تبلیغات


__
لیست توصیفنامه ها
16 شهریور 87 - 10:35
وقتی کسی به دل نشست ، نشستنش مقدس است.حتی اگر نخواهدت نفس کشیدنش بس است
16 شهریور 87 - 10:34
زندگی صحنه ی یکتای هنرمندی ماست هر کسی نغمه خود خواند و از صحنه رود صحنه پیوسته به جاست خرم آن نغمه که مردم بسپارند به گوش
14 شهریور 87 - 23:19
دلم دردی که دارد با که گوید ........ گنه خود کرد تاوان از که جوید ........ دریغا نیست همدردی موافق ...... که بر بخت بدم خوش خوش بموید ...... مرا گفتی که ترک ما بگفتی ...... به ترک زندگانی کس بگوید ....... کسی کز خوان وصلت سیر نبود ...... چرا باید که دست از تو بشوید ...... ز صد بارو دلم روی تو بیند ........ ز صد فرسنگ بوی تو ببوید ........
3 شهریور 87 - 21:04
اگه یه روز بغض گلوت رو فشرد خبرم كن، قول نمی دم بخندونمت اما می تونم باهات گریه كنم. اگه یه روز نخواستی به حرفای كسی گوش بدی خبرم كن، قول می دم ساكت باشم. اگه یه روز خواستی در بری خبرم كن، قول نمی دم ازت نخوام وایسی اما می تونم پابه پات بدوم. اما اگه یه روز دیدی خبری ازم نیست، به سراغم بیا چون می دونم و مطمئنم كه بهت احتیاج دارم
2 شهریور 87 - 15:29
Zartosht : Shadi ra ellat bash na sharik , va gham ra sharik bash na dali
1 شهریور 87 - 12:30
دونی آدما بین " الف " تا " ی " قرار دارند بعضی ها مثل " ب " برات می میرند، مثل " د " دوستت دارند، مثل " ع " عاشقت می شوند، مثل " م " منتظر می مونند تا یه روز مثل " ی " یارت بشن * ************************************ تو را به اندازه ی همه ی كسانی كه نشناخته ام دوست می دارم تو را به جای همه ی روزگارانی كه نمی زیسته ام دوست می دارم برای خاطر عطر نان گرم و برفی كه آب می شود و بهای نخستین گناه تو را به خاطر دوست داشتن دوست می دارم تو را به جای همه ی كسانی كه دوست نمیدارم دوست می دارم. ********************************************* پرسید به خاطر كی زنده هستی؟ با اینكه دلم می خواست با تمام وجودم داد بزنم "بخاطر تو" بهش گفتم به خاطر هیچ كس. پرسید پس به خاطر چه زنده هستی؟ با اینكه دلم فریاد میزد "به خاطر تو" با یك بغض غمگین گفتم به خاطر هیچ چیز. ازش پرسیدم تو به خاطر چی زنده هستی؟ در حالیكه اشك تو چشمانش جمع شده بود گفت به خاطر كسی كه به خاطر هیچ زنده است ********************************************* آموخته ام چیزهای كم اهمیت را تشخیص دهم و سپس آن هارانادیده بگیرم. آموخته ام كه باخت در یك نبرد كوچك را به قصد برد در یك جنگ بزرگ بپذیرم . آموخته ام زندگی را از طبیعت بیاموزم ، چون بید متواضع باشم ، چون سرو ، راست قامت‌‌، مثل صنوبر ، صبور ، مثل بلوط مقاوم ، مثل رود ،روان ، مثل خورشید با سخاوت و مثل ابر با كرامت باشم . آموخته ام كه اگر مایلم پیام عشق را بشنوم ، خود نیز بایستی آن را ارسال كنم . آموخته ام ثروتمند كسی نیست كه بیشترین ها را دارد ، بلكه كسی است كه به كمترین ها نیاز دارد. آموخته ام دو نفر می توانند با هم به یك نقطه نگاه كنند ولی آنرا متفاوت ببنند. آموخته ام كافی نیست فقط دیگران را ببخشیم ، بلكه گاهی خود را نیز باید ببخشیم *************************************** سلام دوست چه کلمه زیبایست. تپش قلب بی ریایش را چه صادقانه احساس می کنم .اوست که همه درد و رنج زندگی ام را برایش بازگو میکنم و چه معصومانه به حرفهایم گوش می دهد . در چشمهایش پاکی آب را می توان جستجو کرد صداقت در تمامی زندگیش جوانه زده و از ذره ذره وجودش مهربانی می بارد پس: ای دوست جونم هیچوقت تنهایم مگذار تا با هم کوهی از محبت بسازیم با شما هستم ***************************************** زندگی چیست ؟ اگر خنده است چرا گریه میكنیم ؟ اگر گریه است چرا خنده میكنیم ؟ اگر مر گ است چرا زندگی می كنیم ؟ اگر زندگی است چرا می میریم ؟ اگه عشق است چرا به آن نمی رسیم ؟ اگه عشق نیست چرا عاشقیم دکتر شریعتی **************************************** یه روز، وقتی هیزم شکن مشغول قطع کردن یه شاخه درخت بالای رودخونه بود ،تبرش افتاد تو رودخونه. وقتی در حال گریه کردن بود یه فرشته اومد و ازش پرسید: چرا گریه می کنی؟ هیزم شکن گفت که تبرم توی رودخونه افتاده. فرشته رفت و با یه تبر طلایی برگشت." آیا این تبر توست؟" هیزم شکن جواب داد: " نه. "فرشته دوباره به زیر آب رفت و این بار با یه تبر نقره ای برگشت و پرسید که آیا این تبر توست؟ دوباره، هیزم شکن جواب داد : نه.فرشته باز هم به زیر آب رفت و این بار با یه تبر آهنی برگشت و پرسید آیا این تبر توست؟جواب داد: آره. فرشته از صداقت مرد خوشحال شد و هر سه تبر را به او داد و هیزم شکن خوشحال روانه خونه شد. یه روز وقتی داشت با زنش کنار رودخونه راه می رفت زنش افتاد توی آب.هیزم شکن داشت گریه می کرد که فرشته باز هم اومد و پرسید که چرا گریه می کنی؟ هیزم شکن جواب داد " اوه فرشته، زنم افتاده توی آب. "فرشته رفت زیر آب و با جنیفر لوپز برگشت و پرسید : زنت اینه؟" آره " هیزم شکن فریاد زد. فرشته عصبانی شد: " تو تقلب کردی، این نامردیه" هیزم شکن جواب داد : اوه، فرشته من منو ببخش. سوء تفاهم شده. میدوونی، اگه به جنیفر لوپز" نه" میگفتم تو میرفتی و با کاترین زتاجونز می اومدی. و باز هم اگه به کاترین زتاجونز "نه" میگفتم تو میرفتی و با زن خودم می اومدی و من هم میگفتم آره . اونوقت تو هر سه تا رو به من می دادی. اما فرشته، من یه آدم فقیرم و توانایی نگهداری سه تا زن رو ندارم، و به همین دلیل بود که این بار گفتم آره. نکته اخلاقی این داستان اینه که هر وقت یه مرد دروغ میگه به خاطر یه دلیل شرافتمندانه و مفید
__