لیست توصیفنامه ها17 مهر 87 - 10:25 | |
پس از تو هر درخت را بدون برگ میکشم و روز رفتن تو را پر از تگرگ میکشم ببین که در فراق تو به ناکجا رسیده ام که زندگی بی تو را شبیه مرگ میکشم .... |
17 مهر 87 - 10:08 | |
چطور بگم دوست دارم ، كه قلبم آروم بگیره ... / به كی بگم تو رو دارم ، كه از حسودی نمیره... ؟؟! (.^_^.) |
15 مهر 87 - 04:14 | |
زندگی زیاد نیست... مرگ كم... مرگ زیاد نبود..زندگی كم... فقط منجیان و نجات یافتگان بر هم تل انبار شده بودند.... گوركن با یقین به مردار نگریست : تردیدی نیست... ما با تردید به مرگ یقینی نیست....! |
12 مهر 87 - 22:42 | |
برای اینکه بزرگ و پرارزش باشید باید هنگامیکه اشکهای شما می خواهد بریزد ، تبسم کنید . برنالو
|
10 مهر 87 - 15:33 | |
فراموش کن
انچه را که نمی توانی بدست اوری....
و بدست اور
انچه را که نمی توانی فراموش کنی
|
2 مهر 87 - 23:22 | |
دل من دیر زمانی است که می پندارد: "دوستی" نیز گلی است، مثل نیلوفر و ناز، ساقه ترد و ظریفی دارد. بی گمان سنگدل است آنکه روا می دارد جان این ساقه نازک را - دانسته - بیازارد! در زمینی که ضمیر من و توست، از نخستین دیدار ، هر سخن ، هر رفتار ، دانه هایی است که می افشانیم. برگ و باری است که می رویانیم آب و خورشید و نسیمش " مهر" است . گر بدانگونه که بایست به بار آید ، زندگی را به دل انگیزترین چهره بیاراید . آنچنان با تو درآمیزد این روح لطیف ، که تمنای وجودت همه او باشد و بس. بی نیازت سازد ، از همه چیز و همه کس . زندگی ، گرمی دلهای به هم پیوسته ست تا در آن دوست نباشد همه درها بسته است . در ضمیرت اگر این گل ندمیده است هنوز، عطر جان پرور عشق گر به صحرای نهادت نوزیده است هنوز دانه ها را باید از نو کاشت! آب و خورشید و نسیمش را از مایه جان خرج می باید کرد . رنج می باید برد ، دوست می باید داشت ! با نگاهی که در آن شوق برآرد فریاد با سلامی که در آن نور ببارد لبخند دست یکدیگر را بفشاریم به مهر جام دلهامان را مالامال از یاری ، غمخواری بسپاریم به هم بسراییم به آواز بلند : - شادی روی تو ! ای دیده به دیدار تو شاد باغ جانت همه وقت از اثر صحبت دوست تازه ، عطرافشان گلباران باد . |











