تبلیغات


__
لیست توصیفنامه ها
23 اردیبهشت 86 - 06:40
به دیدنت می آیم تا یاسهای خانه ات را به تماشای سکوت شبانه هایم ،مهمان کنم که با نفس یاسهای تو ،لمس تپش های عشق ،خواستنی تر است. شکوه نخواهم کرد؛؛ نه از نا مردمی ها و نه از گم شدن ها. می خواهم برایت از تــولــدی دوبــاره بگویم. از طلوعی که به هیچ غروبی پیوند نخواهد خورد. می خواهم نشانی سبز ترین باغ خدا را در گوش تو زمزمه کنم با ما همراه شو ... http://www.cloob.com/club.php?id=18228#&postlist&
13 اردیبهشت 86 - 07:18
غزل جان خیلی خوش اومدی امیدوارم در سال نو لحظه لحظه زندگی قشنگت سرشار از معجزات الهی و باور نکردنی باشه نازنینم
5 اردیبهشت 86 - 22:43
بارش غزلو درد............ نگاه كرد به من و رفت بی صدا بعدش همان شبی كه نشد بند رو پا بعدش تما كو چه باریش خدا خدا كر دند درست مثل تمام ستاره ها بعدش دلم برای خودم سوخت گریه می كردم تمام حجم خیابان و كوچه بعدش اتاق پر شد بود ار صدای او شاید نبینمت 1پی از این من و تو را و یا بعدش هنوز شب نشده بوسه زد به چشم خواب ودیدمش كه رهاكر ده او مر ا بعدش دو قطرهخون و پلاكی كه اشنا بودند شدند تا به ابد از تنش جدا بعدش و بارش غزل و درد و سرخ می امد به رو شهر اقاقیا.......... شاید كنار........... با این غزل نشسته ام ازر سر ببینمت شاید كنار پنجره یا در ببینمت بر سنگفروش خسته این كوچه ها شهر عمر ی دویدم اه كه بهتر ببینمت كی تو شكار بودی و كی من شكارچی اهوی من بخواه مكرر ببینمت مردم یه پرس های شبم طعنه می زنند بگذار محض عاشقی اخر ببینمت چندیست می دوی و بهگردت نمی رسم زیبای من مخوای كه كمتر ببینمت این داستها كه سمت خدا باز كرده ام اغوش خسته ایست كه دیگر نمی بینمت
13 فروردین 86 - 04:54
قیامتا برخیز دوباره عشق را معنا كن من گم شدم بیا مرا پیدا كن من امده ام كنار تو برخیزی برخیز قیامتا مرا احیا كن تقدیر ان شب تمام تیرگی تقصیر من شد مرگ تمام خند ها تقصیر من شد ان شب كسی از حال و روز من نفهمید دردی به حجم بی كران تقدیر من شد رسوای عالم باز امشب همدم غم می شوم زیر بار غصه ها خم میشوم اه امشب در حضورلاله ها باز هم رسوای عالم می شوم نگاه تو نگاه تو خیالم را گرفته غزلهای تو فالم را گرفته ولی چندیست این اخم نگاهت حسابی حالم راگرفته عصا اگر رفتی و از من دل گسستی اگر رفتی و دور از مننشستی اگر رفتی خدا پشت پناهت چرا دیگر عصایم را شكستی كاش.... چشم من دروازه در می شد دلم گاه از یك بچه سر می شد دلم دیگر از دستش به لب شد جان من كاش مفقود الا اثر می شد دلم اشك قسم خوردم كه بعد از تو نخندم نخندیدم به عهد پایبندم خدا می داند از روزی كه رفتی فقط اشك و غزل را می پسندم بی وفا مگه با اون نگاش شیدام نكرده مگه با دست خود پیدام نكرده حالا كه بی وفا از اب در امد بره دیگهمگه رسوام نكرده
5 فروردین 86 - 01:49
aslan behet nemikhore bacheie qom bashi
4 فروردین 86 - 22:49
سال نو مبارک غزل جان با تمـــــــام وجودم میخوام که در لحظه لحظه سال جدید زندگیتون توام با معجزات الهی و باور نکردنی باشه در ضمن خیلی نازی غزل جان مواظب خودت باش عسلی
__