تبلیغات


__
لیست توصیفنامه ها
25 دی 86 - 22:17
ی دیدار توام نیست،وضو از چه كنم دگر این جامه صد وصله ،رفو از چه كنم قید بی همتی همه جا همره من می آید با چنین نامه سیاهی،به تو رو از چه كنم؟ من كه مجنون نشدم،دشت به دشت ازچه روم؟ نام لیلا چه برم،كوی به كوی ازچه كنم؟ خود فریبی به چه حد؟ خسته شدم زین همه رنگ من كه درویش نی ام این همه هو از چه كنم؟ من كه بنم گذر عمر در این اشك روان هوس سایه ی بید و لب جو از چه كنم؟ روی به هر سو كنم نقش تو آید به نظر روی گفتار به یك قبله، بگو از چه كنم ؟
20 مهر 86 - 15:25
سلام آقا جعفر پروفایل تركاندی... عیدت مبارك
15 اردیبهشت 86 - 05:52
حیلت رها کن عاشقا دیوانه شو دیوانه شو و اندر دل آتش درآ پروانه شو پروانه شو هم خویش را بیگانه کن هم خانه را ویرانه کن وآنگه بیا با عاشقان هم خانه شو هم خانه شو رو سینه را چون سینه ها هفت آب شو از کینه ها وآنگه شراب عشق را پیمانه شو پیمانه شو باید که جمله جان شوی تا لایق جانان شوی گر سوی مستان میروی مستانه شو مستانه شو اندیشهات جایی رود وآنگه تو را آن جا کشد ز اندیشه بگذر چون قضا پیشانه شو پیشانه شو قفلـی بود میل و هوا بنهاده بر دلهای مـا مفتاح شو مفتاح را دندانه شو دندانه شو گر چهره بنماید صنم پر شو از او چون آینه ور زلف بگشاید صنم رو شانه شو رو شانه شو تا کی دوشاخه چون رخی تا کی چو بیذق کم تکی تا کی چو فرزین کژ روی فرزانه شو فرزانه شو هم خویش را بیگانه کن هم خانه را ویرانه کن وآنگه بیا با عاشقان هم خانه شو هم خانه شو رو سینه را چون سینه ها هفت آب شو از کینه ها وآنگه شراب عشق را پیمانه شو پیمانه شو باید که جمله جان شوی تا لایق جانان شوی گر سوی مستان میروی مستانه شو مستانه شو اندیشهات جایی رود وآنگه تو را آن جا کشد ز اندیشه بگذر چون قضا پیشانه شو پیشانه شو قفلی بود میل و هوا بنهاده بر دلهای ما مفتاح شو مفتاح را دندانه شو دندانه شو گر چهره بنماید صنم پر شو از او چون آینه ور زلف بگشاید صنم رو شانه شو رو شانه شو کی دوشاخه چون رخی تا کی چو بیذق کم تکی تا کی چو فرزین کژ روی فرزانه شو فرزانه شو
7 اردیبهشت 86 - 17:50
باور مكن... ما اگر گوید كه مورم ، بشنو و باور مكن دیو اگر گوید كه هورم، بشنو و باور مكن گر بگوید روبه افسونگر نیرنگ باز كز فریب و حیله دورم، بشنو و باور مكن ور بگوید مرده خور کفتار، كز بهر ثواب خادم اهل قبورم ، بشنو و باور مكن ور بگوید سنگ پشتی بی‌نوا، كز چابكی پهنه پیما،چون ستورم، بشنو و باور مكن ور دغل بازی كند دعوی،كه دولت خواه تو در غیاب و در حضورم، بشنو و باور مكن ور بگوید قاضی مسكین ، كه در هنگام رأی دشمن ارباب زورم، بشنو و باور مكن ور بفرماید وكیلی ، در بهارستان كه من سیر از این دارالغرورم، بشنو و باور مكن گر وزیری گفت كز تیمار خلق آشفته است بشنو و باور مكن،زیرا كه هذیان گفته است
29 فروردین 86 - 15:38
ی که پس از هلاک من پای نهی به خاک من از دل خاک بشنوی ناله دردناک من نفسی یار من زار نگشتی و گذشت مُردم و بر سر خاکم نگذشتی گذشت
3 اسفند 85 - 05:44
من آبادی نمی خواهم خرابم کن خرابم کن بسوزان شعله ام کن در دهان شعله آبم کن خوشا آن شب که با آهی بسوزم هستی خود را خدایا تا گریزم زین تن خاکی شهابم کن به نعمت نیستم مایل خدای خانه را خواهم مرا گر عاشق صادق نمی دانی جوابم کن اگر جنت بود بی تو و گر دوزخ بود باتو ز جنت ها گریزانم به دوزخها عذابم کن زشرم تنگدستی می گریزم از تهی دستان مرا ای دست قدرت یا بمیران یا سحابم کن دلم خواهد بسوزم تا به عالم روشنی بخشم تو ای مهر آفرین در برج هستی آفتابم کن.
__