تبلیغات


__
لیست توصیفنامه ها
25 فروردین 86 - 13:57
(´´•.¸(´´•.¸ ¸.•´´) ¸.•´´) « only for you» (¸.•´´(¸.•´´ ´´•.¸)´´ •.¸) ¸.•´ ( ´•.¸ ´•.¸ ) ¸.•)´ (.•´ ´*. *´¨) ¸.•´¸.•*´¨) ¸.•*¨) (¸.•´ (¸.•´ ***** NO seu ________xxxxxxxxx______xxxxxxxxx _____xxxxxxxxxxxxxx___xxxxxxxxxxxxx _____xxxxxxxxxxxxxxxx_xxxxxxxxxxxxxx _____xxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxx ______xxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxx _______xxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxx _________xxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxx ____________xxxxxxxxxxxxxxxxx _______________xxxxxxxxxxxx _________________xxxxxxxxx __________________xxxxx ___________________xxxx ___________________xxx __________________xx _________________x ______________ سلام
2 فروردین 86 - 09:57
Sale no va mohemtar az on tavalodet mobarak gulam
16 اسفند 85 - 18:47
یه روز یه مرده میره پیش خدا میگه خدایا چرا دخترا رو خشگل آفریدی خدا میگه : برای اینكه شما دوسشون داشته باشید دوباره میگه خدایا پس چرا احمق آفریدیشون خدامیگه : برای اینكه اونها هم شما رو دوست داشته باشند
9 بهمن 85 - 22:47
اگه یکی رو دیدی که وقتی داری رد می شی بر می گرده و نگات می کنه بدون براش مهمی اگه یکی رو دیدی که وقتی داری میوفتی بر می گرده و با عجله می یاد سمتت بدون براش عزیزی اگه یکی رو دیدی وقتی داری می خندی بر می گرده و نگات می کنه بدون واسش قشنگی اگه یکی رو دیدی وقتی داری گریه می کنی بر می گرده و میاد باهات اشک می ریزه بدون دوست داره اگه یکی رو دیدی وقتی داری با یکی دیگه حرف می زنی ترکت می کنه بدون عاشقته اگه یکی رو دیدی وقتی داری ترکش می کنی برات فقط سکوت می کنه بدون دیوونته اگه یکی رو دیدی که ازنبودنت داغون شده بدون براش همه چی بودی اگه یکی رو دیدی که یه روز از بی تو بودن می ناله بدون بدونه تو می میره اگه یکی رو دیدی که بعد رفتنت لباس سفید پوشیده بدون بدون تو مرده اگه یه روز دیدیش که یه گوشه افتاده و یه پارچه سفید روش کشیدن بدون واسه خاطر تو مرده...
27 دی 85 - 04:56
8 دی 85 - 23:00
elnaz_orsinaz_m: دختر نابینایی بود بسری را بسیار دوست میداشت وهر وقت که بیش بسر میرفت میگفت :اگر من چشم داشتم همیشه بیشت میبودم بعد از مدتی کسی بیدا شد و چشمانی به دختر هدیه کرد و دختر بینا شد ودید که او هم عاشق بسر نابینا است بس به بسر گفت :دیگر تو را نمی خواهم و بسر را ترک میکرد که بسر موقع رفتن به او گفت :مراقب چشمهایم باش
__