه بریزم به پای چشمانت بگو چه وقت دلم را ز یاد خواهی بر د اگر چه خوانده ام از جای جای چشمانت دلم مسافر تنهای شهر شب بو هاست كه مانده در عطش كوچه های چشمانت تمام آینه ها نذر یاس لبخندت جنون آبی در یا فدای چشمانت چه می شود تو صدایم كنی به لهجه موج به لحن نقره ای و بی صدای چشمانت تو هیچ وقت پس از صبر من نمی آیی در انتظار چه خالیست جای چشمانت به انتهای جنونم رسیده ام اكنون به انتهای خود و ابتدای چشمانت من و غروب و سكوت و شكستن و پاییز تو و نیامدن و عشوه های چشمانت خدا كند كه بدانی چه قدر محتاج ست نگاه خسته من به دعای چشمانت ___________ پاییز و بچه ها مهر آمد و دوباره گلستان سبز عشق با عطر یاد و خاطره هایش چعه دیدنی ست آهنگ پاك زمزمه غنچه های ناز از لابه لای وسعت سبزش شنیدنی ست مهر آمد و تبسمی از جنس نو بهار روی لبان پاك و لطیف بنفشه هاست گلبوته های شادی و شور و نشاط و عشق دسته گلی ست آبی و در دست بچه هاست مهر آمد و طلوع نجیب و بهاریش در جای جای دفتر دل سبز و ماندنی ست شعر بلند خاطره های بهار شوق در روزهای آبی و بی كینه خواندنی ست مهر آمد و نوید شكفتن و یك حضور دل ها همه به پاكی برگ شقایق ست می گفت باغبان كه بدانید قدر آن چون بهترین و سبزترین دقایق ست در گلستان سبز پر از عطر یاس عشق آینه های عشق و صفا رو بروی ماست مهر آمد و درین تپش قلب زندگی پرواز تا شكفته شدن آرزوی ماست __________ بچه بودم بچه بودم نه دیگه منتظر زنگ بودم نه دیگه واسه تو مثل تو دلتنگ بودم بچه بودم تو نبودی شبا زود خوابم می برد دل كوچیكم فقط غصه بازی رو می خورد بچه بودم چه قدر صاف و روون می خندیدم خوبیش این بود كه ازت نمی خوامت نمی شنیدم بچه بودم همه ام مثل خودم بچه بودن نرم و ساده مث خاكای توی باغچه بودن بچه بودم خبر از تو خبر از دروغ نبود سر فكرای پریشون انقدر شلوغ نبود بچه بودم همه چی درست می شد ، سخت نبود هیچكی اندازه ی من اونروزا خوشبخت نبود بچه بودم دلمو هنوز كسی نبرده بود هنوزم خدا اونو دست خودم سپرده بود بچه بودم قدرمو زمونه بیشتر ی دونست كوچمون حالا منو از تو كه بهتر می دونست بچه بودم كسی بیخود منو اذیت نمی كرد مث تو میون بازیا خیانت نمی كرد بچه بودم كسی مثل تو باهام بد نمی شد بی توجه از كنار رؤیاهام رد نمی شد بچه بودم نبود اون كسی كه بهم راس نمی گفت مث تو هیچكی بهم هر چی دلش خواس نمی گفت بچه بودم عالمی بود آخه عاشق نبودم از دس چشمای تو ، تو حسرت دق نبودم بچه بودم بدون هیچ غصه ای رفتم شمال لب دریا خونه های ماسه های ، بوی بلال بچه بودم توی قایق بی تو خیلی خوش گذشت دنیا رو كاش می دادم سالای رفته بر می گشت بچه بودم خبر از خواهش و التماس نبود لا به لای دفترام ،‌ جز دو تا برگ یاس نبود بچه بودم عكس تو باعث دردسر نشد جز تو هیچكی باعث رفتن به سفر نشد بچه بودم انقدر از سادگیا دور نبودم واسه گوش دادن به تو ، انقدر مجبور نبودم بچه بودم كسی مثل تو منو رنج نداد برد و باخت تلخ ما مزه شطرنج نداد بچه بودم دلم از هیچكسی ناراضی نبود فكر و ذكرم پیش هیچ چیزی به جز بازی نبود بچه بودم آسمون یه عالمه ستاره داشت غصه مون هر چی كه بود یه دنیا راه چاره داشت بچه بودم و قهر و آشتیم روی هم لحظه نبود اخم و دردم واسه حرفی كه نمی ارزه نبود بچه بودم بیشتر از این زمونا در می زدن اونروزا بزرگترا بیشتر به هم سر می زدن بچه بودم قلبای تو دفترم حقیقی بود روی دفتر خاطراتم عكس جوجه تیغی بود بچه بودم چقدر شعرای خوب بلد بودم كندن اسما رو رو درخت و چوب بلد بودم بچه بودم چشم تو در به درم نكرده بود اونروزا فكر و خیالت ،‌ خبرم نكرده بود بچه بودم روزای هفته شبیه هم نبود حواسم پهلوی اینكه چی بهت بگم نبود بچه بودم شادی پر بود تو دل بادكنكم آخر اون روزا كسی بود كه بیاد به كمكم بچه بودم غروبا بوی غریبی نمی داد كسی هدیه به كسی ساعت جیبی نمی داد بچه بودم اگه مثل حالا مجنون می شدم از بزرگ شدن واسه ابد پشیمون می شدم __________ تو یعنی تو یعنی گونه های غنچه ای را به رسم مهربانی ناز كردن تو یعنی كوچه باغ آرزو را به روی گام یاسی باز كردن تو یعنی وسعت معصوم دل را به معنای شكفتن هدیه دادن تو یعنی بوته ای از رازقی را میان حجم گلدانی نهادن تو یعنی جستجوی آبی عشق تو یعنی فصل پاك پونه بودن تو یعنی قصه شوق كبوتر تو یعنی لذت سبز شكفتن تو یعنی با تواضع راز دل را به یك نیلوفر بی كینه گفتن تو یعنی وسعتی تا بی نهایت تو یعنی نغمه موزون باران تو یعنی تا ابد آیینه بودن برای خاطر دلهای یاران تو یعنی در حضور نیلی صبح گلی را به بهار دل سپردن تو یعنی ارغوانی گشتن و بعد هزاران دست تنها را فشردن تو یعنی مثل شبنم عاشقانه گلوی یاس ها را تازه كردن تو یعنی حجم رویای گلی را میان كهكشان اندازه كردن تو یعنی پونه را زیر باران میان كهكشان اندازه كردن تو یعنی بی ریا چون یاس بودن و یا به شهر شبنم ها رسیدن تو یعنی انتظار غنچه ها را میان شهر رویا خواب كردن تو یعنی غصه های زرد دل را به رنگ نقره مهتاب كردن تو یعنی در سحرگاهی طلایی به یك احساس تشنه آب دادن تو یعنی نسترن های وفا را به رسم مهربانی تاب دادن تو یعنی غربت یك اطلسی را ز شوق آرزو سرشار كردن تو یعنی با طلوع آبی مهر صبور و شوق آرزو سرشار كردن تو را آن قدر در دل می سرایم كه دل یعنی ترا زیبا سرودن فدای تو شقایق احساس و رویای بی آغاز سرودن ____________ از دیرباز بشر به پدیده عشق علاقه مند بوده است اما تـا امـروز تعریف دقیق و فراگیری از عشق كه بتــوانـد هـمه را قانع سازد ارایه نگردیده است. برخی معـتقدنـد كـه بـطـور غریزی عشق را می شناسند بنابراین اصلا زحمت تعریف كـردن آن را بـه خـود نـمی دهــنـد. امـا درسـالـهـای اخـیـر دانشمندان تـحـقـیـقـات گـسترده ای درباره عشق صورت داده و به یافته های بسیار جالبی نیز دست یافتـه انـد. از جمله آنها مـیـتـوان به فرضیه: "مثلث عشق" اشاره كـرد. این فرضیه عشق را به سه مولفه تقسیم بندی مـیـكنـد: صمیمیت، شهوت(هوس) و تعهد. هـمچنـیـن بـه واسـطه آزمـایشـات گـونـاگون تـفاوتهای ابراز عشق در دو جنس مرد و زن مشخص گردیده اند. برای مثال مشـخص شده كـه زنـان در عـشـق بـه دوسـتی و منافع مـشـتـرك بـیـشتـر بـها می دهند و بـیـشتر از مـردها از حـسادت رنـج بـرده و وابـستگی بیشتری به فرد مقابل خود پیدا می كنند. در زیـر به سبـك های مـخـتـلف عشـق اشاره گردیده است: 1- اروس(EROS): عشق شهوانی - عـشق بـه زیبایی - فاقد منطق - عشق فیزیكی كه بواسطه جذابیت و كشش های جسمانی و یا ابراز آن بطور فیزیكی نمایان میگردد -همان عشق در نگاه اول - با شدت آغاز شده و بسرعت فروكش میكند. 2- لودوس(LUDUS): عـشق تـفننی - ایـن عشـق بـیـشتـر مـتعلق به دوران نوجوانی میباشد - عشق های رمانتیك زودگذر - لودوس ابراز ظاهری عشق میباشد - كـثرت گرا نسبت به شریك عشقی - به اصطلاح فرد را تا لب چشمه برده و تشنه بازمی گرداند -رابطه دراز مدت بعید بنظر میرسد. 3- فیلو(PHILO): عشق بـرادرانـه - عـشـقـی كـه مبتنی بر پیوند مشترك می باشد -عـشقی كـه بـر پـایـه وحـدت و هـمـكاری بـوده و هـدف آن دسـتـیـابی بـه منافع مشترك میباشد. 4- استورگ(STORGE): عشق دوستانه - وابسته به احترام و نگرانی نسبت به منافع مـتقابل - در این عشق همنشینی و همدمی بیشتر نمایان می باشـد - صـمـیـمـانـه و متعهد- رابطه دراز مدت است - پایدار و بادوام - فقدان شهوت. 5- پراگما(PRAGMA): عشق منطقی - این مختص افرادی است كه نگران این موضوع میباشند كه آیا فرد مقابلشان در آینده پدر یا مادر خوبی برای فرزندانشان خواهند شد؟ عشقی كه مبتنی بر منافع و دورنمای مشترك می باشـد - پـایـبند بـه اصـول مـنـطـق و خردگرا میباشد - همبستگی برای اهداف و منافع مشترك. 6-مانیا(MANIA): عشق افراطی - انحصارطلب، وابسته و حسادت برانگیز - شیفتگی شدید به معشوق - اغلبا فاقد عزت نفس -عدم رضایت از رابطه - مانند وسوسه میماند و میتـواند بـه احساسات مبالغه آمیز و افراطی منجر گردد - عشق دردسر ساز - عشق وسواس گونه. 7-اگیپ(AGAPE): عشق الهی - عشق فداكارانه و از خودگذشته-عشق نوعدوستانه (تمایل انجام دادن كاری برای دیگران بدون چشمداشت) - عشق گرانقدر . __________
__