تبلیغات


__
لیست توصیفنامه ها
29 آبان 86 - 11:24
راه دوری نیست. كافی است از كنار این ردیف درختان بیایی. تا انتهای این جاده بیایی. گم نمی شوی. راه دیگری نیست. میان بر نمی شود زد. اگر پاییز باشد برگهای خشك زیر پایت صدا می كنند. شاید هم زمستان باشد و برف باریده باشد و جای پایت روی برفها بماند. راه دوری نیست. ردیف درختان نمی گذارد گم شوی. 1این همان جاست كه من كنارش ایستاده ام. همان جا كه سر راه هیچ كس نیست. راه دوری نیست. اما دیر شده است. دور نیست اما دیر شده است
14 شهریور 86 - 10:30
یعنی باید باور كنم دیگه نیستی؟ یعنی باید باور كنم؟ چه جوری می تونم اون همه خاطراتت و یه شبه پر پر كنم؟ یكی دو روز نیست آخه صحبت یه عمر كه دارم برای تو می میرم می دونم محال بدون تو نمی تونم یه لحظه رو سر كنم اگه منو دوستم نداری كه اینجوری می ذاری میری بی خیال ما میشی مگه فكر كردی من بازیچه ام كه یه روز می گی دوستم داری و فرداش می ری آخ چه جوری باور كنم رفتن تو برام مرگ بدون تو نمی تونم یكی اومد به جای من افتادم از چشمای تو نگو لایق تو نبودم
13 شهریور 86 - 19:05
ببخش اگه تو قصه مون ، دو رنگ و نا مرد نبودم ببخش که عاشقت بودم ، خسته و دل سرد نبودم ببخش که مثل تو نشد خیانت رو یاد بگیرم اگر که گفتم به چشمات بزار واسه تو بمیرم ببخش اگه تو گریه هام دورنگی و ریا نبود اگر که دستم مثل تو با کسی آشنا نبود ببخش اگر تو عشقمون کم نمیزاشتم برات ببخش که یادم نمیره اون روزای پاییزی رو لیاقت دستای تو بیشتر از این نبود عزیز نه ، نمی خوام گریه کنی برای من اشکی نریز لیاقت چشمای تو نگاه پاک من نبود
13 شهریور 86 - 19:04
نرسیدیم به هم بازی یک تقدیریم عاقبت در هوس دیدن هم میمیریم عشقمان مخرج صفریست که تعریف نشد آه و افسوس که یک واژه بی تدبیریم بعد از آن حادثه هایی که جدامان کردند آنچنان شد که دگر از همه عالم سیریم اشک میریختیم و دل که نمیکندیم آه چه کنیم هر دو از این واقعه دلگیریم وقتی از فاصله ها گفت دلم خندیدیم فکر کردیم بهاریم که بی تغییریم باز هم نام ترا در دل خود حک کردم و محال است از این ایده خود برخیزم باز سایه بالای سرم باش عزیزم مایه برکت چشمان ترم باش عزیزم
13 شهریور 86 - 19:04
چقدر سخته تو چشمای كسی كه قلبتو بهش دادی و به جاش یه زخم همیشگی به دلت داده، زل بزنی و به جای اینكه لبریز از نفرت بشی حس كنی هنوزم دوسش داری و دیوونشی. چقدر سخته كه دلت بخواد سر تو باز به دیواری تكیه بدی كه یه بار زیر آوار غرورش همه ی وجودت له شده. چه قدر سخته كه تو خیالت ساعتها باهاش حرف بزنی ولی وقتی دیدیش هیچی جز سلام نتونی بگی. چقدر سخته كه وقتی پشتت بهشه دونه های اشك گونه هاتو خیس كنه اما مجبور باشی بخندی تا نفهمه هنوز دوسش داری
10 شهریور 86 - 02:49
کویر تشنه باران است تشنه خوبی به من محبت کن که ابر رحمت اگر در کویر می بارید ! به جای خار بیابان بنفشه می رویید ! و بوی ÷ونه وحشی به دشت بر می خواست چرا هراس ؟ چرا اشک؟ بیا! که من بی تو درخت خشک کویرم که برگ و بارم نیست امید بارش ابر نوبهارم نیست
__