لیست توصیفنامه ها13 شهریور 87 - 03:45 | |
روزگاریست همه عرض بدن میخواهند همه از دوست فقط چشم و دهن میخواهند دیو هستند ولی مثل پری میپوشند گرگهایی كه لباس پدری میپوشند آنچه دیدند به مقیاس نظر میسنجند عشقها را همه با دور كمر میسنجند خب، طبیعی است كه یك روزه به پایان برسند عشقهایی كه سر پیچ خیابان برسند |
28 مرداد 87 - 02:20 | |
تو مث نقاشی بهزادی که با خط گنگ سرنوشته من همزادی تو مث رباعی خیامی که واسه شیشیه ی عمرم جامی حافظ و وقتی از غصه نجاتش دادند و اندرون ظلمت شب اب حیاتش دادند عطر عشق تو پیچید تو غزلاش صبح با لطف نظر شاخه نباتش دادند سعدی اول تو گلستان تورو دید دامنش از دست برفت مست شد از تو کتابی ساخت جاویدوسرمست برفت.... رودکی یه بدعت تازه گذاشت میگن اونجا که شعر تاثیر نکنه موسیقی شروع میشه.... رودکی پدر پر هنر شعر دری وقتی به وصف تو رسید بوی جوی مولیانش رو نخوند یاد یار مهربانش رو نخوند شعرش و کنار گذاشت چنگ نواخت.... با تو چنگ و تو اهنگه جمال تو شکست دست فارابی رسید تارو از عشق تو ساخت..... تو انعکاس نوری اینه در اینه ای روح اون پرده تالار کمال الملکی تورو چون خط خوش میر عماد میبرن دست به دست خط درویش به ناز تو شکست..... تار درویش اگر از تو پر از افسون شد بابا طاهر واسه تو سوته دل و مجنون شد.... تو مث ساز صبا مث اواز نیان خواب نرم مخملی صاف و لطیف ویکدست.... تو همونی که همه ی مردم تاریخ هنر همه وصفت کردند.... هر کدوم به پرده ی خیال خود بردن و نقشت کردند.... اما حیف! تو از احساس اونا بزرگتری یا تو احساسی که خاک کیمیا دارن جا نمیگیری.... میدونی حس ششمم به من میگه که تو از احساس اونا بالا تری تو از همه سری.....! تو نشان گل موسیقی و عشقی تو نشانه ای خدای هنری.......!!!!!!!!!!!!!!! |
27 خرداد 87 - 20:32 | |
در هم آغوشی لب هایمان
ترانه ی خوانده نشده ای را شنیدم
که فردایش
من نیستم
صدایت را بگیر و برو!
اولین کوچه کمی بعدتر
منم که
خیره در تو
از تو
می گذرم...
و چراغ قرمز ها ایستاده ی تواند!
|
28 آبان 86 - 10:11 | |
مثبت اندیشی خیلی زیباست
روزی زنی از خواب بیدار می شود در آینه نگاه می كند و متوجه می شود
كه فقط سه تار مو روی سرش مانده.
بخود می گوید: فكر می كنم بهتر باشد امروز موهایم را ببافم؟
همین كار را می كند و روز را به خوشی می گذراند.
روز بعد از خواب بیدار می شود و خودش را در آینه نگاه می كند و
می بیند كه فقط دو تار مو روی سرش مانده.
بخود می گوید: امروز فرقم را از وسط باز می كنم.
او همین كار را می كند و روز را بخوشی می گذراند.
روز بعد بیدار می شود و خودش را در آینه نگاه می كند و می بینید كه
فقط یك تار مو روی سرش مانده.
بخود می گوید: امروز موهایم را از پشت جمع می كنم. او همین كار را
می كند و روز شادی را می گذراند.
روز بعد بیدار می شود و خودش را در آینه نگاه می كند می بیند كه حتی
یك تار مو هم روی سرش باقی نمانده.
بخود می گوید: امروز مجبور نیستم كه موهایم را درست كنم.
|
28 آبان 86 - 10:09 | |
آریستیپوس فیلسوف ، سرمست از قدرتش در بارگاه دیونیسوس ، حاکم مستبد سیراکوس روزی به دیوژانس برخورد که خوراکی از عدس در پیش نهاده بود .
آریستیپوس گفت : اگر کمر به خدمت دیونیسوس می بستی ، مجبور نبودی عدس بخوری .
دیوژانس گفت : اگر می دانستی چگونه به عدس خوردن قانع باشی ، مجبور نبودی که سر تعظیم در مقابل دیونیسوس فرود بیاوری .
مرشد می گوید : درست است که هر چیز قیمتی دارد ، اما قیمت همیشه نسبی است . وقتی رویاهایمان را تعقیب می کنیم ، ممکن است دیگران تصور کنند که ا ناشاد و ترحم انگیز هستیم . اما آنچه دیگران فکر می کنند ، مهم نیست . آنچه مهم است ، احساس خرسندی در قلب است .
|
2 آبان 86 - 15:43 | |
آرزوهای ویکتور هوگو
اول از همه برایت آرزومندم که عاشق شوی،
و اگر هستی، کسی هم به تو عشق بورزد
و اگر اینگونه نیست، تنهاییت کوتاه باشد
و پس از تناییت، نفرت از کسی نیابی
آرزومندم که اینگونه پیش نیاید، اما اگر پیش
آمد
بدانی چگونه به دور از نا امیدی زندگی کنی.
برایت همچنان آرزو دارم که دوستانی داشته
باشی
از جمله دوستان بد و ناپایدار
برخی نادوست، و برخی دوستدار
مه دسته کم یکی در میانشان
بی تردید مورد اعتمادت باشد.
و چون زندگی بدین گونه است
برایت آرزومندم که دشمن نیز داشته باشی
نه کم و نه زیاد، درست به اندازه
تا گاهی باورهایت را مورد پرسش قرار دهد
که دستکم، یکی از آنها اعتراضش به حق باشد
تا که زیاده به خودت غره نشوی.
و نیز آرزومندم مفید باشی، نه خیلی غیر ضروری،
تا در لحظات سخت
وقتی دیگر چیزی باقی نمانده است
همین مفید بودن کافی باشد تا تو را سر پا نگه
دارد.
همچنین، برایت آرزومندم که صبور باشی
نه با کسانی که اشتباهات کوچک می کنند
چون این کار ساده ای است
بلکه با کسانی که اشتباهات بزرگ و جبران
ناپذیری می کنند
و با کاربرد درست صبوری ات برای دیگران نمونه
شوی.
و امیدوارم اگر جوان هستی
خیلی به تعجیل، رسیده نشوی
و اگر رسیده ای، به جوان نمایی اصرار نورزی
و اگر پیری، تسلیم نا امیدی نشوی
چرا که هر سنی، خوشی و ناخوشی خودش را دارد
و لازم است بگذاریم در ما جریان یابند.
امیدوارم سگی را نوازش کنی
به پرنده ای دانه بدهی و به آواز یک سهره گوش
کنی
وقتی که آوای سحرگاهیش را سر می دهد
چرا که به این طریق
به رایگان احساس زیبایی خواهی یافت.
امیدوارم که دانه ای هم بر خاک بفشانی
هرچند که خرد بوده باشد
و با روئیدنش همراه شوی
تا دریابی چقدر زندگی در یک درخت وجود دارد.
بعلاوه، آرزومندم که پول داشته باشی
زیرا در عمل به آن نیازمندی
و برای اینکه، سالی یکبار
پولت را جلو رویت بگذاری و بگویی: این مال من
است؟
فقط برای اینکه روشن کنی کدامتان ارباب دیگری
است.
و در پایان، اگر مردی، آرزومندم زن خوبی داشته
باشی
و اگر زنی، شوهر خوبی داشته باشی
که اگر فردا خسته باشید، یا پس فردا شادمان
باز هم از عشق حرف برانید تا از نو بیاغازید
|











