تبلیغات


__
لیست توصیفنامه ها
5 مرداد 87 - 15:31
چرخ یک گاری ؛ در حسرت واماندن اسب. اسب ؛ در حسرت خوابیدن گاری چی . مرد گاری چی ؛ در حسرت مرگ ...* *سهراب سپهری
17 بهمن 86 - 11:55
این روز ها همه کس تو را به یاد من می آرند هر آنکس که زیباست هر آنکس که مهربان است هرآنکس که تنها نگاهم میکند تو را به یاد من می آرد عابری که در کوچه های سوت و کور بی تفاوت از کنارم می گذرد مسافران ساکت و محزونی که در ایستگاه های همیشگی به انتظار می نشینند و تنهایی ... که در آنسوی خیابان مرا به همراهی خویش می خواند همه و همه تو را به یاد من می آرند هر آنکس که به من عشق می ورزد یادآور توست هرآنکس که لبخندی نثارم می کند یادآو... آه...گمانم از عشقی حقیقی سخن می گویم تو نامش را چه می گذاری؟ حادثه تلاقی دو نگاه؟! نه،...قانون عاشقی چشم هارا نقض کرده ام من تنها به جای پای تو در تمامی لحظه های رفته عاشقم تنها به نامی که گاه،نه همیشه، که گاه قلبم را می لرزاند عاشقم گمانم از عشقی حقیقی سخن می گویم...
11 دی 86 - 08:34
happy birthday
9 دی 86 - 09:13
تولدت مبارک... امیدوارم سالیان سال خوشبخت زندگی کنی و شاد.
8 دی 86 - 22:09
مثل شقایق زندگی كن كوتاه اما زیبا,مثل پرستو كوچ كن فصلی اما هدفمند,مثل پروانه بمیر دردناك اماعاشق,
8 دی 86 - 19:56
لیلی زیر درخت انار نشست. درخت انار عاشق شد.گل داد سرخ سرخ. گلها انار شد داغ داغ.هر اناری هزار تا دانه داشت. دانه ها عاشق بودند.دانه ها توی انار جا نمی شدند. انار كوچك بود.دانه ها تركیدند.انار ترك برداشت. خون انار روی دست لیلی چكید. لیلی انار ترك خورده را از شاخه چید.مجنون به لیلی اش رسید. خدا گفت : راز رسیدن فقط همین بود. كافی است انار دلت ترك بخورد
__