پیام های کوتاه
اینم لینک اهنگاش تو سایت گانجا http://ganja2music15.com/article-4098-thread-0-0.html
23 ساعت پیش
   
www.hamed-fans.blogfa.com
1 روز پیش
   
http://aidin-khan.blogfa.com/
1 هفته پیش
   
نوکریم داداش کی میای کلوب یه چت کنیم
2 ماه پیش
   
2 ماه پیش
   
dostet daram golam
2 ماه پیش
   
khobi azezam
2 ماه پیش
   
سلام به ما هم سر بزن
2 ماه پیش
   
hiiiiiiiiii
2 ماه پیش
   
salam eshgaaaaam bos
2 ماه پیش
   
23 ساعت و 52 دقیقه پیش :
HE IS BACK  ; HAMED
__
لیست توصیفنامه ها
14 مرداد 88 - 10:07
تقویمش پر شده بود و تنها دو روز خط نخورده باقی مانده بود. پریشان شد و آشفته و عصبانی نزد خدا رفت تا روزهای بیشتری از خدا بگیرد. داد زد و بد و بیراه گفت،خدا سکوت کرد. آسمان و زمین را به هم ریخت، خدا سکوت کرد. جیغ زد و جار و جنجال راه انداخت،خدا سکوت کرد. به پر و پای فرشته و انسان پیچید،خدا سکوت کرد. کفر گفت و سجاده دور انداخت، خدا سکوت کرد. دلش گرفت و گریست و به سجاده افتاد، خدا سکوتش را شکست و گفت: عزیزم اما یک روز دیگر هم رفت. تمام روز را به بد و بیراه و جار و جنجال از دست دادی. تنها یک روز دیگر باقیست. بیا و لااقل این.. یک روز را زندگی کن لابه لای هق هقش گفت: اما با یک روز... با یک روز چه کار می توان کرد خدا گفت: آن کس که لذت یک روز زیستن را تجربه کند، گویی که هزارسال زیسته است و آنکه امروزش را در نمی یابد، هزار سال هم به کارش نمی آید. او مات و مبهوت به زندگی نگاه کرد که در گودی دستانش می درخشید. اما می ترسید حرکت کند، می ترسید راه برود، می ترسید زندگی از لای انگشتانش بریزد. قدری ایستاد... بعد با خودش گفت: وقتی فردایی ندارم، نگه داشتن این زندگی چه فایده ای دارد، بگذار این یک مشت زندگی را مصرف کنم آن وقت شروع به دویدن کرد. زندگی را به سر و رویش پاشید، زندگی را نوشید و زندگی را بویید و چنان به وجد آمد که دید می تواند تا ته دنیا بدود، می تواند بال بزند، می تواند پا روی خورشید بگذارد. می تواند... او در آن یک روز آسمان خراشی بنا نکرد، زمینی را مالک نشد، مقامی را به دست نیاورد اما در همان یک روز دست بر پوست درخت کشید. روی چمن خوابید. کفش دوزکی را تماشا کرد. سرش را بالا گرفت و ابرها را دید و به آنهایی که نمی شناختندش سلام کرد و برای آنها که دوستش نداشتند از ته دل دعا کرد. او در همان یک روز آشتی کرد و خندید و سبک شد، لذت برد و سرشار شد و بخشید، عاشق شد و عبور کرد و تمام شد. او همان یک روز زندگی کرد اما فرشته ها در تقویم خدا نوشتند، امروز او در گذشت، کسی که هزار سال زیسته بود [لبخند]
23 دی 87 - 00:16
دربیكرانه زندگی دو چیز افسونم میكند 1-آبی آسمان را كه میبینم و میدانم كه نیست.2-خدارا كه نمیبینم و میدانم كه هست. · ما لحظه ها را میگذراندیم تا به خوشبختی برسیم افسوس خوشبختی همان لحظه ها بود که میگذراندیم . · سنگی که طاقت ضربه های تیشه را ندارد تندیس زیبایی نخواهد شد از زخم تیشه خسته نشو که وجودت شایسته تندیسی زیباست. · وقتی این همه اشتباهات جدید وجود دارد که می توان مرتکب شد، چرا باید همان قدیمی ها را تکرار کرد. · فراموش کن چیزی را که نمی توانی بدست آوری و بدست بیاور چیزی را که نمی توانی فراموش کنی! · سریع ترین راه دریافت عشق بخشیدن آن به دیگران است. · آرزوهاتو یه جا یاداشت کن و یکی یکی از خدا بخواه خدا یادش نمیره ولی تو یادت میره که چیزی که امروز داری دیروز آرزوشو کردی · زندگی کتابی است پرماجرا ، هیچگاه آنرا به خاطر یک ورقش دور مینداز · حکایت جالبی است که فراموش شدگان فراموش کنندگان را هرگز فراموش نمی کنند · انسان سه راه دارد: راه اول از اندیشه می‌گذرد،این والاترین راه است. راه دوم از تقلید می‌گذرد، این آسان‌ترین راه است. و راه سوم از تجربه می‌گذرد، این تلخ‌ترین راه است.
20 آبان 87 - 08:54
غروب آخرین دیدار كه لب های تو می لرزید و اشك غم میان جام چشمان تو می جوشید كنار هم در كوچه های آشنا راه می رفتیم، نگاهت كوچه های آشنا را سخت می فشرد. دلم آزرده بود آن شب و راه ما ز یكدیگر جدا می شد دو دستت را میان دست هایم گرفتم، به تو گفتم كه : دگر دست هایت گرمی دستی نوازشگر را ندارد . حیف نگاهت خیره شد به من و اشك غم روی گونه هایت ریخت و من هم گریه سر دادم، لبانت می لرزید و گل گریه ز چشمان من می چید. دریغا لحظه ای دگر به من گفتی: كه من رفتم خداحافظ تو می رفتی و من از پشت موج اشك اندام تو را تا دور می دیدم، كه از من دورتر می شد. دلم می خواست از ژرفای دل فریاد برآرم و به تو بگویم : نرو برگرد، نرو من بی تو می میرم و لیكن بغض راه گفته هایم را بست... و ای كاش عمر عشقم اندازه ی گل نبود.....
21 مهر 87 - 14:38
ای تنها بهانه برای زنده بودنم ، نفس کشیدنم دوستت دارم .... ای امید و آرزوی من ، دنیای من دوستت دارم.... ای تو به زیبایی یک گل سرخ ، به پاکی یک چشمه زلال ، به لطافت باران بهار دوستت دارم.... ای تو فصل بهارم ، همیشه یارم ، همدم این دل پاره پاره ام دوستت دارم... ای تو آرامش وجودم ، همه بود و نبودم ، هستی و تار و پودم دوستت دارم.... ای تو طلوع زندگی ام ، ناجی لب تشنگی ام دوستت دارم.... ای تو عشق زندگی ام ، همیشگی ام ، ماندنی ام دوستت دارم.... دوستت دارم و خواهم داشت ای که تو لایق این دوست داشتنی ... عاشقت می مانم و خواهم ماند ای که تومجنون این دل دیوانه ای به خاطرت جانم را ، زندگی ام را ، فدایت می کنم ، نثارت میکنم دوستت دارم که چشمهایم را قربانی نگاهت میکنم اگر می گویم که دوستت دارم از ته دلم می گویم ، از تمام وجودم می گویم! باور کنی ، باور نکنی یک کلام! دوســــــــــــــــــتت دارم
20 مهر 87 - 14:06
ای تنها بهانه برای زنده بودنم ، نفس کشیدنم دوستت دارم .... ای امید و آرزوی من ، دنیای من دوستت دارم.... ای تو به زیبایی یک گل سرخ ، به پاکی یک چشمه زلال ، به لطافت باران بهار دوستت دارم.... ای تو فصل بهارم ، همیشه یارم ، همدم این دل پاره پاره ام دوستت دارم... ای تو آرامش وجودم ، همه بود و نبودم ، هستی و تار و پودم دوستت دارم.... ای تو طلوع زندگی ام ، ناجی لب تشنگی ام دوستت دارم.... ای تو عشق زندگی ام ، همیشگی ام ، ماندنی ام دوستت دارم.... دوستت دارم و خواهم داشت ای که تو لایق این دوست داشتنی ... عاشقت می مانم و خواهم ماند ای که تومجنون این دل دیوانه ای به خاطرت جانم را ، زندگی ام را ، فدایت می کنم ، نثارت میکنم دوستت دارم که چشمهایم را قربانی نگاهت میکنم اگر می گویم که دوستت دارم از ته دلم می گویم ، از تمام وجودم می گویم! باور کنی ، باور نکنی یک کلام! دوســــــــــــــــــتت دارم
19 مهر 87 - 12:06
شروع می كنم به از تو نوشتن كاغذ مست می گردد قلم به رقص در می آید نمی دانم چرا هر وقت می خواهم چیزی از تو بر روی كاغذ بیاورم واز تو بنویسم وجودم،قلمم،كاغذم همه و همه به وجد می آییم.عزیزم!تمام شب در خیالت گریستم هنوز پاییز چشمانت را روی شاخه های سرد انتظار جستجو می كنم نمی دانی چقدر محتاج نوام.هنوز كاغذهایم به شوق نگاهت رنگ كاهی را پس می زند وتمام شب وتمام ثانیه ها، یكی یكی می گذرندوبه دریا ها اشك هایم روان می شوند انگار تاب دیدن دوریت را ندارد كاش زود میدیدمت. تهران بی تو دل تنگی دارد كاش بیایی زود . ومی دیدی كه دلم بی تو چه حالی دارد ببینی كه هنوز حلقه زرد خورشید داغ تنهایی من را دارد كاش زود می امدی تا قاب عكس روی دیوار تهی از چهره تو نباشد وتمام صفحات دفترم از حرف ونگاه واسم تو پر شود كاش زود می دیدمت.تو اگر بودی من تمام شاخه های گل یاس را با تمام احساس تقدیمت میكردم. برای تو....تویی كه فقط فقط بایاد تو روزگارم به آرامش می رسد.می خواهم برایت بگویم از این چند ساعت كه بی تو گذشت.می خواهم برایت از لبخندهایی كه هرگز روی لبهایم ظاهر نشده اند ودر برگ ریزان زندگی‌‍‍‌‍ راه بودن را گم كرده اند... در افق چشمهایم،در سایه سار عشق،لابه لای بهترین طلوع ها به دنبال چشمان تو می گردم.در آسمان چشم هایم به دنبال ماه نابی می گردم که با خورشید عشق به آن نوری دوباره دادم!گل احساس من!هنوز نمی دانم به دل سفر کرده ای.قلبم حضور تو را فریاد می زند.کاش صدایش را می شنیدی ومی گفتی در کدامین چشم نهفته ای؟ چشمانم آنقدر گریستند تا تو را در اشک های خود یافتندچرا که اشکی هم نمانده است ومن،که از لبخند هایت عاشقانه ها گفته ام وسطر سطر آن را از بر کردم،لحظه لحظه نگاهت را قاب گرفته وآن را به دیدگانم هدیه داده ام برای دیدارت روزها را می شمارم.در کنج دل با شاخه ای گل رز،با بوی انتظار،زیر درخت عشق انتظارت را می کشم.کاش زود بیایی واز زیر گذر دلم عبور کنی.بایستی وقلب خسته ام را با طنین صدایت طلوع بخشی کاش می دانستی دنیا با همه وسعتش بی تو جایی برای ماندن ندارد.اشک چشمانم هر شب سراغت را از کویر گونه هایم می گیرند.ای که دیدگانم از دل تنهایی تو الفبای اشک ریختن را آموخته اند ولحظه های گریانم با نبودن تو روان گشته اند چرا از کوچه دلتنگی هایم گذر نمی کنی وبرای چشمان مانده به راهم دستی تکان نمیدهی وآسمان چشمانم همیشه بارانی است.بی تو من درختی خشکیده در پاییزم./ 09121581924
__