لیست توصیفنامه ها3 خرداد 87 - 04:06 | |
1. آنانی که وقتی هستند هستند وقتی که نیستند هم نیستند ( عمده آدمها . حضورشان مبتنی به فیزیک است . تنها با لمس ابعاد جسمانی آنهاست که قابل فهم میشوند . بنابراین اینان تنها هویت جسمی دار)
2. آنانی که وقتی هستند نیستند وقتی که نیستند هم نیستند ). مردگانی متحرک در جهان . خود فروختگانی که هویتشان را به ازای چیزی فانی واگذاشته اند . بی شخصیت اند و بی اعتبار . هرگز به چشم نمی آیند . مرده و زنده اشان یکی است (
3. آنانی که وقتی هستند هستند وقتی که نیستند هم هستند ) آدمهای معتبر و با شخصیت . کسانی که در بودنشان سرشار از حضورند و در نبودنشان هم تاثیرشان را می گذارند . کسانی که هماره به خاطر ما می مانند . دوستشان داریم و برایشان ارزش و احترام قائلیم )
4. آنانی که وقتی هستند نیستند وقتی که نیستند هم هستند) شگفت انگیز ترین آدمها . در زمان بودشان چنان قدرتمند و با شکوه اند که ما نمیتوانیم حضورشان را دریابیم . اما وقتی که از پیش ما میروند نرم نرم آهسته آهسته درک میکنیم . باز می شناسیم . می فهمیم که آنان چه بودند . چه می گفتند و چه می خواستند . ما همیشه عاشق این آدمها هستیم . هزار حرف داریم برایشان . اما وقتی در برابرشان قرار می گیریم . قفل بر زبانمان می زنند . اختیار از ما سلب میشود . سکوت می کنیم و غرقه در حضور آنان مست می شویم . و درست در زمانی که می روند یادمان می آید که چه حرفها داشتیم و نگفتیم . شاید تعداد اینها در زندگی هر کدام از ما به تعداد انگشتان دست هم نرسد). |
10 بهمن 86 - 22:43 | |
سلام ایمان جان تولدت مبارک امیدوارم زندگیت پر از تلاش و موفقیت باشه |
8 بهمن 86 - 13:22 | |
تولدت مبارک ![]() |
4 بهمن 86 - 23:10 | |
tavalodetona pisha pish beheton tabrik migam
Wish you lot's Of luck ;)
Happy Birthday
Shahram
|
26 دی 86 - 18:36 | |
خسته ام ازاین کویر این کویر کور و پیر
این هبوط بی دلیل این سقوط ناگزیر
آسمان بی هدف بادهای بی طرف
ابرهای سر به راه بیدهای سر به زیر
ای نظاره ی شگفت ای نگاه ناگهان !
ای هماره در نظر ای هنوز بی نظیر !
آیه آیه ات صریح سوره سوره ات فصیح
مثل خطی از هبوط مثل سطری از کویر
مثل شعر ناگهان مثل گریه بی امان
مثل لحظهای وحی اجتناب ناپذیر
ای مسافر غریب در دیار خوشتن
با تو آشنا شدم با تو در همین مسیر
از کویر سوت و کور تا مرا صدا زدی
دیدمت ولی چه دور دیدمت ولی چه دیر
این تویی در آن طرف پشت میله ها رها
این منم در این طرف پشت میله ها اسیر
دست خسته ی مرا مثل کودکی بگیر
با خودت مرا ببر خسته ام از این کویر
قربانت ایمان جان
|
4 مرداد 86 - 01:12 | |
هیچ کس فکر نکرد
که در آبادی ویران شده دیگر نان...نیست
و همه مردم شهر بانگ برآورده اند که چرا سیمان نیست؟ چرا ایمان نسیت؟
و کسی فکر نکرد که زمانی شده است که به غیر از انسان...هیچ چیز ارزان نیست.
|
- 1
- 2













