لیست توصیفنامه ها16 شهریور 87 - 11:40 | |
همیشه این توی سرش بود که فقط عشق تو قلبش باشه و همیشه هم همینطوری بود همیشه و همیشه عاشق بود... همه رو دوست داشت اما...
اما امان از تبعیض . اما اونا اونو دوستش نداشتن و می گفتن تو با ما فرق داری و به همین خاطر باهاش نامهربون بودن!
اون می خواست عاشق همه دنیا باشه می خواست عشقشو با همه تقسیم کنه اما کسی عشقشو درک نکرد چون با بقیه یه کوچولو متفاوت بود اونو نپذیرفتن !
دلش بدجوری شکست!!!
جوجه اردک خیلی تنها شده بود ... دیگه دوست نداشت روی زمین بمونه و همش به خدا می گفت منو برگردون خونه اینجا کسی دوستم نداره کسی معنی عشقمو نمی فهمه همه به عشقم می خندن!
خدایا من اینجا خیلی تنهام!!!
جوجه اردک هیچ جوابی نشنید و توی سکوت خودش موند...
همیشه و هر روزشو به امید برگشتن به خونه سر کرد غمگین و نالون شده بود و هیچ امیدی به زندگی نداشت خیلی افسرده شده بود ولی هیچکسی هم دردشو نفهمید...
گذشت و گذشت تا اینکه جوجه اردک بزرگ شد قد کشید و زیبا شد ...
ناهمرهی ها و نامهربونی ها بیشتر شده بود اما جوجه اردک دیگه تبدیل شده بود به یه
اردک بالغ .
اون دیگه آرزوی بچگانه مرگ رو کنار گذاشته بود و این آرزو خیلی پوچ به نظرش می رسید
بازم اذیت و آزارش می دادن بازم نامهربونی می کردن اما این دیگه مهم نبود مهم این بود که اون همه رو دوست داشت !!!
اون هنوزم مشتاق برگشتن به خونه است اما ایندفعه نه با آرزوی مرگ نه با نا امیدی بلکه با یه دل پر از عشق و امید می خواد برگرده خونش .
الآنم توی راه برگشت به خونه است گاهی بی تابی می کنه اما می دونه که راه درازی در پیش داره و توی این راه فقط عشق رو همراه خودش کرده!
شما هم همسفراشین شما چقدر عشق همراه خودتون دارین ؟؟؟
حاضرین اون عشقو با جوجه اردک تقسیم کنین؟؟؟؟ |
5 شهریور 87 - 00:52 | |
نرو ...
از حضورم نترس
من چیزی جزء سایه ی یك تنهایی بیش نیستم
نرو ...
كه همین رفتن ها مرا به اینجا كشانده است
باور كن
بودم را ...
سیاهی گم شده چشمانم در سپیدی روز ...
مردمك بیچاره ی چشمانم ...
كه دلش برای تو لك زده
بمان و بدان و باور كن
این دو روز زندگی ام را
این عمر كوتاهم ،
كه ثانیه ای ، هزار سال طول می كشد
بخوان ،
این كلمات آویزان شده از چشمانم
كه آفتاب بی اعتنای روزگار از رنگ و رو انداخته شان
ببین ،
جز یك سایه چیزی نمانده است
از آن همه اشتیاق ...
همین كه می بینی مانده است
از مردی كه سال هاست نقاب به صورت دارد
و خنده اش ، كفری بیش نیست
بخند ...
تا شاید با دروغی بر لبهای تو
چشمانم را ببندم |
27 مرداد 87 - 00:23 | |
چیزهایی را که دوست داری به دست آور. چون مجبور خواهی شد آنچه را که به دست
می اوری دوست داشته باشی |
14 اردیبهشت 87 - 11:38 | |
aivalaa
khily ba haliy |
13 اردیبهشت 87 - 18:12 | |
دوست دارم |
8 اردیبهشت 87 - 16:27 | |
عشق تو و تنهایی من....... .............شوق زندگی عشق پاک
عشق...........سکوت..............تنهایی........کاش می توانستم گل هایی را که از قلبم چینده ام نثار
پاکی عشق و قلبت و زیبایی نا فذ چشمانت کنم........ولی افسوس هرگز
..تقدیم به تو که جاود انه در قلب کوچکم هستی و لحظه ای نیست اشکی برای تو نریزم
ثانیه های زند گی ام بی تو سپری می شود و تو با داشتن همه چیز تنهایی من را نخواهی فهمید چون دم از
دوست داشتن زیاد تو نمی زنم.......می دانم د لت د ر تسخیر است.....من و قلب عاشقم همیشه انتظارت
را از پشت اشک ها و آه ها خواهیم کشید
|













