لیست توصیفنامه ها10 مرداد 87 - 18:39 | |
ساختن دنیا
پدر روزنامه می خواند، اما پسر كوچكش مدام مزاحمش می شد. حوصله پدر سر رفت و صفحه ای از روزنامه را - كه نقشه ی جهان را نمایش می داد - جدا و قطعه قطعه كرد وبه پسرس داد و گفت:
" بیا كاری برا یت دارم. یك نقشه ی دنیا به تو می دهم، ببینم می توانی آن را دقیقا همانطور كه هست بچینی ؟ "
و دوباره به سراغ روزنامه اش رفت ، می دانست پسرس تمام روز گرفتار این كار است. اما یك ربع بعد ، پسرش با نقشه كامل برگشت.
پدر گفت:" مادرت به تو جغرافی یاد داده است؟ "
پسرجواب داد: " جغرا فی دیگر چیست؟!؟ اتفاقأ پشت همین صفحه ، تصویری از یك آدم بود. وقتی توانستم آن آدم رابسازم، دنیا را هم دوباره ساختم!
|
1 مرداد 87 - 17:42 | |
کاش چون پاییز بودم ... کاش چون پاییز بودم
کاش چون پاییز خاموش و ملال انگیز بودم
برگهای آرزوهایم یکایک زرد میشد
آفتاب دیدگانم سرد میشد
آسمان سینه ام پر درد می شد
ناگهان طوفان اندوهی به جانم چنگ میزد
اشکهایم همچو باران
دامنم را رنگ می زد
وه ... چه زیبا بود اگر پاییز بودم
وحشی و پر شور و رنگ آمیز بودم
شاعری در چشم من می خواند ...شعری آسمانی
در کنار قلب عاشق شعله میزد
در شرار آتش دردی نهانی
نغمه من ...
همچو آوای نسیم پر شکسته
عطر غم می ریخت بر دلهای خسته
پیش رویم
چهره تلخ زمستانی جوانی
پشت سر
آشوب تابستان عشقی ناگهانی
سینه ام
منزلگه اندوه و درد و بدگمانی
کاش چون پاییز بودم ... کاش چون پایز بودم |
29 تیر 87 - 21:03 | |
آمدی وه كه چه مشتاق و پریشان بودم
تا برفتی ز برم صورت بی جان بودم
نه فراموشیم از ذكر تو خاموشی بود
كه در اندیشه اوصاف تو حیران بودم
بی تو در دامن گلزار نخفتم یك شب
كه نه در بادیه ی خارمغیلان بودم
زنده می كرد مرا دم به دم امید وصال
ورنه دور از نظرت كشته هجران بودم
به تولای تو در آتش محنت چو خلیل
گوییا در چمن لاله و ریحان بودم
تا مگر یك نفسم بوی تو آرد دم صبح
همه شب منتظر مرغ سحر خوان بودم
سعدی از جور فراقت همه روز این می گفت
عهد بشكستی و من بر سر پیمان بودم
|
28 تیر 87 - 19:09 | |
گفتمش آغاز درد عشق چیست؟ گفت آغازش سراسر بندگیست گفتمش پایان آن را هم بگو گفت پایانش همه شرمندگیست گفتمش درماندردم را بگو گفت درمانی ندارد، بی دواست گفتمش یک اندکی تسکین آن گفت تسکینش همه سوز و فناست
|
26 تیر 87 - 12:56 | |
گل اگر خار نداشت ،دل اگر بی غم بود ، اگر از بهر پرستو قفسی تنگ نبود زندگی – عشق – اسارت – قهر – آشتی همه بی معنا بود
|
25 تیر 87 - 17:15 | |
مادر می گفت:دختر قشنگم همه آدم ها وقتی به دنیا میان سفید سفید هستن مثل فرشته های مهربون. همشون بی گناهن ولی بعضی هاشون که بزرگ می شن سیاه می شن اون قدر که ممکن قلب بعضی از آدم های سفید رو بشکنن . دختر خوبم دنیا پر از آدم های سیاه و سفیده .اگه ادم سپیدی باشی محبوب دلهایی همیشه. اما اگه آدم سیاهی باشی هیچ کس دوست نداره و همه ازت فرار می کنن .اون وقته که تنها می مونی..... یادت باشه به همه چیزو همه کس باید محبت کنی فقط به یه شرط به اندازه ای که هر کس لیاقتش رو داره نه بیشتر |








