تبلیغات


__
لیست توصیفنامه ها
20 بهمن 86 - 13:31
زنی هنگام بیرون آمدن از خانه , سه پیرمرد با ریش های بلند سفید را دید که جلوی در نشسته اند. زن گفت:هر چه فکر می کنم شما را نمی شناسم؛ اما باید گرسنه باشید. لطفا" بیاید تو و چیزی بخورید. آنها پرسیدند: آیا همسرت در خانه است؟ زن گفت: نه . آنها گفتند: پس ما نمی توانیم بیاییم غروب، وقتی مرد به خانه آمد، زنش برای او تعریف کرد که چه اتفاقی افتاده است. مرد گفت: برو به آنها بگو من خانه هستم و دعوتشان کن . زن بیرون رفت و آنها را به خانه دعوت کرد. اما آنها گفتند: ما نمی توانیم باهمدیگر وارد خانه بشویم. زن پرسید: چرا؟ یکی از پیرمردها در حالی که به دوست دیگرش اشاره می کرد، گفت: اسم این ثروت است و سپس به پیرمرد دیگر رو کرد و گفت: این یکی موفقیت و اسم من هم عشق. برو به همسرت بگو که فقط یکی از ما را برای حضور در خانه انتخاب کند. زن رفت و آنچه اتفاق افتاده بود را تعریف کرد. شوهر خوشحال شد . گفت: چه خوب!! این یه موقعیت عالیست . ثروت را دعوت می کنیم. بگذار بیاید و خانه را لبریز کند! زن که با انتخاب شوهرش مخالف بود، گفت: عزیزم! چرا موفقیت را دعوت نکنیم؟ دختر خانواده که از آن سوی خانه به حرفهای آنها گوش می داد، نزدیک آمد و پیشنهاد داد: بهتر نیست عشق را دعوت کنیم تا خانه را از وجود خود پر کند؟ شوهر به همسرش گفت: بگذار به حرف دخترمان گوش کنیم پس برو بیرون و عشق را دعوت کن. زن بیرون رفت و به پیرمردها گفت: آن که نامش عشق است ، بیاید و مهمان ما شود. در حالی که عشق قدم زنان به سوی خانه می رفت، دو پیرمرد دیگر هم دنبال او راه افتادند. زن با تعجب به ثروت و موفقیت گفت: من فقط عشق را دعوت کردم، شما چرا می آیید؟ این بار پیرمردها با هم پاسخ دادند: اگر شما ثروت یا موفقیت را دعوت کرده بودید، دو تای دیگر بیرون می ماندند، اما شما عشق را دعوت کردید، هر کجا او برود، ما هم با او می رویم. هر کجا عشق باشد، ثروت و موفقیت هم هست!
19 بهمن 86 - 16:03
خداحافظ گل لادن٬ تموم عاشقا باختن ببین هم گریه هام از عشق٬ چه زندونی برام ساختن خداحافظ گل پونه٬ گل تنهای بی خونه سلالایی ها دیگه خوابی٬ به چشمونم نمی شونه یکی با چشمای نازش دل کوچیکمو لرزوند یکی با دست ناپاکش گلای باغچه مو سوزوند تو این شب های تو در تو٬ خداحافظ گل شب بو هنوز آوار تنهایی٬ داره می باره از هر سو خداحافظ گل مریم٬ گل مظلوم پردردم نشد با این تن زخمی٬ به آغوش تو برگردم نشد تا بغض چشماتو به خواب قصه بسپارم از این فصل سکوت و شب غم بارونو بردارم نمی دونی چه دلتنگم از این خواب زمستونی تو که بیدار بیداری بگو از شب چی میدونی تو این رویای سردرگم٬ خداحافظ گل گندم تو هم بازیچه ای بودی٬ تو دست سرد این مردم خداحافظ گل پونه٬ که بارونی نمی تونه طلسم بغض و برداره٬ ازین پاییز دیوونه...خداحافظ
15 بهمن 86 - 23:22
روزها گذشت و گنجشك با خدا هیچ نگفت. فرشتگان سراغش را از خدا می گرفتند و خدا هر بار به فرشتگان این گونه می گفت : " می آید. من تنها گوشی هستم كه غصه هایش را می شنود و یگانه قلبی ام كه دردهایش را در خود نگه می دارد. " و سرانجام گنجشك روی شاخه ای از درخت دنیا نشست. فرشتگان چشم به لب هایش دوختند ، گنجشك هیچ نگفت و خدا لب به سخن گشود : " با من بگو از آنچه سنگینی سینه توست ! " گنجشك گفت : " لانه كوچكی داشتم، آرامگاه خستگی هایم بود و سر پناه بی كسی ام. تو همان را هم از من گرفتی. این توفان بی موقع چه بود ؟ چه می خواستی از لانه محقرم،‌ كجای دنیا را گرفته بود ؟ " و سنگینی بغضی راه بر كلامش بست. سكوتی در عرش طنین انداز شد. فرشتگان همه سر به زیر انداختند.خدا گفت : " ماری در راه لانه ات بود. خواب بودی. باد را گفتم تا لانه ات را واژگون كند. آنگاه تو از كمین مار پر گشودی. " گنجشك خیره در خدایی خدا مانده بود. خدا گفت : " و چه بسیار بلاها كه به واسطه محبتم از تو دور كردم و تو ندانسته به دشمنی ام برخاستی..." اشك در دیدگان گنجشك نشسته بود. ناگاه چیزی در درونش فرو ریخت. های های گریه هایش ملكوت خدا را پر كرد...!
14 بهمن 86 - 13:18
قشنگ ترین سلامها به یکی از قشنگ ترین دوستای دنیا.اگه دریا به وسعتش می نازه اگه اسمون به عظمتش می نازه اگه جنگل به سر سبزیش می نازه اگه کوه به استقامتش می نازه من هم به داشتن دوستی مثل تو می نازم…
10 بهمن 86 - 14:08
از خدا خواستم تا دردهایم را التیام بخشد، خداوند پاسخ گفت : مخلوق خوب من! هر دردی را درمانی است و این تو هستی که باید درمان دردهایت را بجویی. از خدا خواستم که جسم فرزند ناتوانم را توانایی بخشد. خداوند پاسخ گفت : آفریده من! آنچه که باید تکامل یابد روح اوست،جسمش تنها قالب گذر است. از خدا خواستم تا به من صبر عنایت کند. خداوند پاسخ گفت : بنده قدرتمند من! صبر حاصل سختی است،عطا شدنی نیست، بلکه آموختنی است. از خدا خواستم تا به من شادی عنایت کند. خداوند پاسخ گفت : نازنینم! من به تو موهبت بسیار بخشیدم، شاد بودن با خود توست . از خدا خواستم تا رنجم را کاستی دهد. خداوند پاسخ گفت : مخلوق صبورم! بهای رنج تو دوری از دنیا و نزدیکی به من است. از خدا خواستم تا روحم را شکوفا سازد. خداوند پاسخ گفت : پرورش روح تو با تو،اما آراستن آن با من. از خدا خواستم تا از لذایذ دنیا سرشارم سازد. خداوند پاسخ گفت : من به تو زندگی بخشیدم، بهرمندی از آن باتو. از خدا خواستم تا راه عشق ورزیدن را به من بیاموز. خداوند پاسخ گفت : اشرف مخلوقات من، بالاخره دریافتی که چه از من بخواهی. به خاطر داشته باش که در مسیر عشق ورزیدن به من، به دوست داشتن دیگران خواهی رسید.
5 بهمن 86 - 22:36
به آسانی میشه در دفترچه تلفن کسی جایی پیدا کرد ولی به سختی میشه در قلب او جایی پیدا کرد. به راحتی میشه در مورد اشتباهات دیگران قضاوت کرد ولی به سختی میشه اشتباهات خود را پیدا کرد. به راحتی میشه بدون فکر کردن حرف زد ولی به سختی میشه زبان را کنترل کرد. به راحتی میشه کسی را که دوستش داریم از خود برنجانیم ولی به سختی میشه این رنجش را جبران کنیم. به راحتی میشه کسی را بخشید ولی به سختی میشه از کسی تقاضای بخشش کرد. به راحتی میشه قانون را تصویب کرد ولی به سختی میشه به آنها عمل کرد. به راحتی میشه به رویاها فکر کرد ولی به سختی میشه برای بدست آوردن یک رویا جنگید. به راحتی میشه هر روز از زندگی لذت برد ولی به سختی میشه به زندگی ارزش واقعی داد. به راحتی میشه به کسی قول داد ولی به سختی میشه به آن قول عمل کرد. به راحتی میشه دوست داشتن را بر زبان آورد ولی به سختی میشه آنرا نشان داد به راحتی میشه اشتباه کرد ولی به سختی میشه از آن اشتباه درس گرفت. به سختی میشه بخشش کرد. به راحتی میشه یک دوستی را با حرف حفظ کرد ولی به سختی میشه به آن معنا بخشید. و در آخر: به راحتی میشه این متن را خوند ولی به سختی میشه به آن عمل کرد
__