تبلیغات


__
لیست توصیفنامه ها
26 بهمن 85 - 23:51
((فرازی از مناجات نامه ی کتاب مقدس قبیله ی ناواهو)) دوباره شب شده و من روی تخته سنگ کنار دریاچه نشسته ام وبه چهره ی ماه دراین شب تار که بر روی تلاطم آب افتاده است نگاه می کنم و شب با نگاه سرد و سیاه خودش به من نگاه مکیند و در عمق افکار من رسوخ کرده است و صدای زوزه ی گرگ ها از دور به گوش میرسد و تیر و کمان من روی چمن ها افتاده است.......آیا میشه ستاره ی قبیله ی فراموش شده ی من دوباره بدرخشد....آیا تو میتوانی آن ستاره ی روشن من در شب تار باشی..آیا می توانی؟...آیا می توانی؟ Ayor anosh'ni
20 بهمن 85 - 22:34
درد ها و غم ها را از خودت دور کن و به خودت افتخار کن.. تو از طرف رئیس قبیله میرودا از همینک جزو هم پیمانان ما برای باز پس گیری سرزمین مادریمان هستی... Ayor anosh'ni
20 بهمن 85 - 22:32
پیام اول از طرف رئیس قبیله ((میرودا)) :: >>>>>>>>>>>>>>>>> وظایف اعضاء باید مشخص باشه چون ما راه سختی در پیش داریم.. بیابان های گرم و سوزان..گردنه های صعب العبور....کوهستان های سرد و برفی...و..... ولی مطمئن باشید همه را پشت سر می گذاریم.. اسلحه ی ما ایمان و یقین است و اسلحه ی آنان توپ و تانک و تفنگ است.... پس در این میدان ما پیروز خواهیم شد... پس به امید روزی که سرتاسر دنیا را در غرش شیران قبیله ی ناواهو حس کنیم.. Ayor anosh'ni
18 بهمن 85 - 23:54
سلام اگه دوست داری هم پیمان من شو تا نیروهای اهریمن را که به قبیله ام حمله کرده اند شکست دهیم و معنی حقیقی عشق را در جهان شعله ور کنیم .......
29 اردیبهشت 85 - 03:06
salam rehem terekonde baba ye refegham vase ma bezar boro darseto bekhon baba sheyton
__