لیست توصیفنامه ها2 خرداد 87 - 02:32 | |
گفتمش بی تو چه باید كرد عكس رخساره ماهش را داد گفتمش مونس شبهایم كو رشته زلف سیاهش را داد وقت رفتن همه را بوسید به من از دور نگاهش را داد یادگاری به همه داد و به ما انتظار سر راهش را داد.... |
1 خرداد 87 - 15:44 | |
روزگاری سپری شد اما عشقی یافت نشد صحرای دلم را با خود به گور بردم اما اوست که باز مرا تنها گذاشت زیباترین ها را نثار دلش میکنم چرا که لایق تر از او را سراغ ندارم صحرای من نت های موسیقی انتظارتو میکشه صحرای من کجایی که چشمات با من حرف میزنه تو بهترین هدیه را به من دادی صحرا آرشه ویولنت تشنه اون دستای نازته التماس میکنه که بیای و اونو به دستت بگیری عزیزم جات تو همه کلاس هایی که با هم میرفتیم خالیه چرا تنهام گذاشتی دیگه بدون تو رمقی برام نمونده دیگه حوصله کاریو ندارم همه برام غریبن این تویی که برای همه یه آشنا بودی من کسیو ندارم دیگه تنها شدم راستی مسعود بد هواتو کرده میگه میخوام داد بزنم و صداش کنم میگه سودا واقعا صحرا رفت اون موقع میدونی چی جوابشو میدم میگم مسعود رفت پیش مامانم صحرا مامانمو میبینی مگه نه بهش بگو دلم براش تنگ شده بیاد تو خوابم صحرا سارا هم اومد پیشت ببین مامانت میگفت سارا هم پر پر شد صحرا دیدی با رفتنت همه را نابود کردی چی بهت بگم دختر که تمام وجودمو خرد کردی صحرا نگاه کردن به خودم برام سخت شده هر وقت میرم جلوی آینه تورو میبینم چرا من ... صحرا واقعا لیاقت چشماتو دارم صحرا خواهر دردونت خواهری که لوسش میکردی اونم با خودت بردی پس من کی میام پیشت کی منو میاری پیش خودت صحرا بریدم از همه چی مسعود بهم زنگ زده بود گریه میکرد میگفت بیا پیشم میگفت میخوام اون چشمای ناز صحرارو ببینم میبینی صحرا چقدر برای برادرم عزیزی صحرا دلم پره تو رو میخوام صحرا آخه کجایی امروز تو کلاس بچه ها منو بغل میکردن گریه میکردن ولی من هیچ اشکی نریختم صحرا چرا گریه کردنو برام حروم کردی صحرا ببین زندگیم به چه روزی افتاده صحرا دیگه حتی کسی نیست که موهامو نوازش کنه یادت میاد شبا موهامو نوازش میکردی تا صبح میخندیدم سر به سر مردم میذاشتیم صحرا دارم دیوونه میشم تا کی باید اذیت بشم صحرا دیگه رفیق رقصم نیستی تو کلاس دیگه با هیچ کس نمیتونم برقصم صحرا این پاها این دستا میخواد تنه تو را لمس کنه میخواد دستای تو تو دستش باشه صحرا میخوام همه چیرو بی خیال بشم میخوام قید کلاسارو بزنم میخوام ویولن بذارم کنار شاید برای یه مدت کوتاه صحرا تنهام خیلی تنهام همه تورا میخوان و منو به خاطر تو میخوان من تنهام صحرا بیا پیشم بیا تو خوابم بیا نوازشم کن الان چند شبه خوابه خوش ندارم دوست دارم صحرا دوست دارم ... |
1 خرداد 87 - 02:04 | |
دلم گرفته است،دلم گرفته است،به ایوان می روم و انگشتانم را بر پوست کشیده شب می کشم،چراغ های رابطه تاریک اند،چراغ های رابطه تاریک اند،کسی مرا به آفتاب معرفی نخواهد کرد،کسی مرا به میهمانی گنجشک ها نخواهد برد،پرواز را به خاطر بسپار،پرنده مردنی ست . |
31 اردیبهشت 87 - 14:14 | |
تولدت مبارک عزیزم |
31 اردیبهشت 87 - 00:11 | |
گفتگو با خدا :
در رویاهایم دیدم كه با خدا گفتگو میكنم.
پرسیدم:" چه چیز بشر شما را سخت متعجب میكند؟"
خدا پاسخ داد :"كودكیشان"
این كه انها از كودكیشان خسته می شوند.
عجله دارند كه بزرگ شوند
و بعد دوباره پس از مدتها،آرزو می كنند كه كودك باشند.
این كه آنها سلامتی خود را از دست میدهند تا پول به دست آورند.
و بعد پولشان را ار دست میدهند تا دوباره سلامتی خود را بدست آورند.
و حال را فراموش می كنند
و بنابراین نه در حال ،زندگی میكنند نه در آینده
این كه انها به گونه ای زندگی میكنند كه گویی هرگز نمی میرند
و به گونه ای می میرند كه هرگز زندگی نكرده اند.
-پرسیدم می خواهی كدام درسهای زندگی را فرزندانت بیاموزند؟
او گفت:"بیاموزند كه آنها نمی توانند كسی را وادار كنند كه عاشقشان باشد.
همه كاری كه آنها می توانند بكنند این است كه اجازه دهند كه خودشان دوست داشته باشند.
بیاموزند كه درست نیست كه خودشان را با دیگران مقایسه كنند!
بیاموزند كه فقط چند ثانیه طول می كشد تا زخمهای عمیق در قلب آنان كه دوستشان داریم ، ایجاد كنیم
اما سالها طول می كشد كه آن زخمها را التیام بخشیم.
بیاموزند ثروتمند كسی نیست كه بیشترینها را دارد.
كسی است كه به كمترینها نیاز دارد.
بیاموزند كه آدمهایی هستند كه آنها را دوست دارند ،
فقط نمی دانند كه چگونه احساساتشان را نشان دهند
بیاموزند كه دو نفر می توانند با هم به یك نقطه نگاه كنند
و آن را متفاوت ببینند.
بیاموزند كه كافی نیست فقط آنها دیگران را ببخشند،
بلكه آنها نیز باید خود را ببخشند.
|
30 اردیبهشت 87 - 21:21 | |
آن شب که دلی بود به میخانه نشستیم آن توبه صد ساله به پیمانه شکستیم از آتش دوزخ نهراسیم که آن شب ما توبه شکستیم، ولی دل نشکستیم
|












