تبلیغات


__
لیست توصیفنامه ها
13 شهریور 87 - 07:54
عشق سرشار از دام است.وقتی میخواهد تجلی کند فقط نورش را نشان میدهد و نمیگذارد سایه های ناشی از این نور را ببینیم. (پائولو کوئولو)
10 شهریور 87 - 15:50
خدایا:عقیده مرا ازدست " عقده ام"مصون بدار. خدایا:به من قدرت تحمل عقیده "مخالف" ارزانی کن. خدایا:رشدعقلی وعلمی مرا از فضیلت "تعصب" ،"احساس" و "اشراق" محروم نسازد خدایا:مرا همواره اگاه وهوشیار دار تا پیش ازشناختن درست وکامل کسی یا فکری مثبت یا منفی قضاوت نکنم خدایا:جهل امیخته باخودخواهی و حسد مرا رایگان ابزار قتاله دشمن برای حمله به دوست نسازد خدایا:شهرت منی را که:"میخواهم باشم" قربانی منی که " میخواهند باشم" نکند خدایا:درروح من اختلاف در "انسانیت" را به اختلاف در فکر واختلاف در رابطه با هم میامیز. ان چنان که نتوانم این سه قوم جدا از هم را باز شناسم خدایا:مرا به خا طر حسد کینه و غرض عمله اماتور مگردان. خدایا:خودخواهی را چندان درمن بکش یا درمن برکش تاخودخواهی دیگران را احساس نکنم واز ان در رنج نباشم خدایا:مرا در ایمان «اطاعت مطلق بخش تا در جهان عصیان مطلق«باشم. خدایا:به من «تقوای ستیز»بیاموز تا درانبوه مسئولیت نلغزم و از تقوای پرهیز مصونم دار تا در خلوت عزلت نپوسم. خدایا:مرا به ابتذال ارامش و خوشبختی مکشان. اضطرابهای بزرگ غمهای ارجمند و حیرتهای عظیم را به روحم عطا کن. لذت ها را به بندگان حقیرت بخش و دردهای عزیز بر جانم ریز خدایا : به من توفیق عشق بی هوس ، تنهایی در انبوه جمعیت و دوست داشتن بی آنکه بداند عنایت فرما ... خدایا : به من توفیق تلاش در شکست ، صبر در نومیدی ، رفتن بی همراه ، جهاد بی سلاح ، کار بی پاداش ، فداکاری در سکوت ، دین بی دنیا ، مذهب بی عوام ، عظمت بی نام ، خدمت بی نام ، ایمان بی ریا ، خوبی بی نمود ، گستاخی بی خامی ، مناعت بی غرور عنایت فرما . خدایا : به من زیستن عطا کن که در لحظه مرگ ، بر بی ثمری لحظه ای که برای زیستن گذشته است حسرت نخورم و مردنی عطا کن که بر بیهودگی اش سوگوار نباشم .
29 مرداد 87 - 06:53
چنین گفت زرتشت: دیگران را ببخش نه از آن جهت كه لایق بخششند ...بلكه از آن جهت كه تو سزاوار آرامشی
26 مرداد 87 - 13:58
چنان گفت زرتشت: اگه كلید دلی را نداری قفلش نكن اگه دلی را شكستی خوردش نكن نگهدار گرمای دلت باش تا كاریكه زمستان با زمین كرد روزگار با دلت نكند
23 مرداد 87 - 09:32
گوش كن دورترین مرغ جهان می خواند شب سلیس است و یكدست و باز شمعدانیها و صدادارترین شاخه فصل ماه را می شنوند پلكان جلو ساختمان در فانوس به دست و در اسراف نسیم گوش كن جاده صدا می زند از دور قدمهای تو را چشم تو زینت تاریكی نیست پلكها را بتكان كفش به پا كن و بیا و بیا تا جایی كه پر ماه به انگشت تو هشدار دهد و زمان روی كلوخی بنشیند با تو م مزامیر شب اندام تو را مثل یك قطعه آواز به خود جذب كنند پارسایی است در آنجا كه تو را خواهد گفت: بهترین چیز رسیدن به نگاهی است كه از حادثه عشق تر است
19 تیر 87 - 00:33
__