تبلیغات


__
لیست توصیفنامه ها
14 مهر 86 - 12:52
در س هایی که آموخته ام آموخته ام که رفاقت و دوستی واقعی به رشد خو ادامه می دهد. آموخته ام که افراد زیادی هستند که تو را دوست دارند، اما نمی دانند احساسشان را چگونه نشان دهند. آموخته ام که نمی توانی کسی را وادار کنی که به تو عشق بورزد تنها کاری که می توانی انجام دهی این است که کسی باشی که مورد عشق دیگران واقع شود. آموخته ام که بلوغ و پختگی به تجربیات و درس هایی که آموخته ای بستگی دارد، نه به تعداد جشن تولدی که برگزار کرده ای . آموخته ام که فقط کافی نیست که اطرافیان تو را ببخشند، گاهی اوقات هم باید یاد بگیری که خودت را ببخشی . آموخته ام که شرایط زندگی ما ممکن است بر آنچه که هستیم تاثیر گذاشته باشد، اما برای آنچه که می خواهیم بشویم خودمان مسئول هستیم. آموخته ام فقط به این دلیل که دو نفر با یکدیگر اختلاف دارند، به این معنا نیست که آنها یکدیگر را دوست ندارند و فقط به این دلیل که با یکدیگر اختلاف ندارند به این معنا نیست که یکدیگر را دوست دارند. آموخته ام آنچه که در زندگی ات داری مهم نیست ، بلکه آنجه که در زندگی ات اهمیت دارد ، مهم است. آموخته ام که ما مجبور نیستیم دوستان خود را تغییر دهیم اگر درک کنیم که آن ها خودشان تغییر می کنند. آموخته ام که تو نباید برای کشف یک راز، خیلی مشتاق باشی . این امر برای همیشه می تواند زندگی ات را تغییر دهد . آموخته ام که زندگی تو می تواند در ظرف چند ساعت با کمک افرادی که هرگز تو را نمی شناسند، تغییر کند. آموخته ام که دو انسان می توانند به یک چیز مشابه نگاه کنند و چیزی کاملا متفاوت را مشاهده کنند. آموخته ام که سال ها طول می کشد تا اساس یک اعتماد ساخته شود ولی برای ویران کردن آن اعتماد، فقط چند ثانیه باقی است.
6 مهر 86 - 07:12
من از میان واژه های زلال دوستی رابرگزیده ام آنجا كه برف های تنهایی آب می شوند در صدای تابستانی یك دوست
4 مهر 86 - 23:39
آنگاه که به سوی رویاهایت بال میگشایی چه اهمیت دارد که آنها چگونه اند از رسیدن است که می بالی از کوشیدن است که می آموزی و از رفتن است که پیروز باز می گردی "لین پارسونز"
4 مهر 86 - 09:23
امروز کسی باش که واقعا آرزویش را داری ..****... امروز کسی باش که واقعا آرزو داری مهربان و باگذشت ساده و شفاف پاک و خالص با انعطاف و مدد رسان رنج و نگرانی را کنار بگذار به لحظات زندگی چنان ارزش بده که آرزو داری امور را از این پس همان طور به پیش بروند درک کن که با خودخواهی و خود پسندی درد جسمانی و رنج روانی را برای خود تدارک می بینی زندگی کن با مرام های واقعی چون محبت وعفو و وجودی عاشق از خواسته نفس رها شو و در وجود خویش به جای رنج دادن و ناسپاسی به دنبال شوق و امید باش فقط یک روز بی ضرر باش و برای همگان مفید حقیقت را دریاب نیت کلام و کردار و گفتارت را آرامش بده اگر باورت نکردند نهراس برناتوانی خود برای رسیدن به خواستهای مهرآمیزت غلبه کن چنان با محبت رفتار کن که دلیلی برای شرمسار بودن از خودت نداشته باشی پیش داوری هایت را کنار بگذار که رنج پیش از آن حتمی است همین امروز از بخشش آکنده شو کس نمی داند فردا چه در راه است زندگی کوتاه است درگذشته ها نمان نگران آینده نباش فقط یک روز لحظه های امروزت را با امید و اشتیاق به سمت مسیر ی تازه و سپید ببر در تاریکی به دنبال چه میگردی ؟ چرانور را نمی جویی ؟ لا اقل یک روز کسی باش که واقعا آرزو داری ...
27 شهریور 86 - 16:39
عقاب ها در مدرسه غازها توی زندگی ، تفاوت آدم ها در نگاهشون به زندگی ، به اندازه تعداد اونهاست . همون طور که صورت ها و ظاهر ادم ها با هم فرق داره ، در افکار و رفتارشون با هم تفاوت دارن . به نوعی می شه گفت هر انسانی یک کتابه . تا زمانی که بازش نکنی و نخونیش ، اون رو کامل نشناختی اصلا هم اسون نیست چون گاهی بعضی کتاب ها اونقدر وحشتناک هستند که تا چند وقت از خوندنشون کابوس می بینی و آشفته می شی ولی گاهی خوندن بعضی کتاب ها مثل قران ، حافظ ، اشعار سهراب تا سال ها مستت می کنه چون یک جمله اش می تونه روحت رو دوباره از اول جلا بده و دلت رو صاف کنه توی این دنیا از بچگی ، ما تعلیم داده می شیم و قوانینی برای ذهن بی برنامه و خالی ما وضع میشه که از طرف خانواده ، دوست ، مدرسه و اجتماع خودآگاه ، نا خودآگاه ، مستقیم، یا غیرمستقیم، ارادی و غیرارادی در مغز کوچیک ما جا گرفته که پاک کردن و از اول نوشتن قوانین اراده فولادی و تمرین خیلی زیاد می خواد دکتر وین دایر در کتاب عظمت خود را دریابید بحث جالبی می گه: می گه ادم ها دو دسته هستند غاز ها و عقاب ها . هرگز نباید عقاب ها رو به مدرسه غازها فرستاد و نباید افکار دست و پا گیر غازها فکر عقاب ها رو مشغول کنه . کسی که مثل غاز هست و تعلیم داده شده نمی تونه درست پرواز کنه و به خار و خاشاک گیر می کنه که مانع پروازش می شه . ولی عقاب رسالتش اوج گرفتنه . عقابی که مثل غاز رفتار می کنه از ذات خودش فرار می کنه بدترین چیز ندونستن قوانین عقاب هاست . این که ندونیم چطوری عقاب باشیم غازها همه مثل هم فکر می کنند و همیشه هم ادعا می کنند که درست فکر می کنند . افکارشون کپی شده هست و اصلا خلاقیت نداره . اکثر مواقع هم همگی با هم به نتایج یکسان می رسند چون دقیقا مثل هم فکر می کنند عقاب ها می دونند زمانی که همه مثل هم فکر می کنند در واقع اصلا کسی فکر نمی کنه غازها همیشه می دونند غاز دیگه چطوری زندگی کنه بهتره ! هر کسی جای کس دیگه تصمیم می گیره برای همین اکثر یا دیر به بلوغ (فکری – جنسی – احساسی) می رسن و یا اصلا بالغ نمی شن عقاب ها به خلاقیت ذهن هر کس اعتقاد دارن و در زندگی ماهیگیری به فرد یاد می دن و نه ماهی . در محله عقاب ها هر کسی جای خودش باید فکر کنه و کسی مسئولیت زندگی کس دیگه رو به عهده نمی گیره غازها از جسمشون بیش از حد کار می کشن و تمام توان داشته و نداشته رو به کار می گیرن و به نتایج دلخواه نمی رسن عقاب ها اول تمام جوانب کار رو در نظر می گیرن ، باتوجه به تجارب قبلی و برنامه ریزی های ذهن خلاقشون تصمیم می گیرند و بعد شروع به کار می کنند . عقاب ها ایمان دارند که تلاش جسمی به تنهایی اصلا برای کار کافی نیست غازها حریم شخصی ندارند و بارها و بارها وارد حریم خصوصی عقاب ها می شن چون حرمت ندارند عقاب ها به حریم شخصی هر فردی احترام می زارن و قاطعانه به افرادی که وارد حریم خصوصی اونها می شن تذکر می دن غازها باید همه رو راضی نگه دارند و تمام تلاششون رو در روابط می کنند که همه انسان ها ، تک به تک از اونها راضی باشند . به جای انجام وظایف و رسالت خودشون ، رضایت همه اطرافیان رو با هر زحمتی شده به دست می یارن چون اگر به دست نیارن احساس خلا می کنند عقاب ها می دونند که به دست اوردن رضایت همه افراد امکان نداره و نیمی از مردم همیشه با نیمی از افکار اونها مخالفند و این وظیفه یک عقاب نیست که مخالفانش رو راضی نگه داره غاز نه نمی گه و همش شاکی هست که چرا باید اینهمه به دیگران توجه کنه عقاب در مواقعی که لازم هست ، به راحتی نه می گه غاز شرط اول ارتباط رو صمیمیت بیش از حد می دونه عقاب شرط اول ارتباط رو احترام متقابل می دونه غاز نمی خواد باور کنه که دشمنی داره عقاب می دونه که باید دشمنش رو ببخشه ولی بهش اعتماد نمی کنه غاز از تجربیات درس نمی گیره و فقط آزار می بینه عقاب بعد از گذروندن سختی مسئله ، به فکر پذیرش مسئله و درس های ممکنه هست غاز از دلش هیچ وقت حرف نمی زنه عقاب با دلش زندگی می کنه غاز یا احساسیه و یا منطقی عقاب می دونه که در دورانی از زندگی باید مغز رو پرورش و ورزش دارد و در دورانی دیگه باید دل رو نوازش داد و به حرف های دل بها داد غاز اشتباه نمی کنه عقاب می دونه اگر هیچ وقت اشتباهی نکرده ، دلیلش اینه که اصلا دست به عملی نزده غاز جای دیگران زندگی می کنه عقاب می دونه که باید به دیگران کمک کنه ولی جای کسی نباید زندگی کنه چون تجربه خود بودن رو از اون فرد گرفته غاز همیشه همه کار می تونه انجام بده عقاب می دونه چه کارهایی رو می تونه انجام بده و چه جایی باید اعلام کنه که از عهده اون بر نمی یاد غاز همیشه مجبوره عقاب همیشه مختاره و اگر به جبر روزگار مجبور شد کاری رو انجام بده ، می پذیره و می گه : ترجیح می دم این کار رو انجام بدم زمان تفریح غاز مشخص نیست عقاب برای تفریحش برنامه ریزی می کنه و می دونه که فاصله خالی این نت تا نت بعدی در موسیقی ، دلیل دل نشین بودن اون هست غاز همیشه ناراضیه و شاکی و همیشه در حال شناخت عامل این بدبختی هست عقاب همیشه راضیه و می دونه هر سختی هم پایانی داره . عقاب باور داره ان مع العسر یسرا غاز عبادت عادتش شده عقاب تکرار و عادت و روزمرگی رو مرگ دل و پرستش می دونه غاز نسبت به عقاب یا احساس برتری می کنه و یا احساس ضعف عقاب باور داره برتری وجود نداره . اصل فقط تفاوت است که باعث برتری کسی بر کس دیگه نمی شه غاز زیاد از مغزش کار می کشه البته بدون بهره وری لازم عقاب مفید فکر می کنه و از اشتباهاتش درس می گیره غاز می خواد غاز باشه چون غاز بودن و نپریدن خیلی اسون تر از پرواز و اوج گرفتن هست عقاب بر عقاب بودن اصرار داره ، حتی اگر بارها به مدرسه غازها رفته باشه و به خاطر عقاب شدن بهای سنگینی رو بپردازه یک نکته کنکوری برای عقاب ها غازها همیشه می خوان یک عقاب یک جور دیگه باشه ، یک جور دیگه عمل کنه ! براشون ارتباط هیچ وقت کافی و رضایت بخش نیست دقت کن : غاز چون خودش رو نپذیرفته و خودش رو درست نمی شناسه ، از تو می خواد که یه جور دیگه عمل کنی ! هیچ وقت براش رضایت بخش نیستی و عملا بهت می گه که براش کافی نیستی چون همیشه یه کاری کم کردی! سعی کن خودت باشی و بهترین نقش رو داشته باشی (به عنوان دوست - همسر - خواهر - برادر - بچه) ولی سعی نکن که خودت رو مجبور کنی که طبق خواست اون خودت رو تغییر بدی . اون ناراضی به دنیا اومده و از دنیا می ره . از زندگی عقب نیفتی چون قرار نیست که غاز باشی عقاب باشی وسربلند
25 شهریور 86 - 15:56
هر روز صبح در آفریقا وقتی خورشید طلوع می کند یک غرال شروع به دویدن میکند و می داند سرعتش باید از یک شیر بیشتر باشد تا کشته نشود هر روز صبح در آفریقا وقتی خورشید طلوع می کند یک شیر شروع به دویدن می کند و می داند که باید سریع تر از آن غزال بدود تا از گرسنگی نمی رد مهم نیست غزال هستی یا شیر با طلوع خورشید دویدن را آغاز کن.
__