لیست توصیفنامه ها19 اسفند 85 - 00:20 | |
یكی از ترانههایی كه پائولو كوئلیو سروده است:
من ده هزار سال پیش به دنیا آمدم.
روزی، درخیابان، درشهر،
پیرمردی را دیدم، نشسته برزمین،
كاسهی گدایی درپیش، ویولونی در دست،
رهگذران باز میماندند تا بشنوند،
پیرمرد سكههارا میپذیرفت، سپاس میگفت،
و آهنگی سرمیداد،
و داستانی میسرود،
كه كمابیش چنین بود:
من ده هزار سال پیش به دنیا آمدم
و دراین دنیا هیچ چیز نیست
كه قبلا نشناخته باشم
رنگین كمان عشق
همان گونه كه پرتو نور با گذشتن از منشور ، رنگین كمان نور را به ما نشان می دهد ، پولس نیز عشق را از منشور شعورش می گذراند و به عناصر تشكیل دهنده اش تجزیه می كند و رنگین كمان عشق را به ما نشان می دهد .
همین چیز های كوچك ، همین فضایل ساده اند كه عطیه ی برتر را تشكیل می دهند . عشق از نه عنصر اصلی تشكیل شده است :
بردباری : عشق بردبار است .
مهربانی: مهربان است .
سخاوت : عشق در آتش حسد نمی سوزد .
فروتنی : غرور ندارد .
ظرافت : عشق اطوار ناپسندیده ندارد .
تسلیم : نفع خود را خواهان نیست .
تسامح : خشم نمی گیرد.
معصومیت : سوء ظن ندارد .
صداقت : از ناراستی شاد نمی شود ، اما با راستی به شعف می آید .
بردباری . مهربانی . سخاوت . فروتنی . رفتارنیك . تسلیم . تسامح . معصومیت . صمیمیت . این ها عطیه ی برتر را تشكیل می دهند ، در روح انسانی اند كه می خواهد در جهان ، حاضر و در كنار خداوند باشد . تمامی این خصوصیات با ما مرتبط است . با زندگی روزمره ی ما ، با امروز و با فردا ، با ابدیت .
بارها از عشق به خداوند شنیده ایم .
اما مسیح از عشق به آدمیان با ما سخن گفت .
آرامش را در آسمان می جسته ایم .
مسیح در زمین می جست .
جستجوی انسان برای پاسخ به پرسش اساسی اش ـ زندگی ام را باید وقف چه كنم ؟ ـ چیزی عجیب یا تحمیلی نیست . این جستجو در تمامی تمدن ها حاضر است ، حتا اگر این تمدن ها با هم مرتبط نباشند . چرا كه با انسان متولد می شود و نفس روح جاودانه را در این جهان می تاباند.
عطیه ی برتر نیز می تاباند همین نفس را . فقط یك عطیه ی صرف نیست ، عصاره ی رفتار ها و واژه های روز به روز ماست .
جایی كه عشق باشد ، انسان هست ، وخدا هست .
كسی كه در عشق شادی می یابد ، در انسان شادی می یابد ، و در خداوند شادی می یابد .
خدا عشق است . پس : عشق بورزید !
اگر نسخه ی بازنویسی شده ی نخستین رساله ی یوحنا را بخوانیم ، واژه های زیر را می بینیم :
عشق می ورزیم ، چرا كه او نخست به ما عشق ورزید .
به عبارت چرا كه بنگرید .
این همان دلیلی ست كه منظور نظر من است .
از آن جا كه او نخست به ما عشق ورزید ، تاثیر ـ نتیجه ـ این است كه ما نیز عشق می ورزیم .
ما همه تجلی عشقیم .
به او ، به خودمان ، به همه عشق بورزیم .
این گونه است . قلب ما اندك اندك دگرگون می شود . در عشقی كه نثار ما شده غور كنید ، و در می یابید كه چگونه عشق بورزید .
قسمتی از رساله ی پولس رسول به قرنتیان
عشق هرگز نابود نمی شود ، اما پیشگویی ها نیست می شوند و زبان ها پایان می یابند و دانش زایل می شود .زیرا دانش ما جزیی است و پیشگویی ما جزیی است ، و آنگاه كه كامل بیاید ، جزیی نابود خواهد شد .
آن گاه كه طفل بودم ، همچون طفلی سخن می گفتم و احساسم كودكانه بود . آن گاه كه مرد شدم ، كار های كودكانه را ترك گفتم .چرا كه اكنون در آینه می بینم ، معماوار ، و در آن هنگام چهره به چهره می بینیم اش .
اكنون دانشی جزیی دارم ، و در آن هنگام خواهم شناخت ، همان گونه كه شناخته شده ام .
اینك اما ، سه چیز می ماند :
ایمان ، امید ، وعشق .
اما برترین آنها ،
عشـــــــق است |








