تبلیغات


__
لیست توصیفنامه ها
12 دی 86 - 07:57
هرگز برای عاشق شدن، به دنبال باران و بهار و بابونه نباش. گاهی در انتهای خارهای یک کاکتوس به غنچه ای می رسی که ماه را بر لبانت می نشاند
10 دی 86 - 14:17
چشمانت را برای زندگی می خواهم. اسمت را برای دلخوشی می خواهم. دلت را برای عاشقی می خواهم. صدایت را برای شادابی می شنوم. دستت را برای نوازش و پایت را برای همراهی میخواهم. خودت را برای پرستش می خواهم.
19 بهمن 85 - 08:42
اگه کسی رو دوست داری نه براش ستاره باش نه آفتاب چون هردوشون مهمون زود گذرند. پس براش آسمون باش که همیشه بالای سرش باشی
4 بهمن 85 - 20:50
وقتی نیستی نمی‌دونم باید چی كار كنم! دلم می‌خواد داد بزنم، دلم می‌خواد هرچی تو دلم دارم بریزم بیرون. دلم ... دلم خیلی چیزا می‌خواد؛ اما ... همیشه یه چیزی هست كه آدمو ناراحت كنه. یه نگاه، یه لبخند، ایرادای بنی‌اسرائیلی... وقتی نیستی خودمو آماده می‌كنم واسه اومدنت؛ چطوری صدات كنم كه لذت ببری؟ چطوری باهات حرف بزنم كه لذت ببری؟ چطوری بخندونمت كه لذت ببری؟ چطوری بهت اخم كنم كه لذت ببری؟ چطوری از خودم برونمت كه لذت ببری؟ تموم این چیزا- تموم این حساسیتای زنونه، فقط برای اینه كه تو خوشحال شیو من لذت ببرم. لحظه‌هایی تو زندگی هر آدمی هست كه با خودش فكر می‌كنه: این دیگه آخرشه !!!! اما خیلی زود همه‌ی آدما می‌فهمن كه این خودش نیست، آخرش نیست، حتی اولشم نیست. برای همین وقتی میای همه‌چی از ذهنم می‌پره، همه‌ی حرفا، همه‌ی نقشه‌ها، حتی همه‌ی احساسم. برای همین وقتیم كه هستی نمی‌دونم باید چی كار كنم! یه موقه‌ها با خودم می‌گم: نكنه منتظر منه. منتظر من اول غافلگیرش كنم؟! «از تو به یك اشاره از من به سر دویدن» خودم به خودم می‌گم: همیشه هرچی كار سخته به من می‌دی. اون موقع‌ها هم كارای سخت مال من بود. یادته یه بار .... دیدمت پریدی تو باغچه سرت خورد به درخت؟ ... دلم تنگ شده واسه حرف زدنت، واسه ادا درآوردنت، واسه تپق زدنات، واسه داد زدنت- یادته همیشه داد و فریادت مال من بود؟ آخه من دوست تو بودم؛ كسی كه براش مهم بودی، كسی كه هواتو داشت- حتی بیشتر از تو كه هوای اونو داشتی. دلم می‌خواد یه بار دیگه سنگینی دستای مردونتو رو شونه‌م احساس كنم. همیشه جای انگشتات رو گردنم بود، یادته؟ از بس كه بهم پس‌گردنی می‌زدی! می‌بینی؟... به خاطر تو حتی كتكم می‌خوردم! می‌گن عشق درسته كه آدما رو از هم دور می‌كنه ولی قلباشون بهم نزدیك و نزدیكتر می‌شن. اما عشق واسه ما چی كار كرد؟ قلبامون رو هم ازمون گرفت. تو رفتی اون‌ور رودخونه، منم اومدم این‌ور رودخونه. دلامون دریایی بود، رودخونه نصیبمون شد. تو رفتی سی خودت، منم رفتم سی خودم. آخرش چی شد؟! حالا باید بشینیم رو به روی همو از آدمای دیگه حرف بزنیم. راجع به درآمد رشته‌ی من یا اختلاس این همه آدم مقوایی، بدی آب و هوا یا طبیعت بكر «گهواره». ببین به كجا رسیدیم؟!؟! تبدیل شدیم به «آدم» و «حوا». آدم دیگه حواشو نمی‌خواد، حوام دیگه سیبشو نمی‌چینه. «كاش جامون تو بهشت نبود» كاش روی همین زمین بی‌بركت یه آلونك داشتیم پر گردو، پر چیزای نابی كه فقط تو قصه‌ها وجود دارن. توی این سال‌های دور، كه به قدر كهكشون دورن ازمون همه‌چی عوض شده، آدما بزرگ شدن، من و تو بزرگ شدیم، من و تو عوض شدیم. تو شدی آقای آقا من شدم یه تكه نون تو شدی آقای روشن من شدم یه كوه نور همه رو می‌خندونم، همه رو می‌خندونم مث خورشید.. همه‌ رو می‌خندونه!!! مث اون كوهی كه تو دلش چشمه داره اما دستاش همه خشكیده شدن؛ هـِ مث دلقك كه هی می‌خندونه اما تو دلش یه بار غصه داره. مث دلقك ... آره مث دلقك من به این نیاز دارم كه تو پیشم بمونی؛ برام از قصه نگو حقیقت اینه: قصه دیگه دوست ندارم. دیگه مثل اون موقه‌ها قصه رو باور ندارم. دیگه نمی‌تونه دلمو آروم كنه— دیگه نمی‌تونه دلمو آروم كنه... دیگه نمی‌تونه... آروم كنه... آروم كنه... آروم.. آروم... آروم...............................................................
4 بهمن 85 - 07:50
نیلوفرها با اون شاخه های نحیف و ظریفی كه دارند نمی تووند بدون تكیه گاه به خورشید برسند نیلوفرها مثل پیچك ها به تكیه گاهشون نمی پیچند تا خودی نشون بدهند آخه اگر به پیچكها رو بدهی چشم بهم بزنی دیگه اثری از تكیه گاهشون دیده نمی شه اما نیلوفر تا جایی كه جون داره می ره بالا بالا و بالاتر برگهای قلب شكل اش را پهن می كند تا از حرارت خورشید گرم بشه گلهای شیپوریش رو رو به آسمون می گیره تا شاید خورشید صداش رو بشنوه خدا از اون بالا بهش می خنده و نوازشش می كنه نیلوفر از شوقش اوج می گیره و اوج می گیره تا جایی كه از ریشه جدا می شه و به خاك می افته اما به خورشید می رسه رنگ نیلوفری آسمون از گلهای نیلوفره
1 بهمن 85 - 07:35
رنج بخشی از زندگی است.هیچ انسانی وجود ندارد که بدون رنج زندگی کرده باشد.هر کس ناچار است صلیب خود را بر دوش کشد. وقتی در یابیم صلیب ما نردبانی است که روح را فراتر می برد آنگاه رنج آزار دهنده نخواهد بود. " خداوندا به تو نزدیکتر" آن گاه هر صلیبی ما را به قلب خدا نزدیکتر میکند. (( او )) در تمام رنجهایمان با ماست. ما تنها رنج نمی بریم
__